حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

202

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

اين ابهر است كه در مقابل ما قرار دارد . شايد اين خانه يا آن خانه ، همان خانه‌اى باشد كه ابن عساكر در آن سكونت داشته است . شايد او زير اين يا آن سقف از ابى القاسم حمامى استفاضه كرده باشد . شايد اين حجره يا آن حجره باشد كه شب را تا به صبح بر روى كتابها و كاغذهايش افتاده است . شايد اين يا آن پنجره همان پنجره‌اى باشد كه از آن صداى هبة اللّه بن ابى هيجا كه برايش شعر مىخواند ، بيرون آمده است . از دمشق و از باغهاى « غوطه » كه به شكوفه‌هاى زردآلو مزيّن است ، به اين جا به ابهر و به باغهاى آن‌كه به شكوفه‌هاى بادام و پسته فروزان ، چه خيالهايى كه در ضمير و خاطر انسان موج نمىزند و جولان نمىكند ؛ خيالهايى كه ياد ابن عساكر ، مؤلف تاريخ بزرگ دمشق ، كه در يكى از اين خانه‌ها رحل اقامت افكنده بود ، آن را به حركت در مىآورد . اتومبيل ، بىتوجه به اطراف ، ما را جلو مىبرد و در آغاز ، شوق به گذشته‌هاى دور ، مرا به هيجان درآورد . به آن دوران ، كه دانشمندان ما وطن بزرگشان را در مىنورديدند و هر جا كه مىرسيدند ، بر خانه‌هايى كه خانهء خود مىدانستند و بر خانواده‌اى كه خانوادهء خود مىدانستند ، پياده مىشدند . عشق به دمشق و كوچه‌هايى كه در كودكى و نوجوانى در آنها بسيار گذشته ، راه رفته بودم ، نيرويى به من بخشيد . چه قدر دوست داشتم در آن گردش كنم و در همان جايى كه ابن عساكر در آن‌جا قدم زده بود قدم بزنم . در جاده‌هاى تنگ و كوچه‌هاى پيچ‌درپيچ ، تا ياد آن مرا در مقابل دشوارىها بردبار و در برابر شدايد نيرومند گرداند . در آن لحظه‌هاى مغتنم شعرى به خاطرم رسيد كه بهتر ديدم شعر شاعر عربى ، عبد اللّه بن خليفه طايى ، از شعراى قرن اوّل هجرى را كه او نيز از ابهر