حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
60
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
شمشير و قتل بود . من فكر مىكنم خواجه براى مدتهاى طولانى در اين زمينه انديشيده بود . براى او بسيار آسان بود كه به ارادهء خود به استقبال مرگ رود و خونش به بهاى اندكى ريخته شود و اگر قضا را يك شمشير از شمشيرهاى جنايتپيشهء مغولها كه در گسترهء ايران و دشت پهناور نيشابور بسيارى را از بين برده بود ، خواجه را نيز از بين مىبرد ، آرام مىگرفت ؛ اما اينك بايستى در مقابل روزگار ستمكار بشورد و هرگز تسليم سرنوشت طغيانگر نشود . خواجه از افكار و انديشههاى منظم و حساب شدهاى برخوردار بود و مىدانست چگونه بينديشد و برنامهريزى كند . او شاهكارى در اين زمينه بود . او مىدانست كه پيروزى نظامى بر مغولها به هيچوجه امكانپذير نيست . جهان اسلام بهطور كامل از هم پاشيده بود و ديگر اميدى به جمع كردن و سازماندهى نيروها براى حمله به مغولها و بيرون راندن آنها از سرزمينهاى اسلامى نبود . سرزمينهاى اشغال شده توسط مغولها ضعيفتر از آن بود كه در انديشهء انقلابى پيروزمند باشد . البته غرب جهان اسلام همچنان سالم مانده و مصر همچنان تنها نيرويى بود كه همهء نگاهها به سوى آن بود و توانسته بود طعم تلخ شكست را به مغولها بچشاند و آنها را از اشغال خانه و كاشانهء خود باز دارد ، اما بيش از اين از عهدهء مصر خارج بود . آرى حمله به مغولها و اخراج آنها از سرزمينهاى اشغالى دور از دست ، خارج از توان مصر بود . خواجه نصير الدين طوسى مدتها فكر كرد و يقين پيدا كرد كه چنانچه مغولها بعد از پيروزى نظامى به پيروزى فكرى هم دست يابند ، فاتحهء اسلام خوانده است . اينك او به رأىالعين مىديد چگونه كتابها و منابع غنى اسلامى نابود و دانشمندان اسلامى از دم تيغ گذرانده مىشوند ، و چنانچه اين روند ادامه يابد ، ديگر چه چيزى از اسلام باقى خواهد ماند ؟