حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

351

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

تا مراقب كسانى كه وارد مصر مىشوند باشد ، و اوصاف عبد اللّه و مكر او را برايش توضيح داد و از وى خواست او يا هر فرد شبيه به او را دستگير نمايد . يكى از اطرافيان عيسى كه شيعه بود ، عبد اللّه را آگاه ساخت و او را به ترك سريع مصر فرا خواند . وى با اموال بسيارى كه از سلميه با خود برگرفته بود ، با يارانش از مصر خارج شد . ابن اثير جلد 8 ، صفحهء 38 ، چاپ 1966 مىنويسد : « هنگامى كه نامه به نوشرى رسيد ، فرستادگانش را در طلب مهدى گسيل كرد خود نيز [ در طلب وى ] خارج شد تا وى را يافت . وقتى او را ديد مطمئن شد كه خود اوست و گفت : از حقيقت حال خويش مرا آگاه ساز تا رهايت كنم . وى او را از خداوند بيم داد و حال خويش پنهان داشت و پيوسته او را بيم مىداد و نرمى مىكرد تا او را آزاد ساخت و راهش را باز گذارد ، و مىخواست تا كسى را با وى روانه كند تا به رفقايش برساند . ولى او گفت : نيازى به اين كار ندارم ؛ و او را دعا كرد . گفته مىشود مخفيانه به وى مالى داد تا او را رها كند . پس ياران نوشرى او را ملامت كردند و او از رها ساختن وى پشيمان شد و خواست در پس او لشكرى براى باز گرداندن وى بفرستد » . اين‌جاست كه تقدير با شگفتىهايش وارد عمل شده ، حادثه‌اى كوچك مىآفريند كه موجب تغيير مسير تاريخ مىشود . ابن اثير در ادامهء كلام فوق مىنويسد : « مهدى وقتى به ياران خويش رسيد ، پسرش ابو القاسم را ديد كه سگى را كه با او به شكار مىرفته ، گم كرده و بر او مىگريد . غلامانش گفتند كه آن را در بستانى كه در آن بوده‌اند جا گذاشته‌اند . مهدى در پى سگ بازگشت و با غلامان