رضا قلى خان ( هدايت )
92
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
هجران * پژمردكى مبادا آن تازه ارغوان را اين را نيز معرب كرده ارجوان خوانند چنان كه كذشت لامعى كفته شعر اكنون كه ارجوان شده پير و جوان ترنج * هست اين بر اذر و دى و كرمانشان نشان چون بكذرد زمستان آيد بهار تنك * كردد ترنج پير و شود ارجوان جوان ارك به وزن برك هر قلعهء كه در قلعه باشد فرخى ع آنكه بكشا و بيك تير دزارك زرنك اركاك بفتح باران خورد قطره ارلاد به وزن فرهاد بمعنى هركز و اصلا و قطعا و اين سه لغت در دساتير آمده ارلاس نام عقل فلك عطارد ارمنا نام جرم فلك قمر ارمنكان بالكسر ترتيبكننده ارمن ولايتى است معروف قريب بآذربايجان كه آن را كرجستان كويند ارمنده مخفف آرميده ارمنين انار دشتى ارمين نام چهارم پسر كيقباد است ارنواز خواهر جمشيد كه در خانه ضحّاك بود اروانه نوعى شتر ماده اروس بفتح الف و ضم را كالا اروند بضم اول بمعنى عين و خلاصه و زبده هر چيز اروند كوه همدان مشهور بالوند و نام دجله و دجله معرب ديله و آن را اريل رود نيز كفتهاند فردوسى كفته اكر پهلوانى ندانى زبان * بتازى تو اروند را دجلهخوان ديكر نام حكيمى بوده پدر لهراسب كه كشتاسب و اسفنديار از پشت او بهم رسيدهاند فردوسى كفته كه لهراسب بدپور اروند شاه * كه او را بدى تاج و اورنك و كاه نمايش سيزدهم در الف ممدوده با زا آز بمعنى حرص آمده كه از صفات ذميمه است و آزمند و آزور حريص را كويند آزاد بمعنى غير بنده كه عرب عتيق ضدّ عبيد كويد و بىقيد و بىتعلّق را نيز كفتهاند چون سرو و سوسن ميوه ندهند و ثمر نياورند بآزاد معروف شدهاند شيخ سعدى كفته شعر بسرو كفت يكى ميوهء چرا نارى * جواب داد كه آزادكان تهىدستند و آزادكان بمعنى درويشان وارسته نيز مناسب است شعر كرت ز دست برآيد چو نخل باش كريم * ورت ز دست بيايد چو سرو باش آزاد و نام درختى است در دار المرز مازندران راست و صاف و هموار و بلنديش بهفتاد زرع مىرسد و شاخهايش همه بر بالا است و تنهاش اصلا شاخه ندارد شرف الدين شفرده اصفهانى راست شعر من بندهء آن قد چو آزاد درختم * من هندوى آن صورت چون لعبت چينم و نام قصبهايست از نخجوان شرابش به خوبى مشهور و نام ماهيىء است كوشت آن بغايت لذيذ آن را آزادماهى كويند معانى ديكر را كه در فرهنكست شواهد معتبر نيست و در فرهنك دساتير كويد بمعنى چيزيست كه مطلق عيب نداشته باشد و نجات يافته و بمعنى بسيط ضد مركب و كاملى را كويند كه قطع تعلق از ما سوا كرده باشد آزادبهمن بمعنى عقل اول است و از فرهنك دساتير نقل شده آزادوار نام صوتى است از موسيقى و قريهء باسپراين آزادى معروف و بمعنى شكر فردوسى كفته ع هم آزادى تو بيزدان كنم آزده رنك كرده آزار نام ماه ششم ماه رومى و بمعنى رنج و محن آزر نام پدر ابراهيم و آزير اماله ازار آمده و با شير و زير قافيه كنند ليكن با الف بايد نكاشت چنان كه قاعدهء اماله است انورى كفته شعر در جهان چندانكه خواهى بيشمار * نيستى و محنت و آزير هست وز فلك چندانكه خواهى بيقياس * نفرت آهوى و خشم شير هست آزرد بفتح زاى برازده بقول جهانكيرى رنك را كويند و بمعنى زرد نوشتهاند حكيم قطران كفته شعر ابر آزارى بباران در چمن پرورد درد * كشت خيرى با فراق نركس آزرد زرد چنان كه رنك را آرنك كويند اما در بيت ثانى شعر بوستان از بانك مرغان پرخروش زير كشت * كلستان آزرد كوهر چون سرير