رضا قلى خان ( هدايت )
754
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و بهمن بعد از او بوده و در حرف دال مذكور كرديده و داريوش بمعنى درويش و مقلوب آنست چنان كه در حرف دال كذشته همدست و همدستان بمعنى شريك و رفيق و همكار آمده همدم بمعنى همنفس معروفست وقتى كفتهام همدم سخن از وى كن آرام مرا ورنه * امكان نشستن نيست پهلوى كسى ما را و غير معروف آنست كه دو غوّاص كه دم هر دو برابر باشد و در دريا غوّاصى كنند يكى در آب رود و يكى بيرون بايستد و دم فرو بندند يعنى حبس نفس كنند چون دم بيرونى كرفته شود و ديكر طاقت نماند درونى را از آب درآرند تا هلاك نشود همرافته بفتح اول بمعنى مفهوم است يعنى آنچه بفهم آيد و فهميده شود همرس بفتح اول و ثالث بمعنى درم و دينار همزاد بمعنى همسن و همسال و همتوشه در سفر همراه و شريك در توشه كه آن را زادراه كويند و توام از يك شكم زاده باشد و باصطلاح كويند هركه زايد جنّى با او آيد او را همزاد آدمى كويند و اين سخن بيمعنى نيست چنان كه نورعلى شاه كفته هركجا طفلى كه مادر زايدش * جفت او ديوى بهمره آيدش نفس امّاره عددى جان تست * كافر است و رهزن ايمان تو است خواندهاند ابليس بعضى اوليا * قوّت وهميّه كليّه را همسيراز بفتح اول بمعنى ترجمه باشد يعنى لغتى را از زبانى بزبانى ديكر معنى كردن همكان بر وزن سرطان بمعنى همه و مجموع و همكى و همكان جمع همكى است چنان كه سعدى كفته از همكان بىنياز و بر همه مشفق * وز همه عالم نهان و بر همه پيدا همكر بر وزن لنكر معنى تركيبى آن بهمكننده و پيونددهنده چيزها و بنا بر اين مجد الدّين همكر شيرازى را بعضى جولا دانستهاند زيرا كه تاروپود را بهم متصّل مىكند اين معنى بحسب تركيب ؟ ؟ ؟ ولى از خر پور بهاى جامى رفوكر فهميده مىشود و آن نيز رفوكر بوده نه جولاهه ورا عالىترين منصب تمام است قضاى همكر و جولاه دادن وى خود را از نژاد ساسانيان دانسته و معاصر اتابك سعد و شيخ سعدى بوده و در ترجيح امامى هروى بر سعدى كفته هركز من و سعدى با ما مىنرسيم و سعدى در جواب او كفته همكر كه بعمر خود نكرده است نماز * شك نيست كه هركز با ما مىنرسد آذر بيكدلى در اين باب كفته يكى كفت امامى امام هرى را * ز سعدى فزون يافته مجد همكر درين ماجرا چيست راى تو كفتم ستمكر بود مجد همكر ستمكر من در معنى همكر كفتهام چرا اكر نه زمين همكر و هوا جولاه * رفو كنند و ببافند اخضرين ديباه همكنان بمعنى همكاران ولى بضم كاف و بمعنى جماعت حاضر بكسر كاف فارسى و افاده معنى همجنس و شبيه و نظير نيز مىكند هملخت بالفتح نوعى از پاىافزار چرمى و در فرهنك هندوشاه و شمس فخرى و حافظ اوبهى هروى آمده كه چرم زير موزه و كفش و اقسام پاافزار باشد كسائى مروزى كفته اكر خلاف كنى عقل را وهم به روى * بدتر دار به مثل آهنى بود هم لخت شمس فخرى اصفهانى كفته صبا پيكى است از دركاه صيتش * اديم خاك دادنديش هملخت هموار بالفتح معروف كه هنوار نيز كويند و بمعنى هميشه نيز آمده كه همواره نيز كويند هموارهكى بمعنى هميشكى و مدام هموخ شمع و چراغ و مشعل را كويند هميان كيسه زر و سيم اماست و انبان فارسى است هميدون يعنى همچنين و هماكنون هميشك جوان درختى است كه بركهاش هميشه سبز باشد و بتازى حىّ العالم نيز خوانند و آن را هميشهبهار نيز كويند هميشه هست ترجمه اسم پاك لفظ الباقى است يعنى ذاتى كه فنا را در ساحت كبرياى او راه نيست همينه بر وزن كمينه قطره آب را كويند نمايش هشتم در هاء هوز با نون هن بفتح اول در جهانكيرى و رشيدى و برهان بمعنى منت آوردهاند و كفتهاند رودكى كفته كر همه نعمت يك روز بما بخشد * ننهد منت بر ما پذيرد هن و اين سه بزركوار هريك سه خطا كردهاند اول آنكه هن نيست و من عربى است كه بمعنى منت آمده ديكر آنكه پارسى نيست و عربى است ديكر آنكه شعر رودكى نيست شعر فرخى است و چنين كفته كر همه نعمت يك روز دمى بخشد * ننهد منّت بر ما و پذيرد من در اوايل مقدّمات كتاب نيز مذكور شده و اين سهو از صاحب جهانكيرى شده و رشيدى و برهان بوى اقتفا كردهاند و در شرفنامه احمد منيرى و معيار جمالى شمس فخرى و مجمع الفرس سرورى و تحفة الاحباب حافظ اوبهى اصلا نيامده و هن بپارسى خاصه زبان شيرازى و درى بمعنى هست است هنايش بكسر اول بمعنى تاثير و اثر باشد هنباز بفتح اول بمعنى انباز يعنى شريك است هنج بمعنى آهنج است كه مرقوم شده و ديكر بمعنى همقدر بود و در اصل كشيدن آمده هنجار با اول مفتوح راه و روش ناصرخسرو كفته كر از دنيا بربخى راه ماكير * كز اين بهتر نه راه است و نه هنجار و بمعنى رنك و لون نيز كفتهاند