رضا قلى خان ( هدايت )
810
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
سه چيز است اوّل متكبّر بود دويم موقّر است سيّم كاهل باشد كرانسنك كنايه از سه چيز است اول باوقار است دويم قانع بود سيم صابر باشد كرانمايه كنايه از چيزى نفيس و پيشبها بود كربه از بغل افكندن كنايه از ترك مكر و حيله نمودنست فلكى شيروانى كفته عزّ وليش را ازل كربه فكنده از بغل * عمر عدوش را اجل كرك فكنده در كله كرم در انبان داشتن كنايه از مكر كردن و حيله ورزيدن بود و كنايه از اضطراب و عاجزى بود مولوى معنوى كفته كربه در انبانم اندر دست عشق * يكدمى بالا و يكدم پست عشق كربه از دامن افكندن كنايه از ترك كارى كردن نظامى كفته چو كربه خويشتن تا كى پرستى * رها كن كربه از دامان كه رستى كربه در زندان سراى كردن كنايه از غايت بخل باشد كربه شانه كردن كنايه از محيل و مكّار است كرد زمرّد با اول مفتوح بثانى زده و دال مكسور كنايه از دو چيز است اول سبزهء نورسته باشد دويم خط نو دميده بود كرد شب با اول مفتوح بثانى زده كنايه از تاريكى شب است كرد كار كشتن با اول مكسور كنايه از مرتكب شدن انكار باشد چنان كه حكيم اسدى كفته بسى كرد آميغ خوبان مكرد * كه تن را كند سست و رخسار زرد كردناى چرخ و كردك مينائى و كلكون چرخ كنايه از آسمان است كردن بشمشير خاريدن كنايه از قرار كشته شدن به خود دادنست چنان كه شيخ نظامى كفته غرور جوانى بدان آردت * كه كردن بشمشير من خاردت كردن خاريدن با اول مفتوح بثانى زده كنايه از بهانه كردن و توقف نمودن باشد چنان كه مولوى معنوى كفته اى نقد جان مكوى كه ايّام بىبنا است * كردن مخار خواجه كه داميست دادنى كردن شتر با اول مفتوح بثانى زده كنايه از فروتنى كردن بود چنان كه يكى از قدما كفته نشوم خاضع عدو هركز * كرچه بر آسمان كند مسكن باز كنجشك را شود تابع * شير روباه را نهد كردن كردون سرشت با اول مفتوح كنايه از پنج چيز است اول متكبّر است دويم متوقّر باشد سيم كاهل بود چهارم خونريز است پنجم دون نوازست كرده چرخ و كرده كردون با اول مكسور بثانى زده در هر دو لغت كنايه از آفتابست كرسنه چشم با اول مضموم كنايه از دو چيز است اول بخيل است دويم فقير قحطزده باشد ز من مرنج چو بسيار بنكرم سويت * كرسنه چشمم و سيرى ندارم از رويت كرفته لب با اول مكسور كنايه از خاموشى است چنان كه حكيم خاقانى در خطاب بخضر كفته ديد مرا كرفته لب آتش پارسى ز تب * نطق من آب تازيان برده به نكتهء درى كرفته مزن كنايه از طعنه مزن و درشتى مكن باشد و در بعضى از فرهنكها كنايه از لاف مزن مرقوم است چنانچه شيخ نظامى كفته ازين كربه كون خاك تا چند چند * بشيرى توان كردنش كرك بند كركدو با اول مضموم بثانى زده كنايه از پويه كردن و قطره زدن باشد و آن را بتازى هروله كويند چنان كه عبد الرحمن جامى كفته كهنه كر كاوئى برابر داشت * كرد در پاى و كركدو برداشت كرك سيمين سم با اول مضموم بثانى زده كنايه از غالب و قويست كرك فسونكر با اول مضموم بثانى زده كنايه از دو چيز است اول دنيا دويم فلك است كرم خيز با اول مفتوح بثانى زده كنايه از چهار چيز است اول صبح خيز است دويّم زودخيز است سيم تيزرو باشد چهارم صوفى است كه بجهته نوافل شب زود برخيزد كرم روان با اول مفتوح بثانى زده كنايه از سه چيز است اول شتاب روان دويم عاشقان بود سيم سالكان چابك و صابر باشد كرم كردن با اول مفتوح بثانى زده كنايه از دو چيز است اول شتاب كردن بود دويم بغضب آوردن باشد كرمكاه كنايه از ميان رفد باشد كه هوا در غايت كرم بود كرم و سرد چرخ با اول مفتوح بثانى زده كنايه از دو چيز است اول نيك و بد است كه از افلاك رسد دويم كنايه از آفتاب و ماه باشد كره بباد زدن با اول مكسور كنايه از اعتماد بر عمر كردنست چنان كه خواجه حافظ كفته كره بباد مزن كرچه بر مرا دوزد * كه اين سخن به مثل باد با سليمان كفت كره بر كره كنايه از سخت مشكل و پيچدرپيچست كره بر كوش زدن كنايه از كر شدن باشد كريستن هوا كنايه از باريدن باشد چنان كه شيخ نظامى كفته ز شيران بود روبهان را نوا * نخندد زمين تا نكريد هوا كره كوشت با اول مكسور كنايه از غدّه باشد كريبان دامن كردن با اول مكسور و ثانى مفتوح و ياى مجهول كنايه از مراقبه كردن باشد كزارنامه و كذرنامه و كزارشنامه و كذارهنامه كنايه از دو چيز است اول كتاب تعبير خواب بود دويم كتاب تفسير را نامند