رضا قلى خان ( هدايت )

755

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

چو اين نامه بخوانى چشم مىدار * كه شمشيرم به خون داده است هنجار و در اصل بمعنى راه و جادّه است و در تحفه كفته كه راه غير جادّه و ديكرى كفته كه هنجار آنست كه راه بكذارند در برابر راه روند چنان كه كويند فلانى بر هنجار راه مىرود عمعق بخارائى كفته شب تاريك من ز انديشه تو * چو نفت اندوده مرغى پيش آذر كه اندر موج خون كم كرده هنجار * كه اندر بحر غم ببريده لنكر و صحيح آنست كه هنجار راه جاده است و راه و روش نيز از آن مأخوذ است چنان كه شيخ نظامى كفته ز هنجار ديكر برآمد بروم هنجد بر وزن رنجد يعنى بيرون كشد چه هنج بمعنى بيرون كشيدنست اين عبارت از برهان نقل شده اما بيرون كشيدن از كجا ثابت است هنجيدن عموما بمعنى كشيدنست چنان كه لبيبى كفته كمند عدو هنج از بهر كين * فروهشته چون اژدهائى ز زين هند بكسر معروفست و در قوافى ابيات شاهنامه بفتح ديده شده چنان كه كفته كر از كابل و زابل و مرز هند * شود روى كيتى چو چينى پرند هم او كفته فرستاد نزديك داراى هند * بسى اسب و دينار چينى پرند و اهالى ايران آن ولايت را هند و هندوستان ولى اهل هند هر ولايتى را بنام آن باز خوانند چرا كه هند چهار قسمت شده و هر قسمتى را نامى است چنان كه اول هند و آن هشت صوبه است صوبه اول دهلى دويم اكره سيم اجمير چهارم مالوه پنجم خانديش ششم او ده مشهور بلكنهو هفتم پراك كه بنارس از توابع انصوبه است هشتم پنجاب كه دار الملكش لاهور است دويم دكن و آن شش صوابه است صوبه اول احمدآباد بيدر دويم برار سيم بيحاپور اورنك‌آباد چهارم ديوكر دولت‌آباد پنجم صوته پلنك حيدرآباد ششم احمد نكر قسمت سيم كشور نيك و آن سه صوبه است اول بنكاله دار الملكش كلكته دويم بهار مشهور به تنبيه ؟ ؟ ؟ و عظيم‌آباد سيم رويه مشهور بكنك قسمت سيم كشور سند آن نيز سه صوبه است اوّل تتّه بفتح و تشديد مشهور بحيدرآباد سند دويم كجرات دار الملكش احمدآباد سيم مولتان كشمير و كابل را از مضافات هند دانسته بران بسبت صوبه افزوده‌اند بيست و دو صوبه شده و در وسعت و معموريّت مشهور است و لفظ هند بفتح مخفف هستند و هند بمعنى هست نيز كذشت ناصرخسرو كفته هر كار كه كشت بر تو مشكل * عاجز مشو و بباش خورسند از مرد خرد بپرس از ايراك * جز تو بجهان خرد دران هند منوچهرى كفته هرچه هند اين امكان بنده و مولاى توهند * هيچ مولا بتن خود سوى مولا نشود و بمعنى راه و روش حكيم فردوسى كفته كشاده بر ايشان و بر كار من * بهر نيك و بدهند و هنجار من هندبا كاسنى را كويند و آن عربى است او فارسى آن هندهد است هندوبار بمعنى هندوستان است مانند زنكبار كه بلاد زنك است هندسان مخفف هندوستان است فرخى كفته كر ز خود تو نسيمى بكذرد بززنكبار * ور ز خشم تو سمومى بروزد بر هندسان هندوان را آتش سوزنده رويد شاخ رمح * زيكنان را شوشه زرّين برآيد خزران هندوان نام قديم قلعهء بلخ است هندى منسوب بهند و شمشير جوهرى را نيز كويند امير خسرو كفته هندى كژ كشته باسلام راست * يافته از شاه جهان دست راست سراج الدّين قمرى كفته چون قدر دين ندانى پيشت چو دين چه كفر اندر كف خطيب چه هندى چه كندنا هنديان قريه‌ايست از اراضى فارس كه چاه معدن كبريت دارد هنك با اول مفتوح بمعنى سنكينى و وقار اثير آخسيكتى كفته سبكبارند چرخ و انجم از عزم زمان سيرش * كران بارند كاو و ماهى از حلم زهين هنكش و بمعنى قصد و آهنك مختارى كفته دبستانى را لفظ توهمى سازد ساز جان‌ربائى را تيغ تو همى دارد هنك ديكر بمعنى غار بود فردوسى كفته همى بود چندى بهنك اندرون * ز كرده پشيمان و دل پر ز خون بهنك اندران خفته آن شوربخت * همى زار بكريست بر تاج‌وتخت در فرهنك جهانكيرى بمعنى مقدار و صدمه كه آسيب كويند و هنكين بمعنى پرواز و قوة آورده و بمعنى قوم و سپاه در نسخه ميرزا و در تحفه بمعنى تيمار كردن و نكاهداشتن و در زفا نكويا بمعنى زكام آورده و در فرهنك جهانكيرى بكسر بمعنى زهير آورده و فردوسى بمعنى زيركى و دانائى كفته به دو كفت شيده كه اين نيست هنك * كه ما زنده‌ايم و تو را راى جنك هنكار بالفتح تندى و تيزى و هنكارد يعنى تندى مىكند هنكام و هنكامه بمعنى وقت و مجمع مردم حكيم فردوسى كفته چو هنكامهء خواب بودش بخفت * ببازاركان چيز ديكر نكفت شرف شيرازى مشهور بوصّاف كفته اى شكسته حسن تو هنكام كل باده عشرت فكن در جام كل و بمعنى مجمع من نيز كفته‌ام در آن هنكامهء هايل كه خون كردد ز وحشت دل هنكامه‌كير بمعنى نقّال و معركه‌كير و بازيكر مولوى كفته ما مهره‌ايم و هم جهته مهره حقه‌ايم * هنكامه‌كير و دلشده و هم نظاره‌ايم هنكامى ترجمه خلق السّاعه است مثل مكس و پشه و امثال آنها