رضا قلى خان ( هدايت )
714
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
صائبيناند و صاب پسر ادريس عليه السّلام بوده عقيدهء جمعى آنست كه اوّل پيغمبران آدم صفى است و آخر ايشان صاب بن ادريس است و معتقدين صاب را پرستش آفتاب و ستايش كواكب از مفترضات است و محقّقين ايشان كويند ما كواكب را يزدان ندانيم بلكه اين صور را قبله عبادت شناسيم زيرا كه مظهر انوار كردكارند و بعضى از اين طايفه در خوزستان فارس بذلّت بسر مىبرند و صاب مردى حكيم بوده و بعد از هزار و هفصد سال از هبوط آدم زبان او بوده و الله اعلم بالصّواب نغول با اول مفتوح و ثانى مضموم بمعنى آغال كوسفند كه آن را آغل و نغل نيز خوانند كذشته و با اول مضموم عميق و ژرف را كويند و بحر نغول و چاه نغول و چاهى را كويند كه قعر آن دور باشد چنان كه مولوى كفته خاصه هر شب جمله افكار عقول * نيست كردد غرق در بحر نغول و چنان كه عميق بمعنى دورودراز هست نغول نيز چنانست و بر بيابان نيز اطلاق مىشود چنان كه هم مولوى معنوى كفته مر عمر را آمد از قيصر رسول * در مدينه از بيابان نغول همو كويد مستك خويش كشتهء كه ترشك كهى خشك نازككى و دلبرك در هنرك نغولكى اكر كويند كه فلان در كارها نغولى مىكند منظور آنست كه بغور آن مىرسد و در آن كار تعمق مىنمايد و از روى فهميدكى كارى مىكند هم مولوى كفته اين اشارتهات كويم از نغول * ليك مىترسيم ز آزار رسول هم او كفته آه از نغوليهاى تو آه از ملوليهاى تو * آه از فضوليهاى تو يكسان شو از صد شانكى و بكسر اوّل نردبان مسقفّ باشد و آن را ناغول نامند يعنى سقف آن نردبان را ناغول كويند نه هر نردبان بىسقف را نغوله با اول مفتوح و ثانى مضموم و واو مجهول و لام مفتوح و اخفاى ها از لف باشد حكيم نزارى قهستانى كفته زهى از عنبر سارا نغوله * كمند است اينكه دارى يا نغوله نمايش هفتم در نون با فا نفاغ با اول مكسور قدحى باشد كه به آن شراب خورند حكيم قطران كفته چو بزم خسروان كردد ز بوى و رنك باغ اكنون * در آن خسرو به پيروزى كند بزم نفاغ اكنون در بيت ثانى واضحتر شود چو يار من شود خندان بخندد باغ و راغ از وى * نفاغ ارزى لبش دارى شود پر مى نفاغ از وى نفام و نفايه با اول مفتوح سياه رنك و تيرهفام را نيز كويند استاد فرخى كفته تا بود چون روى رومى روز تابان و سپيد * تا بود چون روى زنكى شب دژم كون و نفام منوچهرى كفته باد از سمنستان بتك آمد بطلايه * تا ابر كند با سپه ابر نفايه ابراز طرف كوه برآمد دوسه پايه * از شرم برخسار فروهشته وقايه آورد لآلى بجوال و بعبايه * از ساحت دريا چو حمالان بكتف بار و نفايه به عربى سيم ناسره را كويند چنان كه انورى كفته اينكه زحمت كم كنم نوعى ز تشوير است از آنكه * نقدهاى بس نفايه است اين و ناقد بس بصير نفت بفتح اوّل روغنى است معروف كه از چاه و معدن پيدا مىشود خاصه در ولايت شيروان كه چون زمين مخصوصى را بكنند مانند آب كه از چشمه برآيد نفت بيرون آيد و آن را در چراغها بسوزانند و سفيد آن را در دواها به كار برند مولوى كفته از هليله قبض شد اطلاق رفت * آب آتش را مدد شد همچو نفت و نفط معرب آنست نفج با اوّل مفتوح بثانى زده و جيم بمعنى كاغذ است حكيم سوزنى كفته كر نيست كلك مصرى و نفج هريوهء * تا خط نكوتر آيد در چشم هر بصير از كلك رودبارى خط صلتنويس * وز دخل رودبار بده زر چون زرير و در عربى بمعنى برداشتن پستان نوبرآمده پيراهن را نفرين يعنى دعاى بد است و نفريدن دعاى بد كردن و بنفريد يعنى دعاى بد كرد بباريد خون زنكه شاوران * بنفريد بر شاهها مادران نفير بر وزن صفير كرّناى كوچك را كويند نفيرنامه فرمان و حكمى كه سلاطين و حكام بجهته جمع شدن و كرد آمدن سپاه و چريك نويسند نمايش هشتم در نون با كاف نك بفتح اول و سكون ثانى در برهان بمعنى زاج نوشته نكاب بمعنى نك است بعضى آب زاج را كفتهاند نكاف بالكسر بهلهء باز باشد و بجاى فا باء فارسى نيز آمده نك بضم اول مخفّف نوك يعنى منقار است خسرو كويد نك طاووسكان طاووسان * كاه خوردن شده زمين بوسان و بالفتح و بالكسر مخفّف اينك است