على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )
1162
فرهنگ نفيسى ( فارسى )
ستيزگى و خصومت . و مناقشه . و سعى و كوشش . چخيدن ( caxidan ) ف ل م . پ . دم زدن . و كوشيدن . و ستيزه كردن . و خصومت كردن . و بر روى كسى جستن . چخيده ( caxide ) ص . پ . دم زده . و كوشيده . و ستيزه كرده و پيش رفته . چخين ( caxin ) و ( cexin ) ص . پ . ريم آلوده و چركين و زخمى كه چرك وريم داشته باشد . چدار ( cad r ) و ( ced r ) ا . پ . طنابى كه از ابريشم تا بند و دست و پاى اسب و استر شرور را بدان بندند . چدر ( cadr ) ا . پ . اشتر مادهء چهار ساله . چدر ( cadar ) ا . پ . علاج و تدبير و چاره . چدر ( caddar ) ا . پ . چادر وردا . و سفره و پرده . چدروا ( codor - v ) ا . پ . رستنى بسيار تلخ كه صبر عصارهء اوست . چدن ( cedan ) ف م . پ . چيدن . مر . چيدن . چده ( cede ) ص . پ . چيده . چر ( car ) ا . پ . نغمه و غنا و آواز . و به لغت اهل سيستان چرخاب . چر ( cor ) ا . پ . نره و آلت تناسل . چرا ( car ) ا . پ . رعى و رعية و علف و گياهى كه ستور آن را چرند . چرا ( cer ) پ . كلمهء تعليل از براى چه و براى چه و بچه جهت وزيرا . چرابه ( car be ) ا . پ . سر شير كه بر روى شير بندد . چراجا ( car - j ) ا . پ . مرتع و چراگاه . چراخ ( car x ) ا . پ . چراغ . مر . چراغ . چرا خوار ( car - x r ) ا و ص . پ . چراگاه . و حيوان چرنده و آنكه مانند حيوان مىچرد . چرا خواره ( cer - x re ) ا . پ . مشكوة و چراغواره و قنديلى كه در آن چراغ روشن كنند و شمعدان . چرا خور ( car - xor ) ا . پ . چرا گاه و چراخوار و حيوان چرنده . چرا زار ( car - z r ) ا . پ . جاى روئيدن علف و زمين چراگاه . چراسك ( car sak ) ا . پ . حيوانى كوچكتر از ملخ كه شبها بانگ طولانى كند . چراسيا ( car sy ) ا . پ . وشنه و شاهدانه و جراسيا . چراغ ( car q ) و ( cer q ) ا . پ . فتيلهاى كه به چربى و روغن آلوده نموده و جهت روشنائى بيفروزند . و روشنائى و شمع و قنديل و سراج و جرا . و پير و مرشد رهنما . و نايب و موكل . و برداشتن اسب هر دو دست خود را . و چرا . و چراغ آسمان و يا چراغ جهان و يا چراغ جهانتاب : آفتاب و مهتاب . و چراغ چشم : فرزند . و چراغ سپهر : آفتاب و ماه و يا ستارگان . و چراغ سحر : آفتاب و ستارهء صبح . و چراغ روز : آفتاب و چراغ شب : ماهتاب . و چراغ شدن : درخشيدن و و روشن گشتن . و موكل شدن . و چراغ عالم افروز : چيزى كه معروف همه كس باشد و چراغ كشتن : خاموش كردن چراغ . و چراغ كور شدن : مردن شخصى كه ازو هيچكس نماند . و چراغ مغان : شراب . چراغ آخر ( car q - xor ) ا . پ . فراخى عيش و بسيارى نعمت . چراغ الله ( car qall h ) ا . پ . پول و يا نذرى كه بدرويشان و نقالان دهند . چراغان ( car q n ) ا . پ . ج . چراغ . و جشنى كه در آن در كوى و برزن و بازار چراغ بسيار روشن كنند . و نوعى از تعذيب كه سر گنهكار را چند جا زخم زده و بهر زخمى فتيلهاى افروخته گذارند . و چراغان كردن : چراغ بسيار روشن كردن . چراغبانه ( car qb ne ) ا . پ . چراغ پايه و شمعدان . چراغ بره ( car q - bare ) ا و ص . پ . چراغدان و مشكوة . و اسبى كه دو دست را بلند كرده بر روى دو پا ايستد . چراغپا ( car q - p ) و چراغپايه ( car q - p ye ) ا و ص . پ . هر چيزى كه چراغ بالاى آن گذارند . و اسبى كه هر دو دست را بلند نموده و به روى دو پا ايستد . چراغ پره ( car q - pare ) ا . پ . پروانهء چراغ . چراغ پرهيز ( car q - parhiz ) ا . پ . فانوس و مردنگى و هر چيز كه چراغ را از باد محافظت نمايد . چراغچى ( car q - ci ) ا . پ . كسى كه چراغ روشن مىكند و چراغها سپردهء به اوست . چراغدان ( car q - d n ) ا . پ . مشكوة و هر جائى كه در آن چراغ گذارند تا از باد و باران محفوظ ماند . چراغك ( car qak ) ا . پ . مصغر چراغ يعنى چراغ كوچك . و كرم شب تاب . چراغ كش ( car q - koc ) ص . پ . هر عمل شنيع و زشتى كه در هنگام اشتغال به آن از روشنائى اجتناب مىكنند . چراغ كشانى ( car q - koc ni ) ا . پ .