الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
391
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
كلام - 217 از سخنان امام ( ع ) كه در شكايت از قريش فرموده است . ( 403 . ) بار خداوندا ! من در برابر قريش و همدستانشان از تو استمداد مىجويم ( و به تو شكايت مىآورم ) آنها پيوند خويشاونديم را قطع كردند ، پيمانهء حقم را واژگونه ساختند ، و همگى براى مبارزهء با من در مورد حقى كه از همه به آن سزاوارتر بودم متفق گشتند و گفتند : « پارهاى از حقوق را بايد بگيرى و پارهاى را بايد صرف نظر كنى ( و حق خلافت از نوع دوم است ! ) اكنون يا با همين غم و اندوه شكيبائى كن ، و يا با تأسف بمير » ! ! من در امر خود نظر افكندم نه ياورى ديدم و نه مدافع و همكارى ، مگر اهل بيتم كه مايل نبودم جانشان بخطر بيفتد بنا بر اين چشمان پر از خاشاك را بر هم گذاردم . و همچون كسى كه استخوان در گلويش گير كرده باشد آب دهان فرو بردم ، و با خويشتن دارى و فرو خوردن خشم در امرى كه از حنظل تلختر و از تيزى دم شمشير براى قلب دردناكتر بود شكيبائى ورزيدم سيد رضى مىگويد : اين سخن در اثناء يكى از خطبههاى پيشين ( خطبه 172 ) گذشت ، و من بخاطر تفاوت بين دو روايت آن را تكرار كردم . كلام - 218 از سخنان امام ( ع ) كه در باره كسانى كه براى مبارزهء با وى به سوى « بصره » حركت كردند فرموده است ( 404 . ) بر مأموران من ، و خزانه داران بيت المال مسلمانان كه در اختيار من است وارد شدند ، و در شهرى كه همهء مردمش در اطاعت و بيعت من هستند قدم گذاردند ، وحدت آنها را برهم زدند ، و جمعيت آنها را . . .