حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

125

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

خورد و به قاهره برگشت . بعد از اين شكست مجددا سپاهى ديگر را آماده نمود و براى محاصرهء اسكندريه و فشار آوردن بر آن به راه افتاد . وى از برخى طرفداران عرب نزارها دلجويى و آنان را به خود جلب كرد ؛ به‌طورىكه نزار و افتكين به ناچار تسليم شدند و پناه خواستند ؛ و افضل هم به آنها پناه داد اما سپس آنها را به قتل رسانيد . البته در ميان نزاريان كسانى هستند كه معتقدند نزار در مصر كشته نشده است بلكه وى به همراه خانواده‌اش مخفيانه و در كسوت بازرگانان ، مصر را به سمت سجلماس ترك كرد ؛ و در آن‌جا به مدت چند ماه نزد عمه‌اش ماند تا اين كه هيأت ارسالى حسن صباح با او ملاقات كرده ، محل اقامت او را به وى گفتند و او به همراه خانواده و برخى از داعيانش كه زنده مانده بودند ، به سمت كوههاى طالقان حركت كرد و به قلعهء الموت يعنى محل استقرار حسن صباح رفت . برخى ديگر معتقدند كه به هنگام اختلاف بر سر خلافت و ولايت‌عهدى در مصر ، حسن صباح در آن‌جا حضور داشته و آنچه را كه در اين سرزمين در پى مرگ مستنصر اتفاق مىافتد ، تاييد نمىكرده است . او از جمله كسانى بوده است كه معتقد بوده مستنصر به ناچار تن به وليعهدى فرزندش داده است و در واقع بايستى نزار جانشين پدر مىشد ، نه احمد . از نظر اينان به همين دليل حسن صباح درحالىكه مردم را به نزار دعوت مىكرد ، از مصر فرار مىكند و بعدا گروهى از فدائيانش را به مصر مىفرستد و يكى از فرزندان نزار را به قلعهء الموت مىآورد . در نقلى ديگر ، حسن صباح از مصر خارج نمىشود مگر اين‌كه يكى از فرزندان نزار را كه در سلسله رهبران نزاريان به محمد موسوم است و به هادى ملقب ، با خود از مصر خارج كرده ، او را مخفى مىكند . بدين طريق حسن صباح