على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )

1164

فرهنگ نفيسى ( فارسى )

خوش قد و قامت و جميل و خوشنما . چربك ( carbak ) ا . پ . مصغر چربه كه چربهء نقاشان باشد و آن كاغذى است بسيار تنك و چرب كه نقاشان بر روى صفحهء تصوير گذارند و با قلم موى صورت و طرح آن را بردارند . و نان تنكى كه در روغن بريان كرده بروح مرده‌ها فرستند و سر شير و قيماق . چربك ( corbak ) ا . پ . دروغ راست نما كه دربارهء كسى گويند و افترا و تهمت . و سخنى كه از زبان دشمن بعنوان ظرافت و مسخرگى و خوش طبعى و طنز و سعايت نقل كنند تا فساد زياد گردد . و طنازى و مسخرگى . و خجلت و انفعال . و لغز و چيستان . چرب گو ( carb - gu ) ص . پ . چرب زبان . چربناك ( carb - n k ) ص . پ . شير چربىدار . چرب نرمى ( carb - narmi ) ا . پ . نرمى و ملايمت و حلم و نرم‌دلى و نزاكت و لطافت . چربنزار ( carb - nez r ) ص . پ . گوشت لاغر و بىچربى . چربو ( carbu ) ا . پ . سمن و چربى . و سريشم و نشاسته . چرب و خشك ( carbo - xock ) م ف . پ . خوب و بد . و سخاوت و بخل و سخى و بخيل . چربه ( carbe ) ا . پ . كاغذى چرب و تنك كه نقاشان بر روى صفحهء تصوير گذارند و با قلم موى نقش و طرح آن را بردارند . و قيماق و پرده‌اى كه بر روى شير بندد و چربى . و چرخه و دور . چربى ( carbi ) ا . پ . پيه گوسفند و بز و گاو و مانند آن و دسومت و شحم . و ملايمت و نرمى . و صداقت و راستى . و سهولت و راحت و آرامى . و كاميابى و بهره‌مندى و فيروزمندى . و دلاورى . و چربى كردن : بملايمت و آهستگى پيش آمدن . چربى دار ( carbi - d r ) ص . پ . دسم و با دسومت . و مهره‌دار . چربيدن ( carbidan ) ف م . پ . غالب شدن و مظفر شدن . و غرق كردن . و افزون آمدن و سنگين‌تر بودن در وزن و زيادتر بودن . چرت ( cart ) و ( cort ) ا . پ . غنودگى و پينكى و حالت نيم خواب . و چرت زدن : غنودن و در حالت نيم خواب بودن . چرته ( carte ) ا . پ . رنگ و لون و گون . چرتى ( corti ) ص . پ . منسوب به چرت كسى كه چرت مىزند . چرخ ( carx ) ا . پ . كره و گوى و سپهر و كرهء فلكى و دايره . و روزگار . و باز سپيد . و كفتار . و ارابه . و گردون و حركت دورى و دور تسلسل . و آسمان . و هر چيز كه حركت دورى كند و بر دور محور خود بگردد مانند چرخ فلك و چرخ ابريشم تابى و چرخ آسيا و چرخ دولاب و چرخ عصارى و چرخ پنبه و يا پشم ريسى و جز آن . و گردش بر دور كسى و يا بر دور خود . و گردش دورى درويشان در هنگام سماع . و گردش دولابى . و گريبان جامه و پيراهن و خود پيراهن . و كمان سخت . و نوعى از كمان كه تخش نيز گويند . و كمان حكمت يعنى نوعى از منجنيق كه بدان تير اندازند . و طاق ايوان و طاق درگاه سلاطين و جز آن و جائى كه انگور در آن ريخته و لگد كنند تا شيرهء وى بر آيد . و دف و دايره و تفنگ . و دور دامن قبا . و ا خ . نام شهرى در خراسان . و دهى در غزنين . و چرخ آبكشى : چرخى كه بدان آب از چاه كشند . و چرخ اثير : كرهء آتش و فلك ماه . و چرخ اخضر : فلك ماه . و چرخ اطلس و چرخ اكبر و چرخ برين : فلك الافلاك و فلك نهم . و چرخ ترسا جامه : فلك قمر . و چرخ چنبرى : آسمان . و چرخ دوار و چرخ دولابى : آسمان و بخت ناپايدار . و چرج زرين كاسه : فلك چهارم . و كرهء آفتاب . و چرخ ستمگار : بخت و بخت بد و سرنوشت بد . و چرخ سداب رنگ : آسمان . و چرخ سنگدل : فلك ماه و فلك آفتاب . و چرخ صوفى لباس : فلك قمر . و چرخ غدار : بخت و بخت بد و سرنوشت بد . و چرخ فلك : چرخ گردنده و عرش . و چرخ كبود : آسمان لاجوردى . و چرخ كينه ساز : بخت و بخت بد و سرنوشت بد . و چرخ گندناگون : فلك قمر . و چرخ مدور : آسمان و بخت ناپايدار . و چرخ مقوس : چرخ فلك و منطقهء البروج . و چرخ مينا : آسمان لاجوردى . چرخ ( carx ) ا . پ . چرغ و قسمى از باز شكارى كه بتازى صقر گويند . چرخاب ( carx b ) ا . پ . چرخى كه آب آن را مىگرداند . و خربله و گرداب . چرخ انداز ( carx - and z ) ا . پ . كماندار و تيرانداز . چرخ تيغ ( carx - tiq ) ا . پ . تيغ چرخ . چرخ خورده ( carx - xorde ) ص . پ . گردنده . چرخ ريسك ( carx - risak ) ا . پ . جانورى كوچك مانند ملخ و از جنس ذو الجناحين كه پيوسته بخصوص در شبها فرياد مىكند و پرنده‌اى به بزرگى گنجشك كه مردم خراسان چرخ ريسو گويند . چرخ زن ( carx - zan ) ا . پ . رقاص . و سياح و سياحت كننده و مسافر . چرخ ساز ( carx - s z ) ا . پ . سازندهء چرخ و شبيه بچرخ و چرخ مانند .