رضا قلى خان ( هدايت )
68
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
لباس سرو سرتاسر دريده و بعضى جا ضمير منفصل واحد غايب نيز بر مرجع خود مقدم آمده است چنان كه در اين قول غنى لشكر ضعف بصر تاخت مكر بر سر او * كه ز عينك به كف آورده سپر دلبر من و بدينطور آوردن ضمير غايب را اضمار قبل الذّكر كويند و اين در نظم بالاتّفاق روا بود و هم بنا بر رعايت وزن از دو ضمير يك جنس حذف ضمير لاحق بر قرينه ضمير سابق جايز است چنان كه م درين قول سعدى كفتم كه كلى بچينم از باغ * كل ديدم و مست شدم ببوئى يعنى مست شدم ببوئى و ت در اين قول منه تنت باد پيوسته چون دين درست * بدانديش را دل چو تدبير سست و ش درين قول ظهورى مناديست در كوچه مىفروش * كه امروز در هركه يابند هوش كريبانش كيرند و دامن كشند * كشان تا بديوان مستان برند و در يك شعر اجتماع دو ضمير متكلّم يا مخاطب كه يكى براى واحد و ديكر براى جمع باشد اكرچه بضرورت درست است ليكن مستحسن نبود اول چنان كه در اين قول حزين كوتاه صفيرم قفسم را بكذاريد * جايى كه رسد ناله بفريادرس ما و ثانى چنان كه در اين قول خسرو خسرو غريب است و كدا افتاده در كوى شما * باشد كه از بهر خدا سوى غريبان بنكرى و جايى كه مرجع ضمير جمع غايب مذكور نباشد آنجا مراد از آن يا كاركنان قضا و قدر بوده چنان كه درين قول قدسى اينجا غم محبّت آنجا جزاى عصيان * آسايش دو كيتى بر ما حرام كردند يا جمهور خلق چنان كه درين قول سعدى چنان زى كه ذكرت بتحسين كنند يا جماعتى خاص چنان كه درين قول وا دريغا جانشين مصطفى را كشتهاند و نيز هريك از ضماير متصّله را سواى ت و ش بتضمن معنى هست در بعضى جملهاى اسميّه خود رابط واقع شود درين صورت متصّل كردد به آخر اسمى كه در آن جمله خبر افتد چنان كه درين قول من كريانم تو خندانى ما بيماريم شما تندرستيد ايشان سوارند ياران بيدارند اينهمه ضماير يعنى م بمعنى هستم وى بمعنى هستى و يم بمعنى هستيم و يد بمعنى هستيد و ند بمعنى هستند روابط مثبتهاند چون خواهند كه آنها را روابط منفيّه كردانند اوّل لفظ نه كه بنا بر افاده نفى موضوع است بتوسط همزه وقايه مفتوحه يا مكسوره بر آنها داخل ساختههاى مختفى را از آن لفظ حذف نمايند پستر اين همزه را بيا بدل كنند مكر ياى خطابى را بقاعده رسم الخط از خط دور نموده همزه وقايه را براى دلالت تلفّظش بجاى دارند و بعضى اين نوع ضماير كه روابط مثبته هستند كاهى افاده تخصيص و حصر هم دهند و بيشتر درين صورت از ملحق به خود جدا شده بمبتدا لاحق كردند چنان كه ميم در اين قول اميد منم آن آهوى وحشت زدهء دشت جنون * كه نياورد بدام الفت صياد مرا و يا درين قول جامى كه بتوحيد فرموده توئى جمله و غير تو هيچ نيست * درين نكته يك مو خم و هيچ نيست اكر خواهند كه ضميرى از ضماير متصّله بلفظى ملحق كنند بايد كه براى دفع اجتماع ساكنين حرف آخر اين لفظ را اكر غير الف و واو ساكن ما قبل مضموم و هاى مختفى بود بفتحه يا بكسره متحرك سازند مثالش از مثالهاى ما سبق واضح است و بعضى جا آن را حذف كنند چنان كه بلفظ روم و رويم و نظايرهما و اكر الف يا واو مده باشد ياى وقايه مفتوح يا همزه وقايه مكسوره در آخر آن زياده نمايند چنان كه بلفظ هوايم و سويم كدائيم و تندخوئيم و اكر واو بيان ضمّه يا هاى مختفى بود همزه وقايه مفتوحه يا مكسوره بعد آن افزايد چنان كه بلفظ بنده توام و آزادهايم يار توايم و بيكانهايم و خلاف اين قانون روا نيست مكر بنا بر ضرورت وزن در الحاق ميم و تا و شين جايى كه حرف آخر ملحق به اين هر سه ضمير غير واو بيان ضمّه و هاى مختفى باشد چنان كه در اين اقوال شيخ فريد الدّين عطّار فرمايد دختر ترسام روح افزاى بس صايب كفته اى آستانت كعبهء امّيد روزكار ظهورى كويد ز استاديش استادان سخنساز هرجا در يك جمله دو ضمير متكلّم يا مخاطب يا غايب بهم آيند و بتركيب يكى مسند اليه و ديكر مضاف اليه بوده يا مسند اليه آن جمله اسم ظاهر يا اسم اشاره باشد و ضمير غايب مضاف اليه كه بسوى اين مسند اليه راجع شود نيز در آن موجود بود در اين صورتها واجب كردد كه بجاى هر ضمير مضاف اليه لفظ خود را كه مفيد معنى تخصيص و تاكيد باشد بيارند به شرطى كه آن ضمير مضاف اليه ضمير متصّل نبود چنان كه در اين اقوال نثر من اغيار را در بزم خود بار نمىدهم تو جمال خود بنما او با زن خود محبّت دلى دارد زيد هميشه به كار خود مشغولست آنكس بر اسب خود سوار است و اكر آن ضمير مضاف اليه ضمير متصل باشد درين صورت همين ضمير را بمعنى خود كيرند چنان كه در اين اقوال صايب كفته سبكروحى چو باد صبح از كلشن نمىآيد * كه ريزم در قدم چون برك كل نقد روانم را تاثير كفته از نخستين نكهت بيخوروخوابم كردى * كمر سيخ بكردم كه كبابم كردى ظهورى كفته نهد خور هر طرف دامى ز تارش * كزان رو پرتوى كردد شكارش اين است حقيقت بودن ميم و تا و شين بمعنى خود در خاطر فاطر و اللّه تعالى اعلم بحقيقة الحال و جائى كه لفظ خود استعمال يابد موافق روزمرهء صاحبزبانان مستحسن آن است