رضا قلى خان ( هدايت )
745
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
رابع جوانبش واسع آبش خوشكوار و هوايش سازكار در صفت خوبى هواى آنجا كفتهاند لو جمع تراب الاصفهان و شمال الهرّى و باء الخوارزم فى بقعة لم يموت النّاس فيها ابدا آن شهر در ميان دو كوه در طرف شمالى اتفاق افتاده و ميان آن دو كوه سه فرسنك و نيم مسافت است و بيست و پنج فرسنك طول و مجموع اين جلكا معمور و هفت نهر بزرك در آنجا جاريست از او به كه قريه قديم و وسيع است تا كوسويّه كه سى فرسخست عمارات و باغات و بلوكات هراتست و رود هرات كه برود مالان مشهور است در ميان قرى و بلوكات مىرود و از دو سوى خود بتمامى مزارع آب مىدهد و در ايام بهار دو هزار الى سه هزار سنك آب درين رود مىآيد و در بناى اصل آن اختلاف است شهر قديم او فشنج كه معرب نام هوشنك است و او پسر سيامك بن كيومرز بوده آن شهر را بنا نموده جامع تاريخ قديم هرات در بناى هرات وجوه بيان كرده كه در خور اين مقام نيست و كفته شميره نام از نژاد كيومرز زنى بوده بمردانكى بناى اين شهر را كذاشته و از خدمت ديكران سرباز زده و اكنون شهر شميران كه از بناى شميره بوده در ميان شهر قهندز يعنى كهندز واقع است و در زمان بهمن آن شهر را وسيعتر كردند و ارغاغوش بانى آن شهر شد الحاصل به چندين حادثه قتل عام و خراب شد كه در تواريخ مسطور است و مشايخ و شعرا و حكماى آن شهر معروف و مشهورند شاعرى كفته كر كسى پرسد ترا كز شهرها خوش تر كدام * در جواب ار راست خواهى كفتن او را كوهرى اين جهان را همچو دريادان خراسان را صدف * در ميان آن صدف شهر هرى چون كوهرى و آن را هراه نيز خوانند بر وزن فراه چنان كه انورى كفته همه اعيان و بزركان نشابور و هراه و در فارس دو قريه است كه براى خوبى و معمورى و حاصلخيزى هراة و مروز خوانند و بهراة و مرو خراسان تشبيه كردهاند و هراة خراسان را هرى بر وزن پرى نيز كويند چنان كه در نظم مذكور شد ديكرى نيز كفته ابلهى مرغزى به شهر هرى * سوى بازار برد لاشه خرى هراس بالفتح درختى است بسيار خوار و بالكسر ترس و بيم و بر اين قياس هراسيدن و هراسد و هراسيد و در مقام منع مهراس و اينكه در جهانكيرى بمعنى هاون آورده عربيست نه فارسى و هراسيدن بمعنى ترسيدن و واهمه كردن مصدر هراس است هراسه بالكسر چوبى را كويند كه به صورتى در كشتزار كذارند كه مرغان و جانوران از ديدن آن بهراسند و بكشتزار درنيايند و حذر كنند و آن را به عربى محذار كويند هراش بفتح اول بر وزن تراش بمعنى قى و استفراغ شهيد كفته ز چه توبه نكند خواجه بهرجا برود قدحى مى نبخورده كندى زود هراش هرايند بر وزن سرايند بتقديم يا بر نون حقيقت و ماهيّت را كويند برهان بر وزن رسانيد كفته خطاست در فرهنك دساتير صحيح و صريح كفته هرآينه بكسر يا بمعنى ناچار و لاعلاج و بيشك و شبهه كذشت هراينه بود و هراينه باش بمعنى واجب الوجود است و آن را هراينه هستى نيز كويند هرپاسپ بالفتح و سين موقوف و هر دو باى عجمى ستاره سيّاره و جمع آن هرپاسپان آمده هربد بكسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث خادم آتشخانه و مواظب آتش چه هر مخفف هيراست و هير آتش است و بد بمعنى بزرك است چنان كه اسپهبد پس هربد بزرك آتشخانه را كويند من وقتى كفتهام من هربد اكر كشتم ياهور پرستم * ها عارض چون هور نكر چهره چون هير هرنبك بمعنى كال نبك است كه كذشته و آن كياهى است كه خوردن آن بىشعورى آورد و اكر زياده خورند مجنون و ديوانه كند هربو بفتح اول و ضمّ باء موّحده سرورى كفته نام كلى است شبيه بريحان چنان كه آخسيكتى كفته اكرچه هربو چون ضميران بود در شكل * كجا توان شبه ضميران بهر بو كرد هرنوز به وزن مرموز در برهان بمعنى صدق آورده و كفته آن خبر دادنست در چيزى چنان كه حق اوست هرجان بر وزن مرجان نوعى از بادام كوهى است و روغن آن را به عربى زيت الهرجان كويند و كفته درد كمر را نافع است و قوّة باه را افزايد هرجومرج اين لغت از توابع است در محلى كويند كه جمعى ناموافق بخلاف يكديكر كارى كنند هرز و هرزه بالفتح كار بيهوده و جايى كه آب بيفايده در آنجا جمع شود چنان كه شيخ سعدى كفته يك چند بهرزه عمر بكذشت و مردم ياوهكوى را هرزه و راى و هرزه لاى كويند هرزيد بر وزن لرزيد بمعنى حمايت و اعانت و امداد است هرشه بفتح اول و شين عشقه را كويند كه بدرختها پيچد هر شير صاحب معجم البلدان نوشته نام قريه بوده در ميانه روى قزوين