الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

153

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

عقلها را متحير ساخته . آن چنان كه راهى براى رسيدن به منتهاى ملكوتش نيافته ! او خداوند ، حق و آشكار است ، و سزاوارتر و آشكارتر است از آنچه چشمها مىبيند . دست تواناى عقول نمىتواند وى را در حدى محدود سازد تا شبيهى براى او بيابد ، و نيروى پر جولان افكار به اندازه‌گيرى او نرسيده تا مثالى براى او فرض كند ، مخلوقات را بدون نقشهء قبلى ، و مشورت مشاورى و بدون كمك مددكارى آفريد . و خلقت و آفرينش موجودات تنها با فرمان وى كامل گرديد ، و همه به اطاعتش اذعان و اعتراف نمودند . فرمانش را اطاعت كردند و رد ننمودند و رام و تسليم گرديدند و به مخالفت بر نخاستند ، آفرينش خفاش از لطائف صنعتش و شگفتيهاى خلقتش همان اسرار پيچيدهء حكمتى است كه در وجود شب پره‌ها به ما نشان داده است . ( 297 . ) همان جاندارانى كه روشنى روز با آنكه همه چيز را مىگشايد چشمانشان را مىبندد ! و پرده تاريكى شب كه همه چيز را در ظلمت خويش مىكشد چشمان آنها را باز و گسترده مىسازد ، چگونه چشمهايشان به طورى نابينائى يافته كه نمىتوانند از خورشيد نورانى استمداد جويند و به راههاى خويش هدايت گردند ، و با روشنى خورشيد به سر منزل مقصود خويش برسند ! ؟ و چگونه خدا با درخشش نور آفتاب آنها را از حركت در ميان امواج روشنائى باز داشته ؟ و در پنهانگاههاى خود از رفتن در دل نور مخفى ساخته ، به هنگام روز پلكهاى چشمهاشان بر روى هم مىافتد و شب را براى خود چراغ روشنى قرار داده و در ظلمتگاه شبها روزى خود را جستجو مىكنند ، نه تاريكى شديد شب چشم آنها را از ديدن باز مىدارد و نه ظلمت سختش آنها را از حركت در آن مانع مىگردد ، اما آن گاه كه خورشيد نقاب را از چهره بر گرفت و روشنائى روز آشكار گرديد و تا درون لانه بر سوسمارها نور خويش را پاشيد ناگهان پلكهاى چشم اين شب پره‌ها رويهم قرار مىگيرد .