جعفر الخياط ( مترجم : فرهنگ / تدوين : الخليلى )
52
موسوعة العتبات المقدسة ( مدينة / مكة ) ( مكه و مدينه از ديدگاه جهانگردان اروپايى ) ( فارسى )
بورخارت به اين نكته اشاره دارد كه هرگز تأثير معنوى اذان گلدستههاى مكه به پاى اذان گلدستههاى مصر و شام در شب نمىرسد . حكومت مكه و شرفا بنا به گفتهء بورخارت شهرهاى مكه و طائف و قنفذه و ينبع در سالهاى آغازين قرن نوزدهم و پيش از اشغال مكه توسط وهابيان و سپس مصريان ، تحت سيطره و حكومت شرفاى مكه بوده است ، علاوه بر اين شهرها ، شريف عملًا نفوذ خود را به جدّه هم گسترانده بود ، ليكن در ظاهر و بنابر تقسيمات ادارى ، جدّه از حاكميت مستقلى نسبت به مكه برخوردار بود و همواره حاكمى به نام « پاشا » از استانبول به حكومت جده گمارده مىشد كه عايدات اين شهر را با شريف مكه تقسيم مىنمود . شريف مكه حكومت خود را با آميزهاى از نيروى نظامى و توافق خانوادههاى پرنفوذ شرفاى مكه و نفوذ و وجاهت شخصى اعمال نموده و آنگاه به نام سلطان - كه همواره از حاكم غالب حمايت مىكند - خطبه خوانده و حكومت مىكند و از اين رو همه ساله شريف خلعت سلطان را كه توسط « قفطانچى باشى » از استانبول حمل مىشود ، دريافت مىدارد و بدين وسيله در رديف عالىترين پاشاهاى امپراتورى عثمانى قرار مىگيرد . ليكن در سالهايى كه پاشاى حاكم جدّه قدرت و سلطهء خود را از دست مىدهد ، و كارگزاران باب عالى از تجهيز ارتش براى همراهى كاروان حجاج عاجز مىگردند . در اين هنگام است كه شرفاى مكه احساس آزادى و استقلال نموده و برغم اين كه خود را خادمان سلطان مىنامند و همه ساله خلعت او را دريافت داشته و به قاضى منصوب از سوى سلطان اعتراف مىكنند ، ليكن دستورات و اوامر صادره از استانبول را وقعى نمىگذارند . اين وضعيت را محمد على پاشا از ميان