رضا قلى خان ( هدايت )

756

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

هنكام ننك و نبرد بمعنى وقت جنك است هنكفت بفتح اول بمعنى بسيار و سطبر و كنده حكيم سنائى كفته بهترين جامهء بود هنكفت * مرمرا اوستاد چونين كفت هنوز معروفست و آن را هنيز نيز كويند و هنى مرّخم هنيز است چنان كه باباطاهر كفته هزاران داغ ويش از سنيم اشمرت * هنى نشمرته از اشمرته ويشى يعنى هزاران داغ بيشتر از سينه من شمرده و هنوز آنچه نشمرده از شمرده بيشتر است نمايش نهم در هاء با واو هو بالفتح زردآب كه از جراحت برآيد و در سامى كفته آبى كه در جراحت افتد كويند اين جراحت هو برده يعنى درونش آب افتاده و در اين صورت الف او يعنى آب با هاء تبديل يافته و بالضّم آه را كويند چنان كه شيخ عطار كفته در آن ساعت كه مامانيم و هوئى * ز آمرزش فرومكذار موئى و كلمه‌ايست كه براى آكاهى كويند شيخ ابو سعيد كفته اى مردان هاى و اى جوانمردان هوى * مردى كنى و نكاه دارى سر كوى كر تير آيد چنان كه بشكافد موى * زنهار كه از دوست نكردانى روى هواجوى و هواخواه بمعنى طالب دوست و ليكن عربى است هوارى برهان بمعنى خيمه بزرك آورده هوازى بالفتح و راء معجمه مكسور بمعنى يكباره و ناكاه نوشته‌اند فرخى كفته ستاره صنوبر همىخواندم او را * برخسار و بالاى زيبا و درخور همى كشت زان فخروزان شادمانى * صنوبر بلند و ستاره منوّر هوازى مرا كويد آن شكرين لب * كه اى شاعر اندر سخن ژرف بنكر ستاره كجا دارد از زلف آذين * صنوبر كجا دارد از لاله افسر حكيم قطران كفته آن مرا شيرين چو جان است و اكرامى چون جهان * از جهان و جان هوازى كس ندارد دست باز هوبر بواو مجهول و باى مفتوح بمعنى دوش و كنار بمعنى حمايت نيز آمده هوبره با اول مفتوح بثانى زده و با و را هر دو مفتوح و هاء مختفى بمعنى حيران آورده‌اند و از طبقات پير انصارى نقل كرده كه شيخ شبلى در حق شيخ يعقوب دعا كرده كفت خداى تعالى ترا هوبره كند وى كفت آمين از اين عبارت مفهوم مىشود كه خدا تو را محو و حيران خود كند كه مقام فناء فى اللّه است با اول مضموم و واو مجهول نام جانوريست از طيور كه گوشت آن لذيذ است و آن را آبره نيز كويند و مرقوم شده و به عربى حبارى كويند ظهير فاريابى كفته روزى كه باز قهر تو پرواز مىكند * در چنك او عقاب فلك كم ز آبره است هوجويه كياهى است برك آن شبيه بكاهو و خاردار و به زمين نزديك و دانه آن سياه و در تابستان سرخ مىكردد مانند رنك خون و به عربى آن را حميرا كويند و با آرد جو براى دفع باد سرخ نافع است و آن را بر چهار صف متفاوته نوشته‌اند هوخ با اول مضموم و واو مجهول بمعنى بيت المقدس است كنك دژ هوخت نيز كويند كنك بمعنى بزرك و بلند است و دژ بمعنى قلعه و شهر و معنى تركيبى آن خانه شريف محكم و بركشيده است و كويند از بناهاى ضحاك بوده چنان كه فردوسى كفته تو دژ هوخت را خانه پاك‌دان برآورده ايوان ضحاك دان و خانه افراسياب را نيز كنك دژ كفته‌اند و بعضى كهندژ خواندند هوختن و هوخيدن بمعنى بركشيدن مرادف آختن و آهختن و آهيختن كه مرقوم شده است هود با اول مضموم و واو مجهول بمعنى ركوى سوخته كه بر بالاى سنك آتش‌زنه نهند و چخماق را بر زبر آن زنند تا آتش در افتد و آن را خف نيز كويند ديكر جامه بود كه نزديك بسوختن رسيده و زرد كشته باشد و آن را بر هود نيز كويند و در اشعار ناصرخسرو بيهود نيز ديده شده و كفته مسوز دست جز آن را كه مر تو را بيهود و نام پيغمبر مشهور عربى است هودر با اول مضموم و واو مجهول و ذال معجمه چيز بد و زشت را كويند هودل بضم اول و كسر ثالث بمعنى رصد است كه نكاهداشتن راه ديده‌بانى كردن باشد عموما در نظر كردن در احوال اجرام علوى خصوصا بآلات مخصوصه كه حكما براى اين مطلب وضع كرده‌اند تا بوسيله آن دانسته شود مواضع كواكب در طول و عرض و ابعاد آنها از يكديكر و هودل‌بند را صدرا كويند كه ناظر حالات اجرام علويّه باشد هور بضم اول و واو مجهول نامى است از نامهاى نيّر اعظم آفتاب جهانتاب فردوسى كفته ز عكس مى زرد و جام بلور * سپهرى شد ايوان پر از ماه و هور ايثر اومانى كفته ز خوف تپر جهانكير هور طلعت تست * نسيم صبح كه تن مىنهد به بيمارى و بمعنى بخت و طالع فردوسى كفته ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب كردد چو بركشت هور در حقيقت اين معنى نيز از همان نام آفتاب ماخوذ است چه آفتاب روز و ستارهء روز نيز خوانده‌اند و روز بركشته بمعنى بدبخت و بيطالع است هم او كفته به بيچاركى تيره شد هور تو * كجا شد چنان مردى و زور تو