حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

340

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

اين دو داعى با زاد و توشه‌اى از سفارشات و نصايح امام مستتر ، از سلميه به راه افتادند و در سال 267 ه در مكه جهت انجام مناسك حج توقفى نمودند . پس از انجام مناسك حج با رسيدن به يمن سفرشان را به اتمام رساندند . آنها به شهر « غليفقه » بر ساحل درياى سرخ وارد شدند . در اين شهر بود كه اين دو نفر از هم جدا شدند و هريك به ناحيه‌اى رفت تا در آنجا عهده‌دار نشر دعوت اسماعيلى شود . ابن حوشب به طرف جنوب رفت تا به شهر كوهستانى « جند » واقع در جنوب صنعا رسيد . ابن الفضل هم به « جيشان » و « يافع » كه فاصلهء زيادى با جند نداشت ، رفت . ابن حوشب سپس توانست به « لاعه » كه بر كوهى در جنوب صنعا قرار دارد و قلعه « عدن لاعه » در نزديكى آن است ، وارد شود . وى در اين نقاط مستقر شد و اين دهكدهء محكم و تسخيرناپذير را كانونى براى نشر دعوتش قرار داد . او با پارسايى ، زهد و پاكدامنى به آنجا رفت و نفوس زيادى را به خود جذب كرد و حاكم عباسى و اميران محلى را يكى پس از ديگرى از ميان برداشت . وى در سال 270 گام جديدى برداشت . زيرا اقامتگاه در هجرتش را در جنوب صنعا در كوهى داراى برج و بارو بنا نهاد كه اين محل تا به امروز محل انتشار دعوت اسماعيليه است . در همين محل اولين نيروى وحشتناك نظامى اسماعيلى به پا شد كه ابن حوشب با تكيه به آن بر يمن سلطه يافت و حكومت اسماعيلش را در آن با نام امام مستتر تأسيس نمود . وى از همين‌جا بود كه به « منصور اليمن » ملقب شد . فعاليت ابن حوشب تنها به يمن محدود نشد بلكه « او تعدادى از داعيان اسلامى را به بحرين ، يمامه ، سند ، هند ، مصر و مغرب پخش نمود » . و آخرين داعى از داعيان او در مغرب ، ابو عبد الله شيعى بود كه پس از آن دورهء استتار