رضا قلى خان ( هدايت )

720

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

و اميران و پهلوانان باشند نورند بر وزن زوبند بمعنى ترجمه باشد كه لفظى از زبانى به زبان ديكر معنى كرده شود چنان كه ترجمه دساتير را كه اكنون در دست پارسيان است نورند كويند نه دساتير لهذا ساسان پنجم در ترجمه نامه يزدانى ساسان نخست كفته كه ما بدين فروكذاريم يعنى اكتفا كنيم چه آنچه كه باساتير در دساتير نكاشته‌ايم هركس نمىتواند فهميد و اين نورند را هريزدانى در نخست بخواندند اندكى از دادار و آفرينش ياد كيرد سپس به خواندن دساتير پردازد كه در ان جميع حقايق و باساتير مندرج است و در ضمن لغت دساتير سابقا كذشته نورنجه با اوّل مفتوح بثانى زده و راى مفتوح بنون زده و جيم مفتوح تالاب و استخر را كويند شيخ فيضى دكنى كفته چند خورى آب ز نو رنجه چند * دست نه و زور بسرپنجه چند آب سيه كشت بنورنجه‌ات * زور خزان كرد بسر پنجه‌ات نوروز اين روز را در نزد پادشاهان عجم و يزدانيان ايران شرفهاست كويند در آن روز ايجاد و ان شاء خلق شده و سعدتر از ساعات آن روز ساعت تحويل شمس است بحمل و در صبح اين روز مىباشد فجر كه ادا مىكند شخص مايمكن خود را و متبرك مىشود به نظر كردن بسوى او و آن روزى است مختار و بركزيده است براى آنكه مسمى است باورمزد و آن اسم پاك يزدان است كه خلق كرده همه عالم را و كفته است ابو ريحان در آثار الباقيه كه در كوه دنا كه كوهى است از فارس ديده مىشود در هر شب نوروز برفهائى كه ساطع و لامع مىكردد چه هوا صاف باشد و چه ابر داشته باشد و آنش بسيار ديده مىشود و سبب حرمت اين روز را وجوه كفته‌اند يكى آنست كه در عهد تهمورس آئين و مذهب صائبيه رواج و رونق تمام داشت چون شاهنشاهى بجمشيد رسيد تجديد آئين سپاسيان و ايزدپرستى كرده خلق را بپرستش يزدان كه خالق افلاك و كواكب است دعوت كرد و نااميد اين روز را روز نو و عيد كرفت و بر مردم بذل و بخشش بسيار كرد و كويند در اين روز نيشكر بدست جمشيد شكسته و خورده شد و آبش معروف و مشهور كرديد و شكر از آن ساختند بنابراين در روز نوروز خوردن شكر رسم شد و از آن حلويات ساختند و خوردند و هنوز آن رسم برقرار است و در ميان نوروز خاصه و نوروز عامّه شش روز فاصله است و آن را نوروز بزرك نيز خوانند منوچهرى دامغانى كفته نوروز روز خرمى بيعدد بود * روز طواف ساقى خورشيد خد بود نوروز بزرك نوروز خاصه است كه ششم فروردين‌ماه بود و نام نوائى است از موسيقى منوچهرى كفته نوروز بزركم بزن اى مطرب امروز * زيرا كه بود نوبت نوروز بنوروز نوروزخارا نام شعبه‌ايست از مقام نوا كه آن نام نغمه‌ايست از موسيقى وقتى در قصيده كفته‌ام همى خوردم مى كلكون و كردم * به بستر تكيه چون شاهى بر اورنك همى كفتم ره نوروز خارا * بناى آهسته چون نائى خوش‌آهنك نوز بر وزن يوز مخفف هنوز است حكيم سنائى در توحيد كفته مطّلع بر سراير و اسرار * نوز ناكرده در دل تو كذار و بمعنى درخت صنوبر كه آن را ناژ و نوژ نيز كويند ازرقى در صفت زمستان و برف كفته چون سر زال زر شود سرنوز نوژان نام رودخانه‌ايست نوزروان بضم اول و فتح ثالث نام فرشته‌ايست كه ربّ النّوع درخت چنار است و آن درختى است بسيار بزرك نوزنده بفتح اول و ثالث بمعنى مؤثر است يعنى اثركننده نوسيره بفتح اول به وزن لوزينه بحث و مباحثه كردن نوژه كريبان جامه را كويند نوس و نوسه بمعنى قوس قزح كه كمان رستم كويند و رنكارنك است بفتح نون و واو مجهول آمده حكيم خسروانى كفته از باد كشت بينى چون آب موج موج * وز نوس ابر بينى چون باغ رنك رنك شمس فخرى كفته كرا ياراى آن باشد كه روزى * كند تشبيه دركاهت بنوسه نوش با واو مجهول نوشيدن و امر بنوشيدن و ترياك و فازهر و عسل و هر چيز شيرين را كه در اصل بمعنى حيات است بمناسبت اينكه مدد حيات دهند نوش كويند فردوسى كفته بفرمود تا داروى هوش‌بر * پرستنده آميخت با نوش‌بر و نوشيدن بمعنى نيوشيدن يعنى نشنيدن نيز آمده مولوى كفته اى چشم نمىبينى اين لشكر سلطان را * اى كوش نمىنوشى اين نوبت سلطانى نوشابه بضم بمعنى آب حيات و آب كوارا شيخ نظامى كفته مباد اين درج دولت را نوردى * ميفتاد اندرين نوشابه كردى