رضا قلى خان ( هدايت )
746
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
هرقل بكسر اول و سيم نام يكى از سلاطين روم بوده منوچهرى كفته چو پاسى از شب ديرنده بكذشت * برآمد شعريان از كوه موصل بنات النعش كرد آهنك بالا * بكردار كمر شمشير هرقل حكيم فرخى كفته رو برضاى پدر بغز و سوى روم * درفكن اندر سراى قيصر شيون كستى هرقل به تيغ هندى بكسل * بر سر قيصر صليبها همه بشكن و آن هرقل كه معاصر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بوده و آن حضرت به دو نامه نكاشته و او را بقبول دين اسلام دعوت فرموده اصل اسمش هراقليموس بوده كه هرقل كويند و حامل نامه او دحيه كلبى مىبوده صورت نامهء مبارك به عربى با جواب آن حاضر است ولى نكارش آن در ضمن لغت پارسى مناسبت ندارد ولى در حواشى يكى از مؤلفات خود كه بروضة الصفاى ناصرى موسوم است نكاشتهام اكرچه هرقل لغت فارسى نيست و روميست ولى چون در اشعار فارسى بسيار آمده مرقوم داشتم هر كاره بالفتح ديك سنكين سركشاده كه در آن آش و جز آن بپزند و بخراسان معروفست حكيم فردوسى كفته بيامد زن از خانه با شوى كفت * كه هر كاره و آتش آور نهفت هركام صاحب معجم كفته ناحيهء بوده از نواحى طارم در ميان قزوين و بلاد ديلم هرك بالضم و كاف فارسى بيعقل و مبهوت را كويند هركز بفتح اول و كسر كاف فارسى و سكون ثانى بمعنى هميشه و و لايزال باشد كه در عربى ابد كويند و ابدا نمىشود يعنى هركز نمىشود و هركزى يعنى ابدى و دايمى و باقى ناصرخسرو كفته اى طمع كرده ز نادانى بعمر هركزى * با فزونى و كمى مر هركزى را كى سزى يعنى كى سزاوار خواهى بود نيك بنكر تا برون زين دز چه بايد مر ترا * آن بدست آور كنون كاندر ميان اين دزى هرماس بالضم اهرمن يعنى شيطان را كويند ناصرخسرو علوى كفته از ره نام همچو يكدكرند * سوى بيعقل هرمس و هرماس هرمزفرّه صاحب معجم كفته قريهايست در طرف نواحى مرو از جانب دشت بسوى خوارزم و حاكم آنجا هرمز نام پارسى بوده چون عسكر اسلام به آنجا رسيدند هرمز فرار كرد لهذا اعراب كفتند هرمزفرّه اكنون آن را مسفّره كويند چنان كه هرمز اردشير شهرى بوده در اهواز و هرمز را مرخّم كرده اكنون هرمشير خوانند هرمز نام خدا و فرشته و نام ستاره مشترى و نام ادريس بپارسى و نام پسر انوشيروان دادكر و نام پسر به همين بن اسپنديار و هرمز پسر انوشيروان عادل مادرش از تركستان بوده و خود بر خلاف پدر پادشاهى ظالم و قتال در ايام ملك خود سيزده هزار كس از بزركان ايران ببهانه كشته ديكر نام ولايت و شهر و بندر مشهور بفارس كه سابقا معروف بوده و در زمان شاه عباس بندرى در آنجا بساختند و بندر عباسى خواندهاند و هرمز نام عاشقى بوده و معشوقش كلنام داشته و قصه آنها را شيخ فريد الدّين عطار نيشابورى در مثنوى از مثنويات خود منظوم كرده و معروف ساخته حكيم نزارى كفته بلبل هرمز صفت در طلب وصل كل هرمس نام سه حكيم معروف و مشهور بوده اول ادريس پيغمبر عليه السّلام كه او را هرمس الهرامسه كويند و مثلث بالنّعمه خوانند كه جامع سلطنت و نبوت و حكمت بوده خاقانى در مدح ممدوح خود كفته از علمش داده دهر محدث * يك ثلث بهرمس مثلث و بروايت ابن عباس در محاضرات آمده كه صد و چهار كتاب سماوى بر انبيا نازل شده و پنجاه صحيفه او بر شيث بنى نازل بوده و سى صحيفه بر ادريس كه هرمس اول است و به آسمان عروج كرده و دو حكيم ديكر را بعد وى هرمس خوانده ثانى از اهل بابل و ثالث از اهالى مصر بوده و چنان معلوم افتاده كه او رمزد پارسى و هرمس رومى و ادريس عربى و اخنوخ عبرى است و هرمست نيز بمعنى هرمز آمده هرند بالكسر و فتح دويم و سكون نون روديست در نواحى كركان كه منبعش كوه البرز است و از چشمهها آب جمع كرديده در آن ريخته رودى عظيمى كردد چون به حد استراباد رسد از پهلوى آققلعه كذر كرده بدرياى خزر رود ابن يمين كفته سخن از چشمه چشم كه هرنديست روان * چون هرندش بروانى سوى جرجان ببرد و نام قصبهايست كه از نواحى اصفهانست هرو در فرهنكها كفته بمعنى شجاعت است هروانه بالفتح شكنجه و عذاب و در بيمارستان و دار الشفا را نيز كويند زيرا كه ديوانكان را براى معالجت در آنجا شكنجه كنند و زحمت دهند فردوسى بمعنى اول كفته بفرمود كين را بهروانكه * برند و كنندش همان جا تبه شمس فخرى بمعنى دوم كفته هست ديوانه حكم كن شاها * تا برندش بسوى هروانه هروتوم تخم اسبغول را كويند كه بذر قطونا باشد هروك بفتح اول و ضمّ را نام خسروپر و پرويز بوده و در فرهنك و برهان كفتهاند از جاماسب نامه نقل كردهايم هروم بر وزن سموم نام پهلوانى بوده و ديكر نام ولايتى از ارانات كه بعد بردغ نام يافته چنان كه حكيم فردوسى كفته