رضا قلى خان ( هدايت )

91

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

شيخ سعدى شيرازى كفته شعر يكى آهنين‌پنجه در اردبيل * همى بكذرانيد بيلك ز پيل و حكيم فردوسى سيل و خيل را به اماله فتحه بسوى كسره با اردبيل كه با ياء مجهولست قافيه كرده چنان كه در شهنامه كفته شعر سپاهى كه از بردع و اردبيل * بيامد بفرمود تا خيل‌خيل بيايند از پيش او بكذرند * رد و مؤبد و مرزبان بشمرند و هم كفته شعر همى راند زان سانكه از كوه سيل * بآمل كذشت از در اردبيل اردك بضمّ اول و فتح دال مرغابى اردكان بفتح اول و سيم نام دو قريه از شيراز و يزد اردم بفتح الف و دال هر سورهء از سورهاى كتاب زند زردشت سيف اسفرنكى كفته شعر دانم كه كر انديشه كنى بازشناسى * پازند ز بسم اللّه الحمد زاردم اردوش چون سرپوش اسم جرم فلك قمر و اين معنى از دساتير بدست آمده اردون شهرى بشم و آن را اردن بضم دال و تشديد نون نيز كفته‌اند اردوان به وزن ارغوان نام پادشاهى معروف از ايران بوده اردى مخفّف اردىبهشت ماه دوم فارسى و روز سيّم ماه فارسى و فرشته مدبر كوهها و روز اردىبهشت و اورب النار است زراتشت بهرام كفته شعر چه سوزد تنش را باردى بهشت * روانش بيابد خوشى در بهشت نمايش دوازدهم در الف غير ممدود با را ارز و ارزش قيمة و بها ارزانى بمعنى سزاوار و كدا فردوسى كفته شعر بارزانيان بخش هرچت هواست * كه كنج تو ارزانيان را سزاست ارزن غله معروف كه بيشتر بكبوتران دهند خاقانى راست شعر كبوترخانه روحانيان راست * نقطهاى سر كلك من ارزن ارزنجان با اول و ثالث بنون زده نام شهريست مشهور از بلاد اناطولى كه ده هزار باب خانه آباد دارد و رود فرات از يك‌فرسنكى آن مىكذرد و اصل آن از ارزن الروم برميخيزد و از جايها عبور مىكند تا داخل شط العرب مىكردد و بعمان مىريزد و از بلاد روم است ارزه بفتح اول نام كشور ادل ؟ ؟ ؟ است و كاهكل چه كاهكل‌كننده را ارزه‌كر كويند و زفت كه از درخت صنوبر كيرند و آن درخت را ارز كويند سوزنى كويد شعر پنبه بكوش اندر آكند ز تو ممدوح * پنبه چه باشد كه ارزه ريزد و ارزيز . ارژن درخت بادام كوهى كه از آن عصا كنند و پوست آن توز باشد كه بر كمان بيچند و دشت ارژن در فارس دو منزلى شيراز ارژنك نام نقاشى مشهور است و صحيفه نقاشى را نيز كويند ارس به وزن پرس سرو كوهى را كويند ارَس به وزن جرس روديست معروف بآذربايكان شعر حافظ اى صبا كر بكذرى بر ساحل رود ارس ارسن مجلس و انجمن ارغاو بفتح جوى آب سوزنى كفته ع ز هر دو ديده دو ارغاو خون شد است روان ارغنده دلير و خشمناك و بيشتر بر كرك و شير اطلاق نمايند ارغنداب آبى است در ميانه سيستان و قندهار و ديكر ميان عراق و آذربايكان و ظنّ من آنست كه غرنده آب بوده و مقلوب كرده‌اند بر سپاه اطلاق كرده‌اند ع سپاهى بمانند ارغنده شير شير سپاه خشمكين زيبا ولى آب خشمناك غريب اما غرنده مناسب است ارغون نام قبيله از اتراك تركستان و نام اسب تيزرو و قطران تبريز است شعر تو را چه نالهء كوس و چه نغمهء ارغن * بروز رزم چو باشى نشسته بر ارغون حكيم اسدى كفته شعر هزار اسب ديكر بزرّين ستام * ز ارغون و از تازى تيزكام ازين بيت ارغون اسب تركى مىنمايد كه با تازى برابر شده ارغن و ارغنون نام سازيست كه ارغنون كويند و از غايت عظمت آن را در جدار عمارتى محكم نصب نمايند و واضعش افلاطون يونانى بوده است و در ايران ديده نكرديده كويند هشت هزار لوله و آلات دارد ارغوان كلى است مانند درخت برنكى سرخ معروف بارغوانى و ارجوان معرب آنست شعر كر زرد شد كياهى در خشك‌سال