رضا قلى خان ( هدايت )
721
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و نام زنى حكمران بروع چنان كه كذشته نوشاد بفتح نام شهرى كه بكثرت خوبرويان ترك معروف و مشهور است و كفتهاند ز دست ساقى نوشاد جام مى نوشاد و در دبستان بمعنى شريعت ديدهام نوشادر چيزى كانى و معدنى مىباشد كه سفيدكران كار فرمايند و معدن آن كوهى است در نواحى سمرقند ديكر در غار كوهى است كه در نزديكى دمندان از توابع كرمان است چون بخار برميخيزد و منجمد مىشود و اين قسم نوشادر اعلى است و پيكانى كويند و قسم ديكران از داش خشتپز و كلخن حمام به عمل مىآيد سيف اسفرنكى كفته كر سرمه كشد روزى در ديده حسود تو * هر ذرّه آن كردد نوشادر پيكانى نوشآذر با اوّل مضموم و ذال منقوط مفتوح نام آتشكده دويّم است از هفت آتشكده كه پارسيان باستان را در ايران بوده و آن را آذرنوش نيز كفتهاند و عثمان مختارى كفته كنون از سردىّ و ترّى هواى كان نوشآذر * سمندر بر خلاف طبع ماهى زايد از مادر حكيم فردوسى كفته از آنجا بنوش آذر اندر شدند * رد و هيربدرا همه سر زدند ز خونشان بنوش آذر آذر بمرد * چنين بدكنش خوار نتوان شمرد ديكر نام پهلوانى بوده حكيم فردوسى كفته چو بشنيد نوش آذر از پهلوان * برآمد بر آن بارهء دزد وان نوشباد و نوشباده نام پردهايست از نواى چكاوك كه آن هم نغمه و لحنى است از موسيقى نوشت بفتح اول و ثانى معروف و كفتهاند بكسر ثانى بمعنى پيچيده و نور ديده شيخ سعدى كفته دكر خشم كيرد بكردار زشت * چو باز آمدى ماجرا درنوشت حكيم خاقانى كفته دستى كه كرفتى سر آن زلف چو شصت * پائى كه ره وصل نوشتى پيوست زان دست كنون در كل خم دارم پاى * زان پاى كنون بر سر دل دارم دست و با ثانى مفتوح نيز شيخ نظامى كفته وهم تهى پاى بسى ره نوشت * هم ز درش دست تهى بازكشت و با اول مضموم و واو مجهول و شين و تاى منقوطه بمعنى توش مولوى معنوى كفته كاهى امير صومعه كاهى اسير بتكده * كه رند وردى نوشتم كه شيخ و كه صوفيستم نوشخواره بمعنى نشخوار است كه مرقوم شده چنان كه مولوى كفته ليك نداند اين شتر لذّت نوشخوار من نوشدارو يكى از نامهاى شرابست امير خسرو كفته بيا اى نوشداروى دل من * ز تو صد تلخى دل حاصل من ديكرى كفته لطافت سخنش طعم نوشدارو داد * براى تربيت روح نوشدارو را و بمعنى معجونى است معروف و بمعنى پازهر نيز آمده كه دفع زهر كند و كفتهاند بعد از اين لطف تو با من بچه ماند دانى * نوشدارو كه پس از مرك بسهراب دهند و فردوسى در همين قصه كفته از ان نوشدارو كه در كنج تست * كجا خستكان را كند تندرست فرستى به پشم ابا جام مى * سزد كر فرستى هم اكنون ز پى طالب آملى كفته بمعنى معجون كنيد داخل اجزاى نوشداروى من * هرآن كياه كه بركش به نيشتر ماند نوشده بفتح اول و واو معروف حادث كه برابر قديم است ناصرخسرو علوى كفته نوشدهء نوشده كهن شود آخر * كرچه بجان كوه قارنى بتن آهن نوشدكان كذشته يعنى حوادث ماضى و در نامه شت مهاباد آمده كه دانش يزدان چون دانشهاى ما هنكامى نيست كشش و مانى و درازى هنكام با نوشدهكان كه پيوسته لختان و اعثهاى اوست يك بار نزد پديدار است نه چون دانش ما بلختى نوشدكان كذشته و با اندى پيدا و با چندى آينده است نوشكيا بمعنى مخلصّه كه آن را ترياق كوهى خوانند شيخ نظامى در معالجه زهر كفته نوشكيا پخت و در آن در نشست * رهكذر زهر تبدبير بست نوشلبينا نام نوائى است از موسيقى چنان كه حكيم منوچهرى كفته قمريان راه كل و نوشلبينا دانند * صلصلان باغ سياوشان با سرو سياه نوشنجه بمعنى نوشين و كوارا آمده منوچهرى كفته نوشم قدح نبيد نوشنجه * هنكام صبوح ساقى لنجه نوشه بفتح اول و ثالث بمعنى شاه جوان و داماد را كويند زيرا كه داماد را شاه كويند حكيم فردوسى كفته به دو كفت شاپور نوشه بدى * جهان را بديدار نوشه بدى و بمعنى داماد كفتهاند نوسال و نومه آمد و نوروز و نوبهار * نوشه كرفت ملك جهان نوعروسوار با اول مضموم و واو مجهول و شين منقوطه مفتوح بمعنى خوش و خوشى آمده و آن را انوشه نيز كويند و رشيدى اين لغت را به اين بيت استشهاد كرده كه فردوسى كفته نماند بر اين خاك خونخوار