رضا قلى خان ( هدايت )

705

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

و بمعنى بزرك نيز آمده كه در نابهره نوشته شد و بمعنى ناكهان و پوشيده و بى خبر نيز كفته‌اند نزارى قهستانى كفته از آنجا پيرو جاسوس شه شد * بنهره بر سر چندين سپه شد بيهقى در تاريخ كفته كه خدام مسعود از بيم محمود در هرات از راههاى بنهره محبوب و مطرب بوى بردندى بنيد با اول مضموم و ثانى مكسور و ياى مجهول بمعنى نويد است يعنى خبر خوش و نبيد دادن يعنى خبرخوش دادن و اميدوار كردن نبير و نبيره بفتح اول بمعنى فرزندزاده است چنان كه حكيم فردوسى از قول كودرز كفته نبيره پسر داشتم لشكرى * شده نام‌بردار هر لشكرى هم او كفته كه كاهى نبيره كشى كاه پور * بهانه كنى جنك ايران و تور نبى بضم نون و ياى مجهول بمعنى قرآن مجيد آمده و آن را نوى بواو نيز كفته‌اند صباى كاشانى كفته كرد از كهرت بكاه ايجاد * يزدان نبوى از آن نبى ياد من نيز كفته‌ام كر در نبى و بنى پژوهى * كى نكته نغز من نكوهى نپور بالفتح و باى فارسى مضموم در فرهنك بمعنى نفير كفته در نون با تاء نتاس بر وزن قياس بمعنى خوبى و خوشى و فراغت و نتاسيدن بمعنى خوبى و خوشى و بفراغت كذرانيدن در نون با جيم نجار بر وزن شرار كلكونه و غازه زنان را كويند نجك بر وزن كجك مبدل و مخفف ناخچ كه بترزين باشد سوزنى كفته تركى مكن بكشتن من برمكش نجك عميد لومكى نيز كفته لاله نشسته با سپربيد ستاده با نجك و بتركى نجق كويند نجم آزاد اسم نفس فلك مشترى است نجند بر وزن و معنى نژند است يعنى اندوهكين و افسرده نجوان بالفتح زعفران است بر وزن ارزان نمايش دويم در نون با خاء نخ بفتح اوّل تار ريسمان و ابريشم و غيره و نام ديويست و در هجو اهل نخشب كفته‌اند نخ نام ديو باشد و شب تيركىّ و غم * از نخشبى مدار طمع در جهان كرم و نوعى از جامهاى كرانمايه و زلوچه شطرنجى و نهالين و بساط دراز نكرزان و عبا باقان كه جامها بر آن افكنند و به باد آن را بجنبانند و بدين معنى در عربى بتشديد خا آورده و ظاهرا معرّب كرده‌اند و صف لشكر و جز آن عطار كفته آن بكى بر بستر كمخواب و نخ فردوسى كفته خراميدن كبك بينى بشخ * تو كفتى ز ديبا فكنده است نخ اسدى كفته كشيدند بر هفت فرسنك نخ * فزون كشته مردم ز مور و ملخ و در فرهنك بالفتح آهن برز مكران كه زمين را بدان شيار كنند و آن را كاوآهن نيز كويند و بضم قدم بر قدم رفتن دنبال كسى عين القضاة كفته چون ذرّه بخورشيد ز نور رخ تو * روزان و شبان همى دوم بر نخ تو كر فرد شوم من از رخ فرّخ تو * آواز دهى عدم دهد پاسخ تو در فرهنك رشيدى كفته كه در اين معنى تامّل است چه معنى تار ريسمان و ابريشم نيز مناسب است و ضم نون بجهته قافيه باشد و رشيدى را سخن سبك است و جاى سخن نيست نخاره بالفتح بمعنى ناهار است و اولى آنست كه با واو باشد چه بمعنى ناخورده است نچخ بالفتح و جيم فارسى كياهى است كه زمين را بدان روبند و جاوب كنند شمس فخرى كفته تا كنبد باركاه او جاروب * مژه خويش مهر نخچ كند نخچد بفتح نون و جيم فارسى بمعنى ريم آهن است يعنى چرك آهن شمس فخرى كفته كر آهنكران شكر جود تو كويند * بكوره درون زر شود جمله نخچد نخچل بفتح نون و جيم فارسى كرفتن عضوى به دو ناخن سرانكشت چنان كه به درد آيد و نشكنج نيز كويند شرف شفروه كفته بسر انكشت زلف و نخچل چشم * دهن تنك غنچه خندان كن فخرى در صفت اسب كفته از فلك بكذرد به صد تندى * اگرش كيرى از سرين نخچل و بجاى لام راء نيز آمده كه نخچر باشد و آن را نخچند نيز كفته‌اند نخجوان بفتحتين شهريست از اقليم پنجم بآذربايكان از بناهاى نرسى بن بهرام ساسانى كه نخچيروان لقب داشته و نخچيرول بمعنى شكار دوست و شكاركننده است و وى چنين بوده آن شهر را بنام خود ساخته و سابقا آن شهر را نشوى مىناميدند و هندوشاه صاحب تجارب السّلف كه از اهل آنجا بوده است كفته