الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
423
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
كمتر ممكن است تيرش به هدف اصابت نكند ، و ضربهاش كارگر نشود ، چقدر نزديك است كه سايههاى مرگ و شدت دردهاى آن و تيرگى بيهوشيها ، و ظلمت سكرات و تألمات خروج روح از تن و تاريكى زمان چشم بهم گذاشتن و ناگوارى آن شما را فرا گيرد . خوب پيش خود مجسم سازيد كه ناگهان مرگ به شما حملهور مىشود و شما را حتى از گفتن سخن آهسته ساكت مىسازد . دوستان مشاورتان را از گردتان پراكنده مىكند ، آثارتان را محو ، و خانههايتان را را معطل مىگذارد ، وارثان شما را بر مىانگيزاند تا ارث شما را تقسيم كنند ، اينها يا دوستان خاصى هستند كه نمىتوانند به هنگام مرگ به شما نفعى ببخشند و يا نزديكان غمزدهاى كه نمىتوانند جلوى مرگ را بگيرند ، و يا مسروران و شماتت كنندگانى كه از مرگ شما غم به خاطر راه نمىدهند ! تلاش و كوشش با جديت و كوشش ( در انجام اعمال نيك ) بپردازيد ، براى اين سفر آماده شويد ، و زاد و توشه از اين منزل فراوان برگيريد . دنيا شما را مغرور نسازد ، چنان كه پيشينيان و امتهاى گذشته را در اعصار و قرون قبل مغرور ساخت ، همانها كه شير از پستان دنيا دوشيدند ، و به غفلتهاى آن گرفتار شدند مدت آن را به پايان بردند و تازههاى آن را كهنه ساختند . ولى سر انجام مسكنهاى آنها ، گورستان و ثروتهاشان ميراث براى ديگران گرديد هم اكنون كسى كه نزد آنان برود وى را نمىشناسند ، و به آنها كه برايشان مىگريند اهميت نمىدهند و به كسانى كه آنان را مىخوانند پاسخ نمىگويند . از زرق و برق دنيا بر حذر باشيد كه غدار است و مكار ، فريبنده است و حيلهگر ، بخشندهاى است منع كننده ! پوشندهاى است و برهنه سازنده ، آرامش آن بىدوام ، مشكلاتش بى سر انجام ، و بلاهايش جاودانى و قطع ناشدنى ! قسمتى ديگر از اين خطبه كه در توصيف زاهدان است . آنها گروهى از مردم دنيا بودند اما اهل آن نبودند يعنى در دنيا