رضا قلى خان ( هدايت )
704
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
مصدر آنست يعنى مباهات كردن نايژه بمعنى كلوكاه ولى مبان خالى و ماشوره بافندكان و اين لغت در اصل نايچه بوده يعنى نى كوچك چون ژامى پارسى با جيم تبديل ميابد مانند كژ و كج نايژه شده انورى كفته كر نايژه ابر نشد پاك بريده * چون هيچ عنان باز نهپچد سيلان را شارح قصايد انورى تاك بريده بكسر كاف معنى كرده و خطاست زيرا كه تمام قصيده تا حد تخلّص بمدح در بهاريه است و اغراق در تقاطر امطار و تواتر باران پاك يعنى بكلّى بريده شده كه اصلاحپذير نيست و متصل سيلاب و سيلان در جنبش است و نايژه بطريق كنايت برك نيز اطلاق مىشود چه آن نيز مانند ينچه ميانتهى است كمال اسمعيل كفته تنم ز خون جكر كشته بود مالامال * اكر نه نايژه خون ز ديده بكشادى من كفتهام هردم ز فراق تو خون ريزدم از چشمان * چون آب كه مىريزد از نايژه فوّاره نايافت چيزى كه يافته نشود و حاصل ندارد و در معنى معدوم است چنان كه فردوسى كفته بنايافت رنجه مكن خويشتن * كه تيمار جان باشد و رنج تن ناىموس به وزن پاىبوس بمعنى موسيقار آوردهاند و بعضى بسين معجمه آوردهاند و صاحب برهان ناىلوس نوشته و خطا كرده ناىمشك بفتح ميم بمعنى ناىانبان است چه انبانرا مشك كفته و آن را مشكك يعنى مشك كوچك نيز كفتهاند امير خسرو دهلوى كفته بادبندّى سرود ناى مشكك بين كه خون * هر زمان آن بادبندى را ز سر كيرد همى نمايش اوّل در نون با باى ابجد نبات اسم پارسى قند است كه آن را فانيذ كويند نباج بر وزن رواج در برهان بمعنى انباغ آورده و آن دو زنند كه در عقد يك شوهر باشند و آنان يكديكر را وسنى خوانند و نباغ تبديل نباجست نبارش بفتح راى بىنقطه بر وزن جفاكش چوبى كه در زير چوب سقف شكسته و ديوار شكسته نهند تا فرود نيايد چون باريدن بمعنى فروريختن آمده معنى تركيبى اين لغت فرونريزد است نبايد مانند نشايد لغتى معروفست و بسيار مستعمل چنان كه كفتهاند نبايد كه دانا بود بيهراس و ليكن در بعضى مقامات افاده معنى مبادا كند كه در طريق خرم و احتياط و انديشه استعمال كنند چنان كه نظامى كفته نبايد كه ما را شود كار سست * سبو نايد از آب دايم درست بدانديش كيرد سر تخت ما * بتاراج دشمن شو درخت ما هم او كفته چنان به كه با او مدارا كنيد * بيائيد و عذر آشكارا كنيد نبايد كه آن آتش آيد بتاب * كه ننشيند آنكه بدرياى آب نبرد بفتح اوّل و ثانى بمعنى رزم و كارزار و بيكديكر پجيدن است و در اصل نورد بوده و نورويدن مصدر پجيدن است و با و واو بيكديكر تبديل ميابند چنان كه شيخ سعدى كفته صلح است ميان كفر و اسلام * با ما تو هنوز در نبردى حكيم سوزنى كفته با لشكر هجر تو همهسال * ز اميد وصال در نبردم و برده بمعنى نبرد كنند و جنكى و دلير آمده و همنبرد دو تن كه از اقران بكديكر باشند و با يكديكر نبرد كنند و امثال و شواهد اين لغت بسيار است چنان كه فرخى كفته شادمان روى سوى خيمه نهاد * آن شه خوبروى نيكسير راست كفتى نبرده حيدر بود * بازكشته بنصرت از خيبر امير مغرى كفته وصّى خاتم پيغمبران و شير خداى * نبرده عرب و مرد خندق و صفيّن نبس و نبسه بفتح اوّل و ثانى مخفف و مشدّد دخترزاده را كويند كه به عربى سبط خوانند امير خسرو در مدح امام حسين عليه السّلام كفته صفت ذات او همين نه بس است * كه رسول خداى را نبس است حكيم ناصرخسرو خطاب به انسان كرده و كفته اى نبس پيره كر شريفى و كردون * نيست به نسبت بس افتخار كه هركز نبسه كردون دون نبوده مكردون * بلكه بجانست نى بتن شرف مرد نيست جسدها همه مكر كل مسنون نبشت و نوشت بفتح اول و كسر ثانى تبديل يكديكرند و نبشت ماضى نبشتن است ولى كاهى افاده معنى مصدرى مىكند چنان كه شيخ سعدى كفته هم رقعه دوختن به و الزام كنج فقر * كز بهر جامه رقعه بر خواجكان نبشت حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است * رفتن بپاى مردم بيكانه در بهشت هم او كفته خوش است زير مغيلان به راه باديه خفت * شب رحيل ولى ترك جان ببايد كفت كه نظير آنست بنك بفتح اوّل و سكون ثانى و كاف بمعنى تراويدن آب بود از كنار چشمه و رودخانه و آن را بپارسى زهاب نيز كويند يعنى زايش آب بنهره بفتح نون و با بمعنى قلب و ناسره است چنان كه شيخ عطار كفته كه دارد در همه آفاق زهره * كه عرضه دارد اين نقد بنهره كمال اسمعيل كفته كر خاطر تو تيره و طبعت بنهره است * هم آب تست روشن و هم سيم تو سره و بمعنى دون و فرومايه نيز آمده خاقانى كفته كنون نكر كه از اين عالم بنهره فريب * بسان طالع خود واپس است رفتارم