الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

41

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مىخورد و بر آن حسد مىورزيد ، او اين اموال را جمع كرده بود ! مرگ همچنان بر اعضاء بدنش چيره مىشود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مىافتد ، بطورى كه در ميان خانواده‌اش نمىتواند با زبانش سخن گويد ، و با گوشش بشنود ، پيوسته به صورت آنان مىنگرد ، و حركات زبانشان را مىبيند اما صداى كلام آنان را نمىشنود ، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مىگيرد ، چشم او نيز همچون گوشش از كار خواهد افتاد و روح از بدنش خارج مىشود ، و همچون مردارى بين خانواده‌اش مىافتد ، آن چنان كه از نشستن نزدش وحشت مىكنند و از او دور مىشوند ، نه سوگواران را يارى مىكند و نه به آن كس كه او را صدا مىزند پاسخ مىگويد سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمين حمل مىكنند ، و به دست عملش مىسپارند ، و از ديدارش براى هميشه چشم مىپوشند ! صحنهء قيامت و اين وضع همچنان ادامه مىيابد تا عمر جهان پايان گيرد و مقدرات به انتها برسد ، و آخرين مخلوق به نخستين ملحق گردد ( همه بميرند ) و فرمان خدا در باره تجديد خلقت صادر گردد . در اين هنگام آسمان را به حركت آورد و از هم بشكافد و زمين را بلرزش آورد و به سختى تكان دهد ، كوهها از جا كنده از هيبت جلال و سطوتش به يكديگر كوبيده و متلاشى شوند ، و با خاك يكسان گردند . هر كس را كه در زمين به خاك رفته است بيرون آورد و پس از فرسودگى نوسازى كند و بعد از پراكندگى ، آن را جمع نمايد ، سپس آنها را براى پرسشهائى كه از اعمال مخفى و كارهاى پنهانيشان مىخواهد بكند ، از هم جدا ساخته و دو دسته مىكند ، ( سرانجام ) به عده‌اى نعمت مىبخشد ، و از ديگرى انتقام مىگيرد اما فرمانبرداران را در جوار رحمت خويش قرار مىدهد ، و در سراى جاودانيش آنان را مخلد مىسازد : سرائى كه اقامت كنندگانش هرگز كوچ نمىكنند ، و احوالشان تغيير