رضا قلى خان ( هدايت )
736
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
ببوسه كشته لبم شكرين از آن مرجان هم او كفته چو بكشايد نكار من دو بادام و دو مرجان را * بدان نازان كند دل را بدين رنجان كند جان را من از مژكان بيارايم بمرواريد و مرجان رخ * چو از سى و سه مرواريد بردارد دو مرجان را وسكرده بفتح اوّل همان و شكرده كه كذشت يعنى چست و چالاك و محالانديش و بر اين قياس و سكرديدن و وسكرديدن و وسناد بمعنى بسيار است و با شين نيز آمده چنان كه رودكى كفته امروز باقبال تو اى مير خراسان * هم نعمت و هم روى نكو دارم و سناد وسنى بفتح اول و كسر نون دو زن كه در خانه يك شوهر باشند چنان كه عسجدى كفته دوستانم همه ماننده وسنى شدهاند * هم از آنست كه با من نه درم مانده نه زور و سه بمعنى چوبدستى آمده سوزنى كفته بوسه سر بكوب دشمن را * من بكوبم اكر ترا و سه نيست وسيج بر وزن نسيج از نواحى تركستانست به ماوراءالنّهر نمايش پنجم در واو با شين وشاق بضم و اشاق بچه و اين لغت تركى است چون در شعر فارسى آمده نوشته شد چنان كه شيخ سعدى كفته نماند از وشاقان كردن فراز * كسى در قفاى ملك جز اياز در كتب لغت تركى آمده كه از ابتداى زادن تا بيش از بلوغ كودك را اشاق كويند و اشاق يتاغى رخم و زهدان زن را كويند كه جاى كودك باشد و اغل و اغلان نيز به اين معنى است يعنى بمعنى اشاق است وش بالفتح خوب و خوش حكيم سنائى كفته با دكر چه خوش آمد و دلكش * بر حدث بكذرد نباشد وش ديكر بمعنى سره نيز آمده شاه داعى شيرازى كفته عشق بود ار كنج پنهان فى المثل * نقد خود را وش نموده است از ازل ديكر بمعنى شبه و مانند مانند شاهوش و پرىوش و امثال آن ديكر بمعنى شمله دستار بوده و آن را فش نيز خوانند ديكر نوشتهاند شهريست بتركستان و به آن منسوبست وشى و آن را وشتى نيز كويند مؤلف كويد در تبرستان نام كياهى است كه از پوست آن جامه كتان بافند و آن كياه را وش خوانند و مىشايد از بافتههاى منسوب به شهر وشت بوده كه وشتاسب ساخته و ايران شهر ناميده شده وشانى بر وزن كشانى زرى بوده در قديم رايج و آن را ده هفت مىكفتند و آن خالص نبوده ماننده ده دهى و ده دينار او هفت دينار بوده و سه دينار غل و غش داخل او مىكردند و از آن پسترده پنجى بوده و آن را شبانى نيز كفتهاند چنان كه حكيم ناصرخسرو كفته هركو برهش كشت چو من بنده از آن پس * از علم و هنر باشد دينار و شبانيش وشت بالفتح خوب و خوش مرادف وش مرقوم و نام وشتاسب مشهور بكشتاسب پدر اسفنديار و او پيش از بناى نشابور در ان اراضى مستعد شهرى بزرك ساخته كه شادياخ نام داشته و اصل آن شاوى كاخ بوده و در آنجا دويست و بيست و شش قريه آباد متصل بنا نموده كه كندر و ترسيس و كشمر محلّ سرو مشهور از آن جمله بودهاند و آن شهر دار الملك او و بهمن بود و پس از آن نيشابور ساخته شده و بمعنى رقص و جستخيز و شادى و وشتن بمعنى جستن و رقص كردن شاه قاسم انوار كفته يارم درآمد از در وشتن كنيد وشتن * اين خانه را ز وشتن كلشن كنيد كلشن وشفنك بر وزن فرسنك رستنى است كه آن را خرفه نيز كويند و در پارسى پرپهن نام دارد و فرفخ معربّ آنست و شك بضم اول بر وزن خشك صمغ نباتى است مانند ترب كه آن را به زبان شيرازى بدران كويند و معرب آن اشج است و به عربى اشق خوانند و به زبان اصفهانى نام درخت عظيمى است بسيار بزرك از جنس خلاف كه به عربى آن را غرب بفتح غين و را نامند و بشيرازى وزك و به تبرى اوجا خوانند وشكدانه بالضم دانهون كه به عربى جته الخضرا خوانند وشكل بر وزن پشكل در برهان بمعنى كوسفند نر آورده كه آن را قوچ خوانند وشكله بر وزن امثله دانه انكورى كه از خوشه جدا شده باشد و بعضى بكاف عجمى دانند وشكليدن بمعنى وشكريدن است كه جلدى و چابكى در كارها باشد و مخفّف و شكوليدن است وشكنه با اول مفتوح نوشتهاند كه آلت تناسل را كويند و كاف آن را نيز مفتوح و بعضى بيواو دانستهاند ظن غالب اين است