على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )

1165

فرهنگ نفيسى ( فارسى )

چرخست ( carxost ) و ( carxast ) ا . پ . منگنه و چرخى كه بدان شيرهء انگور و نيشكر گيرند و حوضى كه در آن انگور ريزند و لگد كنند تا شيرهء وى برآيد . چرخشت ( carxoct ) ا . پ . منگنه و چرخست كه بدان روغن و شيرهء انگور و جز آن گيرند . چرخ كمان ( carx - kam n ) ا . پ . كمان زور دار . چرخكى زدن ( carxaki - zadan ) ف ل . پ . رقصيدن از روى شعف و خوشحالى . چرخگاه ( carx - g h ) ا . پ . جاى رقصيدن . و دايره‌اى كه درويشان در حين رقص بر دور آن مىگردند . چرخله ( carxale ) ا . پ . گياهى از جنس كنگر و باد آورد كه بتازى شكاعى و بتركى بوقناق گويند . چرخوك ( carxuk ) ا . پ . چوبى مخروطى كه كودكان ريسمانى بر آن بسته و بر زمين گذاشته ريسمان را بكشند و تا مدتى در چرخ باشد . چرخه ( carxe ) ا . پ . دور تسلسل . و چرخى كه زنان بدان ريسمان سازند . و چرخله . و چرخهء آبنوس : آسمان و فلك قمر . چرخه زدن : رشتن و تافتن . چرخه تير ( carxe - tir ) ا . پ . محور چرخ . چرخه زن ( carxe - zan ) ا . پ . ريسندهء ريسمان و غزال . چرخى ( carxi ) ص . پ . منسوب به چرخ . و كره آسا و مدور و فلكى و دوار . و بىقرار . و هر چيزى كه چرخ زننده باشد مانند كبوتر چرخى . و هر چيزى كه آن را چرخ كرده و هموار و صاف و صيقلى كرده باشند مانند ظرف مسين و برنجين و نقرگين . چرخى ( carxi ) ا . پ . نوعى از آتشبازى و غرغره و ابزارى كه بدان پنبه دانه را از پنبه جدا سازند . و جنسى از جامهء نازك ابريشمين و نوعى از اطلس سپيد . و طبقى كه بر وى آن طعام حمل كنند . و پنجرهء خانه خانه كه داراى شيشه‌هاى الوان باشد . و مستراح و فرناك و ادبخانه . چرد ( card ) ا . پ . آستان در خانه و جايى كه آستان در را بانجا نهند . چرد ( carad ) ص . پ . رنگى مايل بسرخى مخصوص باسب و استر و خر و الاغ . چرد ( carrad ) ا . پ . هنگامه و غوغا و عربده و جنگ . چرده ( carde ) ا . پ . رنگ و گون و لون . و كميت و اسب سرخ تيره رنگ . و ملخ سياه . و پوست و جلد و روى آدمى . و سيه چرده : سياه پوست و يا سياه رنگ . و اسب بور . چرز ( carz ) ا . پ . پرنده‌اى كه با چرغ و بازو مانند آن وى را شكار كنند و گويند در وقتى كه مرغ شكارى مىخواهد آن را شكار كند پيخالى بر روى وى جهة استخلاص خود اندازد . و چكاوك . و مردم كودن . چرزه ( carze ) ا . پ . پوست رو و تن آدمى و تيره رنگ مايل بسياهى . و اسب سرخ تيره رنگ . چرس ( cars ) ا . پ . مادهء سقزى و مخدرى كه از برگ كنب گيرند و درويشان و قلندران آن را با توتن و يا تنباكو مخلوط كرده در چپق و يا سر غليان گذاشته جهت كيف كردن كشند . چرس ( caras ) ا . پ . بند و زندان و شكنجه و آزار . و چراگاه دواب . و چيزهائى كه گدايان از گدائى و دوره گردى جمع كرده باشند . و حوضى كه انگور در آن ريخته لگد كنند تا شيرهء وى گرفته شود . و خيرات و صدقه . چرست ( carest ) و ( cerest ) ا . پ . بهم فشردگى دندانها و ضعف و ناتوانى . و چرست كردن : بهم فشردن دندانها . چرستيدن ( carastidan ) و ( cerestidan ) ف ل . پ . بهم زدن و فشردن دندان . چرسدان ( carasd n ) ا . پ . پارچهء چار گوشه‌اى كه درويشان گوشه‌هاى آن را بهم بندند و بر دوش انداخته آنچه از گدائى دريابند در آن نهند . چرش ( carac ) ا . پ . جو و گندم بلغور كرده . و ضيافت و مهمانى و فراهم آورندهء ضيافت . چرش ( carac ) و ( carec ) ا . پ . چراگاه . و چاشنى و مزه . چرش ( carec ) پ . م ح . چريدن . چرغ ( carq ) ا . پ . پرندهء شكارى از جنس سياه چشم و صغر معرب آنست . چرغان ( carq n ) ا . پ . صحه و طغرا و مهر پادشاهى كه بر فرمانها گذارند . چرغد ( carqad ) ا . پ . شبگير و قسمى از سوسك كه در حمام و جاهاى نمناك توليد مىگردد . چرغند ( carqand ) و چرغنده ( cardande ) ا . پ . چراغ و چراغ دان و چراغ پايه . و رودهء گوسپند كه از مصالح پر كرده باشند . چرغنو ( carqanu ) ا . پ . ظرف شراب خورى . و يك نوع سازى . چرغول ( carqul ) و چرغون ( carqun ) ا . پ . گياهى دوائى كه بتازى لسان الحمل گويند و تخم آن را بار تنگ نامند .