عبدالجباربن زين العابدين شكوئى
62
مصباح الحرمين ( فارسى )
براى ايشان سنگ مىتراشيد ، پس بنا مىكرد ابراهيم در هر روز يك ساف « 1 » يعنى يك رك « 2 » ؛ تا رسيد به موضع حجرالأسود ؛ و هر سنگ كه برداشته به موضع حجر مىگذاشت مىافتاد [ و ] قرار نمىگرفت ، ناگاه از كوه ابوقبيس آوازى آمد كه : يا ابراهيم ، تو را نزد من وديعهاى هست ، بستان . ابراهيم عليه السلام آمد نزد آن ، ديد كه ابوقبيس حركت نموده ، شكافته شد و حجرالاسود را كه خدا در ايّام طوفان آنجا پنهان كرده بود ، بيرون انداخت « 3 » ، پس آن سنگ را گرفت « 4 » ، بر وفق آن موضع بود ، بىزياده و كم ، پس به همان موضع گذاشته قرار يافت . همين كه بناى كعبه تمام شد ، ارتفاع آن نُه ذرع « 5 » و يا دوازده ذراع « 6 » بود ، و طولش سى ذرع [ و ] عرض [ آن ] بيست و دو ذرع بود ، پس به روى كعبه چوبها انداخت و بر رويش اذخر « 7 » ريخت ، دو در براى كعبه گذاشته [ بود ] : يكى به جانب مشرق و ديگرى به جانب مغرب ( و درى كه در جانب مغرب است آن را مُستَجار گويند ) ، كه از يك در داخل شوند و از در ديگر بيرون روند ، و براى آن عَتبه « 8 » گذاشت ، و هاجر عبايى كه با خود داشته بر در آويخته ، ميان كعبه مىبودند . بعضى گفتهاند كه ابراهيم عليه السلام دو درگاه متصل بر زمين گذاشت و در بر آن نشانيد ، و چنان بود تا زمان حميرى كه تبّع اش گويند ، كه او در بر آن گذاشته و قفل بر آن نهاد « 9 » ، و لكن در احاديث ديگر وارد شده است كه ابراهيم عليه السلام درها را نشانيده و بر آنها حلقههاى آهن آويخت ، و اندرون كعبه چاهى كند كه خزانهء آن باشد از براى هدايا و نذورات « 10 » . و چنين مىنويسند كه بعد از ابراهيم عليه السلام ، از اطراف و جوانب ، نذورات و موقوفات براى خانهء خدا مىآوردند [ و ] از بيرون ديوار به اندرون كعبه مىانداختند ، بعضى از سلاطين طلا و نقره مىفرستادند ، از جمله يكى از سلاطين سلف ، دوتا آهوى طلا فرستاد « 11 » . سالى يك مرتبه ، كليددار در را گشوده طلا و نقره و جواهرات را جدا مىكرد ،
--> ( 1 ) - ساف : هر رستهاى است از ديوار ، هر رده از ديوار . لغت نامه . ( 2 ) - رَك : راسته و صف كشيده . لغت نامه . ( 3 ) - كافى 4 / 205 ح 4 ؛ وسايل 13 / 212 ب 11 ح 17583 . ( 4 ) - در بعضى از روايات ، بجاى آوازِ كوه ، عبارتِ « استخرجا الحجر من أبىقبيس بوحى من الله » يعنى « حَجَر را از كوه ابوقبيس با وحىِ خداوند خارج كردند » ، و يا مشابه آن ذكر شده است . م . ( 5 ) - ذرع : گز ، ساق دست ( 104 سانتىمتر ) . لغت نامه . ( 6 ) - ذِراع : ارش ، رش دست ( 48 سانتىمتر ) . لغت نامه . ( 7 ) - عبارت متن « ازخر » . م . ( 8 ) - عَتَبَة : آستانه در يا بالايين از هر دو . لغت نامه . ( 9 ) - ترجمه اخبار مكّه 1 / 53 . ( 10 ) - الفضائل / 50 . ( 11 ) - بحار 15 / 75 ب 1 و 15 / 173 ب 1 ؛ الانوار / 78 جزء 4 ؛ كنزالفوائد 1 / 224 .