حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

203

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

عبور كرده و در شعرش از آن ياد كرده است تكرار كنم . كأني لم أركب جوادا لغارة * و لم أترك القرن الكمي و مقطرا و لم اعترض بالسيف خيلا مغيرة * إذا النكس مشى القهقرى ثم جرجرا و لم أستحث الركب في أثر عصبة * ميممة عليا « سجاس » و « أبهرا » « 1 » و شعر شاعرى ديگر كه از قزوين و ابهر ، با هم ، ياد كرده است : نداماي من قزوين طوعا لأمركم * فإني فيكم قد عصيت نهاتي فأحيوا أخاكم من ثراكم بشربة * تندي عظامي أو تبل لهاتي أساقيتي من صفو « ابهر » ها كه * و إن يك رفق من هناك هاتي « 2 » تفاوت من و دو شاعر فوق اين است كه من از قبيل شاعر اوّل نيستم كه براى حمله سوار اسب شده باشم و يا پهلوانان اسير را غرق در خون رها كرده باشم و نيروى اين را ندارم كه جلوى سواركاران حمله‌كننده را بگيرم و بر آنها با شمشير بتازم . ولى مانند او بودم كه گروهى را كه بالاى شهر ابهر مىرفتند برانگيخته و تحريك كنم . من به شاعر دوم نزديكترم . شاعر دوم تهديد نمىكند و نمىترساند ، بلكه در مقابل همنشينانش و خدماتشان ، سر تعظيم فرو مىآورد . تفاوت من و شاعر دوم اين است كه همنشينان من در قزوين مردان ساقى

--> ( 1 ) - گويى من براى حمله بر اسبى سوار نشدم و پهلوانان دلير را غرق در خون رها نكردم و گويى با شمشير بر سواركارانى كه حمله كرده بودند نتاختم . زمانى كه گويى من سواركاران خود را دنبال گروهى قهرمان كه به قصد بالاى سجاس و ابهر آمدند ، به جنگ ترغيب نكردم . ( 2 ) - همنشينان من از قزوين مطيع امر شما هستم زيرا من در مورد شما به كسانى كه مرا نهى مىكردند نافرمانى كردم از سرزمين خود ، برادر خويش را به شربتى زنده كنيد تا استخوانهايم را مرطوب سازد يا آبى به گلويم برسد اى بانوى سيراب‌كنندهء من آن را از آب زلال ابهر بياور و اگر يارانى از آن‌جا سراغ دارى آنان را حاضر كن .