رضا قلى خان ( هدايت )
708
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
نركسه بكسر كاف پارسى كلى باشد كه عاج يا استخوان را به صورت نركس تراشند و بر سقف خانها نصب كنند و بكنايه كواكب را كويند چنان كه خاقانى كفته زرّين هزاران نركسه بر سقف مينا ريخته نركسى نوعى از طعام است و ظاهر اين است كه از خاكينه بوده زردى و سفيدى آن را بنركس تشبيه كرده و برهان كفته كه جنسى از جامه است كه پوشند نرماشير نام شهرى از بلاد كرمان قريب به شهر بم و معمور و آباد و دارزين ناحيهايست از آنجا با هواى سرد كه در تابستان آنجا توان ماند نرموره بر وزن مستوره هر چيز كنده و لكوپك و ناهموار و كردكان و فندق بزرك را نيز هم كويند و ريسمانى را كفتهاند كه دو سر آن را بر جائى بندند و در ميان آن نشينند و او را متحرك كرده روند و آيند و آن را به عربى ارجوحه خوانند نروان بر وزن مروان نام خرد آسمان زهره نروك بفتح اوّل و ثانى بواو كشيده و بكاف زده پخى باشد كه پلنك او را دوست دارد كويند از بس كبر دارد از زائيدن ننك مىكند چون يك بار زاد آن پخ را پيدا كرده بخورد ديكر آبستن نشود و به عربى آن را دواء لنمر خوانند نريم نام نريمان بوده و آن را نيرم نيز مىكفتند بر وزن مريم چنان كه فردوسى كفته به دو كفت من پورسام سوار * ز تخم نريم از جهان يادكار در نون با زاء نزار بفتح لاغر و ضعيف و در فرهنك بكسر كفته و نام يكى از خلفاى اسمعيليّه مغرب بوده كه حكيم نزارى قهستانى بواسطه ارادت او تخلّص خود را منسوب به او كرده است نژم بالكسر بخارى كه در هواى زمستان بديد آيد و اطراف زمين را تيره كند و آن را ميغ نيز كويند شيخ آذرى طوسى كفته پس بخارى ز چشمه برخيزد * از هوا نژم و ابر انكيزد نژم تاريك و ابرهاى سياه * همه بر كاروان بكيرد راه اما رشيدى كفته بژم بباى تازى و راى پارسى اصحّ است نژند بفتح اول و دويم بمعنى اندوهكين و غمناك معروفست نژنك بفتحتين و سكون نون بمعنى دام و تلّه است نژه بفتحتين شاخ درخت نازك و لطيف و ورق زر و نقرهء كه برّند و بر سر پادشاهان و نودامادان ايثار كنند سيف بهر دو معنى كفته طرّه بيد از نژه بر كلشن افكنده نژه نژيدن بر وزن و معنى كشيدن باشد نمايش چهارم در نون با سين نس بالضم كرداكرد دهان كه پوز كويند حكيم سنائى كفته بينواتر ز ابرهاى تموز * سرد نس ترز بادهاى خزان و بمعنى هوش و عقل نيز آمده مولوى كفته آن نود سالهء عجوز كنده كس * نه خرد هست آن ملك را و نه نس و بمعنى اول زنى هرزه كوى شاعره در هجو شوهر خود كفته تا چند نس خويش نهى برنس من * ايرى چو دوال برزنى بر اس من كر قاعدهء اير تو اين خواهد بود * ريش تو بجاى كير به در كس من نسا بفتح اول موضعى را كويند از كوه و غير آنكه بر آن آفتاب نتابد بضدّ به تو كه جاى آفتاب تابست و نام شهريست بخراسان كه بانى آن فيروز ساسانى بوده و قصبهء آن تفتازان است و از آنجا بوده سعد تفتازانى و با ابيورد نزديك است او بكسر نونست و معنى كوشت و استخوان مردار آدمى و ساير حيوانات نيز آمده و اين معنى از زند نقل شده زراتشت بهرام كفته ميالاى آن را به خون نسا * كه تا از تو خوشنود كردد خدا هم او كفته نسا و متبتىّ بدانجا برند * كه مردم بدان راه بر نكذرند و آن را باضافه را نسار نيز كفتهاند نسپار جائى را كويند كه در آن انكور افشرند از برهان نقل شده در فرهنكها نيافتم نسپه بالكسر و باى پارسى ردهء از ديوار كل كه آن را چينه نيز كويند چنان كه كويند اين ديوار چند نسپه است و آن را لادوئى نيز كويند و به عربى عرق كويند نستاك بر وزن مسواك بمعنى بيچاك شكم كه بيچش باشد نستر و نسترن و نسترون با اول مفتوح و تاى مفتوح نام كلى است سفيد و پهن و لطيف در غايت خوشبوئى خاقانى كفته عيسى خلال كرده از خارهاى كلبن * ادريس سبحه كرده از غنچههاى نستر فرخى كفته باغ اميدش پر كل و لاله باد