رضا قلى خان ( هدايت )
715
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
نكو مخفف نيكو است نيكو يعنى نيك چنان كه كيس و كيسو شيخ سعدى كفته نكوئى با بدان كردن چنانست * كه بد كردن بجاى نيكمردان نكوهش بفتح اوّل بمعنى عيب و سرزنش و ملامت آمده وقتى در مثنويّات كفتهام هان كر كندت خرد پژوهش * ما نانكنى مرا نكوهش ناصرخسرو علوى كفته نكوهش مكن چرخ نيلوفريرا * برون كن ز سر باد خيرهسرى را برى دان ز افعال چرخ برين را * نشايد نكوهش ز دانش بريرا و بر اين قياس نكوهنده يعنى عيبجوينده و نكوهيده و نكوهيدن مصدر آن است و در مقام منع كويند منكوه يعنى نكوهش مكن چنان كه انورى كفته تو مرا كر پيادهام منكوه * كه مرا از پيادكى كله نيست نمايش نهم در نون با كاف فارسى نكار با اوّل مكسور چند معنى دارد اول بت را كويند كه بتپرستان دارند حكيم سوزنى كفته دلم نكارپرستى كرفت بر رخ دوست * بود سزاى پرستندهء نكار آتش ديكر مرادف نقش باشد بابا فغانى كفته به غير دل همه نقش و نكار بيمعنى است همين * ورق كه سيه كشته مدعا اينجاست حكيم خاقانى كفته صورنكار حديثم ولى هران صورت * كه جان در آن نتوانم نهاد ننكارم و بمعنى صورت كه نقاش كشيده باشد نيز آمده حكيم اسدى كفته نكار تو اينك بهار من است * بر اين پرنيان غمكسار من است و بمعنى معشوق صاحبجمال نيز آمده هم او كفته نكارى نخواهى بهشتى سرشت * كه با روى او باشى اندر بهشت و ديكر بمعنى نقشى است كه زنان بر دست كنند آنكاه دست را نكار بسته كويند شيخ نظامى كفته ز هر سو عروسان ناديده شوى * ز خانه برون تاختندى بكوى رخ آراسته دستها در نكار * بشادى دويدندى از هر كنار نكارخانه بمعنى بتخانه و آن را نكارستان نيز كويند و خانه كه در آن صورتهاى رنكارنك نهاده باشند انورى در صفت بهار كفته كجاست مجنون تا عرض داده دريابد * نكارخانه حسن و جمال ليلى را نكارين بمعنى معشوق و دست نكار كرده شيخ سعدى كفته نكار نيا بشمشيرم چه حاجت * مرا خود مىكشد دست نكارين نكاشته بمعنى نوشته و نقش كرده است و نكاشتن مصدر آنست و بر اين قياس نكارنده و نكارش و نكريدن و نكرستن و نكرش بمعنى نظاره كردن و نكاه نمودن و آن را نكريستن نيز كويند چنان كه كفتهاند كه بر احوال زار من نكريست حكيم سنائى كفته منكر در بتان كه آخر كار * نكرستن كرستن آرد بار نكژده با اول مكسور و ثانى مفتوح براى عجمى زده كوزه و مشبربه سفالين بعضى بزاى تازى كويند و نكرزد و نكزيرد يعنى چاره نباشد مأخذ ؟ ؟ ؟ است نكنده بر وزن فكنده بخيه و آجيده جامه و سوزنى را كويند نكون و نكونسار آويخته و سرازير را كويند نكيسا نام مطرب خسروپرويز بود و او نيز مانند باربد در فن خود نظير نداشته كويند هر دو جهرمى بودهاند و جهرم از شهرهاى قديم فارس است و نكيسا چنك مىنواخته و باربد مىخوانده نظامى كفته نكيسا نام مردى بود چنكى نكشك بكسر اول بر وزن سرشك بمعنى قرضدار است نلك بفتح آلوى كوهى و بكسر دانه شنبليد و بمعنى فهم و ادراك ابو المؤيّد كفته صفراى مرا سود ندارد نلكا * درد سر من كجا نشاند علكا و شمس فخرى بمعنى آلوى خشك كفته ز انسان كه لآلى دهد آن شاه بسايل * دهقان بدر باغ بمردم ندهد نلك نلم خوب و زيبا را كويند نمايش دهم در نون با ميم نم بمعنى ترى و رطوبت آمده ز بحر عشق عالم را نمىدان نمار بر وزن شمار ايما و اشاره و نماران اشارتها نماز بفتح اول خدمت و بندكى و طاعت و عبادت ايزد تعالى كه به عربى صلاة خوانند و نماز برونسو بمعنى قبله است يعنى طرفى كه بآنجانب سجده مىنمايند و در كتب حكماى قديم ايران آمده كه نماز برون نشو همه سو است و بجانب فروغمند بهتر جمشيد در توحيد كفته شيدش را نه سوست و سر بهر سوسائى شيد اوست با معنى اينما تولّوا فثّم وجه الله مطابق است و عموما و مجازا بمعنى سجود است و نماز بدن اصل آنست يعنى نماز كردن كه سر فرود آوردن و سجده كردن است فردوسى كفته چو بشنيد پيران كردن فراز * پياده شد از اسب و بردش نماز نماك بالفتح بر وزن هلاك زيبائى و رونق و بمعنى نمك نيز آمده فردوسى كفته چو عمرت شد اى خواجه از شست پاك * مى و جام و آرام شد بىنماك