حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
275
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
به سرعت در ميان دره و قلب جبال ديلم حركت مىكرديم . در قلب دره در سمت راستمان نهر آب و درختانى وجود داشت . اما همهء اينها تمام شد و دوباره دامنههاى سنگى كوه از سر گرفته شد . پس از آن دوباره بوتهها و درختهاى كوچك شروع شد . ما همچنان در ميان كوهها هستيم . در سمت چپ ما در آن بيابان ، كلبهاى تنها و در مقابلش و در طرف ديگر جاده جنگلى پديدار شد . آنگاه دو كلبهء ديگر نمايان شد . وجود اين كلبهها در اين محل ، عجيب به نظر مىرسيد . اما وقتى فهميديم تاريخ احداث اين جادهء خاكى كه اينك بر روى آن حركت مىكنيم ، به بيش از سه سال نمىرسد ، نتيجه گرفتيم كه شايد اين كلبهها محلى بوده براى مسافرانى كه با چارپايان سفر مىكردهاند تا تن خود را از خستگى سفر آسوده كنند . اينك ما رو به بالا در حركت هستيم كه به روستاى « زدشك » و مزارع سرسبزش رسيديم . اين روستا با خانههاى گلينش و پوشيده به درختان بلند كه نشانگر وجود آب فراوانى است در سمت چپ ما نمايان شد . تنهايى : حركتمان را به سمت بالا در قلب كوههاى سرسبز ادامه داديم . از وقتى كه در اين جاده بوديم ، اتومبيل ما تنها اتومبيل موجود در آن جاده بود . زيرا با هيچ اتومبيلى كه بالا برود يا پايين بيايد ، برخورد نكرديم تا اينكه كاميونى را ديديم كه به طرف پايين در حركت بود . پس از آنكه از درياچهء « دريابك » گذشتيم ، با دو اتومبيل برخورد كرديم كه يكى پس از ديگرى به طرف ما مىآمدند . به صعود نه چندان سريع خود ميان سبزههاى اطراف و مقابلمان ادامه داديم . آنگاه سلسله جبال بزرگى كه به سمت آن حركت مىكرديم و مركز موطن