رضا قلى خان ( هدايت )

758

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

هوش‌زداى بمعنى شراب است كه زداينده هوش باشد هوش نخست عقل اول را كويند هوش‌واژن با واو و الف و زاى فارسى بمعنى صحو است كه هشيار شدن باشد بر خلاف محو و باصطلاح صوفيه صحو حالتى است ميان خواب و بيدارى كه سالك را در آن حال فيض از آن عوالم عاليه عايد مىشود و بعالم معنى وصول مىيابد و بعضى از مغيبات مشاهده مىكند و اين معنى به اختيار او نيست موقوفست بنزول ربّانى و آن را كشف و مشاهده مىخوانند هوشيدن بر وزن نوشيدن تعقّل و فكر كردن در كارى چنان كه هوشيدن آغازكاه نخست يعنى تعقّل مبدا اول و هوشيدن خود يعنى تعقّل ذات خود و بر اين قياس چنان كه نيوشيذن كوش كردن پژوهيدن پرسيدن هول با اول مضموم و واو مجهول بمعنى راست و درست آمده فردوسى كفته فرستاده آن هول كفتار ديد * نشست منوچهر سالار ديد فرخى در صفت كركدن كفته چكونه هول حيوانى چو بالا در ژيان شيرى * كجا پيل ژيان زو تا جهان باشد جهان باشد بسيلى ماندار مر سيل را يشك و سرو باشد * بكوهى ماندار مر كوه را جان و روان باشد و صاحب جهانكيرى اين بيت مولوى را شاهد معنى درست آورده كفت كه تو زيرككى مست خيالى و شكى كول شدم هول شدم * وز همه بركنده شدم و در اين معنى تاملّ است چه كول ضدّ زيركى است و كول شدن مناسب است ولى هول شدن بمعنى درست شدن بدين مقام نمىسازد و از سبك غزل مولانا دورست چنان كه كفته كفت كه سرمست نه‌اى * رو كه از اين دست نه‌اى رفتم و سرمست شدم * وز طرب آكنده شدم كفت كه تو كشته نه‌اى * در خون آغشته نه پيش رخ زنده كنش * كشته و افكنده شدم كفت كه تو شمع شدى * قبلهء اين جمع شدى شمع نيم جمع نيم * دود پراكنده شدم در برهان بمعنى ترس و بيم نيز آمده و آن بفتح است نه بضم و الله اعلم بالصواب هولك با اول مضموم كردكان با زيرا كويند هولى بفتح اول و ياى مجهول كرّه اسبى را كويند كه هنوز زين نكرده باشند و اين عربى كرّه اسب يك ساله را كويند هوم بر وزن موم نام مردى بوده از آل فريدون كه در كوهى عبادت مىكرده چون افراسياب از كيخسرو مغلوب و منكوب روى پنهان كرده فرار كزيد در اراضى تركستان و اقصا بلاد تاتار پنهان مىزيست بجانب دربند افتاده در بيغولها بسر مىبرد تا بكوهسار ارمن و بردع درافتاد شب بغارى خزيده و از غايت محرومى از مال و دولت بر خود نوحه مىكرد و ناله مىكشيد هوم كه در آن حوالى بود بهواى نالهء وى بر سر او رفته دانست كه افراسياب است كه از بيم سپاه كيخسرو در زواياى جبل و شعاب قلل متوارى است با وى در آويخته به حكم تقدير بر وى غلبه يافت و او را بكرفت و به‌بست و بالاخره بر دست كيخسرو كشته شد و ديكر بمعنى درختى است كه در همه جا بهم رسد شبيه بدرخت كزو كرههاى آن نزديك بهم باشد و پارسيان زردشتى در وقت زمزمه چنان كه مذكور شده آن چوب را در دست كيرند مؤلّف كويد هوم نباتى است اسفل ساق آن باريك و يك عدد و صلب و كل آن زرد و تيره و شبيه بياسمين و برك آن ريزه و شكوفه آن شبيه بياسمين و شبيه بمشك طراهشيع صاحب تحفه كفته از جنس ارغوان زرد است بعضى بخور مريم دانسته‌اند ديكرى كفته است كلى است كه آن را جعفرى خوانند و باقسام مىباشند قسمى پنج برك و قسمى مضاعف و به عربى آن را هوم المجوس كويند و بتركى نيز هوم نام كياهى است شاخهاى آن پر كره و ثمر آن شبيه بعنب الثعلب و كبك از آن بسيار محظوظ است و كفته‌اند از سموم قتّاله است چون پيكان را به آب آلوده خشك نمايند بهر حيوانى زنند زخم آن كشنده خواهد بود هومان بضمّ اول برادر پيران سرلشكر افراسياب بوده و در دست بيژن بن كيو كشته شد هون با اول و ثانى مفتوح زمين كشتزارى را كويند كه در آن كلوخ بسيار بود و بالضم كلمه‌ايست كه براى تاكيد كويند مولوى كفته پيش آمده در رهش دو وادى * يك آتش بدبكيش كلكون آواز آمد كه رو در آتش * تا يافت شوى بكلستان هون و بضم و فتح واو جهاز شتر هويد با اول مضموم و ثانى مفتوح جهاز شتر بود سوزنى سمرقندى كفته بحلم و زيركى و حكمت شتربانان * بشال و تنك و پلاس و هويد و پوش و نوار و سرورى از سنامى نقل كرده كه بفتح ها و كسر واو كليمى را كويند كه كرداكرد كوهان شتر كشند حكيم سنائى كفته تو هنوز از روى رعنائى ز بهر لاشهء * كاه در بند هويدى كاه در بند مهار ابو النّجم احمد منوچهرى در صفت شتر خود كفته برآوردم زمامش تا بناكوش فروهشتم هويدش تا بكاهل هويديك با اوّل مضموم نام يكى از پيشوايان ملاحده بود خاقانى كفته او كيست كه با روان تاريك * باشد بمثابت هويديك هويدا بمعنى پيدا و آشكار است