حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
352
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
خويش وارد بستان شد . نوشرى آنان را ديد و دربارهء آنان پرسيد ؛ به وى گفتند كه اين فلانى است و به فلان و فلان سبب بازگشته است . نوشرى به يارانش گفت : خداوند شما را زشت بدارد ! خواستيد مرا به كشتن اين [ مرد ] واداريد تا او را بگيرم ؛ اگر در پى آن بود كه گفته مىشود ، يا [ در كار خويش ] ترديد داشت ، مراحل را كوتاه مىساخت و خويش را پنهان مىداشت و در طلب سگى باز نمىگشت ، [ و بدين سبب ] او را رها ساخت . . » . . « مهدى در حال گريز بود كه دزدانى در محلى به نام طاحونة او را يافتند و مقدارى از كالاهاى او را بستاندند . وى تعدادى كتاب پيشگويى كه از آن پدرانش بود ، به همراه داشت كه از وى گرفتند ، و اين بر او گران آمد ؛ گفته مىشود هنگامى كه پسرش ابو القاسم براى نخستين بار به سرزمين مصر سفر كرد ، آنها را از آنجا بر گرفت » . متن فوق كه ابن اثير در تاريخش مىآورد ، دليل بر آن است كه اين مرد [ مهدى ] علاوه بر مهارتى كه در سياست داشت ، مرد علم بود و همانطوركه مال و سلاح جمعآورى مىنمود ، كتاب جمع مىكرد و در سفر و غير سفر به حمل كتابهايش بسيار مشتاق بود ، همانطور كه به همراه داشتن مال و مسلح بودن اشتياق فراوان داشت ؛ ربوده شدن يا بخشيدن مال براى وى گران نبود ، بلكه ربوده شدن كتابها برايش گران بود . « 1 »
--> ( 1 ) - برخى از خلفاى فاطمى علاوه بر برخوردارى از علم ، شاعر نيز بودهاند . قسمتى از شعر سومين خليفه فاطمى ، المنصور باللّه ، چنين است . الم ترني بعت المقامة بالسّرى * و لين الحشايا بالخيول الضوامر و فتيان صدق لا ضغائن بينهم * يثورون ثورات الأسود الخوادر أرونى فتى يغنى غنائى و مشهدى * إذا رهج الوادى لوقع الحوافر