رضا قلى خان ( هدايت )
757
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
هورخش با اول مضموم و واو مجهول و راء مفتوح بخاء زده بمعنى آفتاب است و اين لغت در اصل هوررخش بوده چه هور بمعنى آفتاب و رخش بمعنى تابندهكى مانند رخشان و يك را را محذوف كردهاند هورستار بضم اول و كسر ثالث دستور و مؤبد و هيربد را كويند و اينان در آئين پارسيان بمحافظت شوارع شريعت و محارست حدود دانش و حكمت مىپردازند هورستارام جمع هورستار است كه مرقوم شده و به پهلوى اسورنان بفتح راى قرشت نيز كويند هورشيد بر وزن دور ديد يكى از نامهاى آفتابست زيرا كه هور آفتاب رشيد نور است هورمز همان هورمزد است كه بالف نوشته شده نام خدا و نام فرشتهايست و نام ستاره مشترى است هوز بضم اول و واو معروف و زاى معجمه در آخر آوازى باشد مانند صدائى كه از طاس برنجين و امثال آن برآيد شيخ نظامى كفته باز بانك اندر او فتاد بهوز * آهو آزاد شد ز پنجهء يوز هوس بواو مجهول هوس باشد ابن يمين كفته در قدح كن ز حلق بط خونى * همچو روى تذرو و چشم خروس رزم بر بزم اختيار مكن * هست ما را به خود هزاران هوس هوسم بضم ها و فتح نام ولايتى از مازندران مشهور برودسر هوش با اول مضموم و واو مجهول بمعنى خرد و زيركى و بمعنى جان مولوى كفته سر مكش اندر كليم و رو مپوش * كين جهان جسمى است سركردان تو هوش شيخ نظامى كفته بفرمود تا توتيا نوش را * كشند و برند از تنش هوش را فردوسى بمعنى مرك و هلاك كفته ورا هوش در زابلستان بود * بدست يلپور دستان بود و بمعنى زهر و تلخ اين بيت فخر كركانى را آوردهاند چرا با من بتلخى همچو هوشى * كه با هركس بشيرينى چو نوشى و بفتح اول مرادف بوش است يعنى كرّ و فر و طمطراق هوشاز بضم اول و ثانى مجهول و ثالث بالف كشيده تشنكى بهايم كه بغايت رسيده باشد و هوشازه حيوانات تشنه و هوشازيدن تشنه شدن و هوساز را نيز هوشازه كفتهاند هوشمند بمعنى صاحب هوش مشهور است هوشنك با اول مضموم و شين مفتوح و كاف موقوف پسر سيامك بن كيومرز بوده و بعضى نسب او را چنين تحقيق كردهاند هوشنك بن فرداد بن سيامك بن هيشى بن كيومرز وى بعد از كيومرز پادشاه شد و از ديماوند كه مكان كيومرز بود بپارس رفته در استخر آرامكاه كزيد بنابراين آن زمين را بوم شاه نام نهادند و او پادشاهى دانا و بينا و يزدان ستاى عادل بوده و او را پارسيان پيغمبر بزرك شمارند و كويند به روى كتاب آسمانى نازل شده و آن مشتمل بر سى و هشت آيه بوده و ساسان پنجم بعد از او آن را ترجمه كرده و داخل كتب پيغمبران عجم نموده و او هفتم پيغمبر است بعد از مهآباد و دساتير اينك حاضر است و مجمع آن نامهاست و كويند فارس نام پسرى داشته زبان فارسى و ملك فارس منسوب بدوست تصّرفات و اختراعات بسيار از او نوشتهاند و كلمات حكمت از او نقل كردهاند و شهر سوس و كوفه را از بناهاى او دانستهاند از هنكام وفات كيومرز تا هوشنك دويست و بيست و سه سال فاصله بوده و پانصد سال او عمر نموده و كتاب جاودان خرد از تاليفات اوست كه در حكمت عملى نكاشته كنجور بن اسفنديار كه از وزراى سلاطين عجم است از فارسى قديم به زبان متداوله ترجمه نموده حسن بن سهل برادر فضل ذو الرّياستين وزير مامون عباسى آن را به زبان عرب نقل نموده و استاد ابو على مسكويه بالحاق حكمتهاى فرس و هند و روم و عرب آن را انجام داده و آن كتاب را هوشنك شاه براى پند و اندرز پسر خود و ملوك آينده مرقوم نموده بود و در بعضى تواريخ برخى از آن ثبت است بعضى كلمات حكمت آيات او را در مثنوى خرم بهشت خو و منظوم داشتهام و كتب هوشنك متعدد بوده و از آن جمله جاودان خرد روشنائى جان دهداى فرهنك و نيك پندشهان و كانون منش و دلكشاى خردمندان در زمان خلافت عمر بن خطاب به حكم او كتب ايران همه سوخته و از كتاب هدى چند ورق بدست شهاب الدّين مقتول افتاده بود و بدان عمل مىنمود چون بر شاه انوشيروان معلوم شد كه عرب بر عجم غلبه خواهند خست جاويدان خرد را در جوف شكم آهوئى زرّين نهاده در ايوان خود مدفون نموده بود در زمان مامون ذوبان نام هندى آن را برآورده نزد مامون برده بعضى را به عربى ترجمه كردند و تتمه را كه چهار صد ورق بود بهند برده قدر دانان ضبط و ترجمه كردند و بديكران نشر نمود و مدّت پادشاهى او را چهل سال كفتهاند چنان كه فردوسى كفته چهل سال با شادى و كام و ساز * بداد و دهش بود آن سرفراز زمانه ندادش هم آخر درنك * شده شاه هوشنك باهوش و هنك پس از او برآمد بتخت بلند * كرانمايه تهمورس ديوبند هوشآباد بمعنى آسمان است كه محلّ عقل و روح باشد