الشيخ محمد علي الگرامي القمي
87
مالكيت ها ( فارسى )
همين طور است رعايت مصالح جامعه . مثلًا اسراى جنگى در طبيعت و تكوين ، با ساير مردم فرقى ندارد . ليكن مصالح جامعه اقتضا دارد كه آنها را نكشيم و آزاد و زندانى هم نكنيم ، بلكه در ميان مردم و ميان خانوادهها بفرستيم تا رشد فكرى بيابند ، البته در صورتى كه ضرورتهاى اجتماعى ايجاب كند ، ممكن است استثنايى پيش بيايد . مثلًا زمانى كه قدرت پليسى و حفاظتى ما ضعيف باشد و ببينيم كه اگر آنها را در ميان خانوادهها رها كنيم ، ممكن است فرار كرده و به پايگاه اصلى دشمن بر گردند يا تدريجاً براى خود پايگاهى بسازند و بر ما بتازند ، بايد تحت الحفظ باشند . در هر صورت قاعده اوّلى اين است كه جز در موارد ضرورت و استثنا بايد به مقتضاى تكوين و طبيعت عمل شود . حال بحث اين است كه كالاى توليد شده ، همان مادهء خام مىباشد كه به وسيلهء كار به اين صورت در آمده است ، اين گونه تعبيرها كه : اين كالا همان كار متبلور است ! به حسب دقّت ، مسامحه و شعار است و كالا هرگز كار نيست ، كالا ادامه شخصيت همان مادّهء خام است كه به وسيلهء كار به اين صورت در آمده است ، و به عبارت منطقى اصطلاحى ما ، كار ، واسطهء در ثبوت است نه واسطه در عروض . كار وسيلهاى است كه مادهء خام را كالا مىكند . كار به مادهء خام ارزش مىدهد . بنابراين كالا به جاى همان مادّهء خام مىنشيند و روابط آن را پيدا مىكند . مادّهء خام ملك هر كسى بوده است ، كالا نيز ملك همان خواهد بود . و اين است معناى اصالت مادّهء خام و منظور ما همين اصالت است . ظرف توليد يعنى زمين و كارخانه ، اصالت ندارند ، و كار هم اصالت ندارد .