رضا قلى خان ( هدايت )

38

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

در اسفل به ترتيب انياب پس از آن شانزده اضراس و از اينها هشت در اعلى و هشت در اسفل يعنى چهار چهار متصل در هر جانب ضواحك هستند و نيز بدانيد كه براى هر حرف مخرجى مقرر است از انتهاى حلق كه نزديك سينه بود تا ظاهر لب و ضابط در دانستن مخارج اين است كه همزه را بر حرفى كه دريافت مخرجش مقصود باشد بعد اسكالش آورده تلفّظ نمايند پس از جائى كه آوازش برآيد بدانند كه مخرجش همان است چنانچه مخرج همزه و ها انتهاى حلق است بتفاوت ترتيب ذكر و مخرج خاى منقوطه ابتداى حلق بعد مخرج غين معجمه و مخرج كاف عربى انتهاى زبان يعنى پنج آن با هرچه بالاى آنست از كام و مخرج كاف فارسى همين مخرج كاف عربى است باندك تفاوت و مخرج جيم عربى و شين منقوطه و باى تحتيّه بتفاوت ترتيب ذكر وسط زيان با هرچه بالاى آنست از كام و مخرج جيم فارسى همان مخرج جيم عربى است باندك تفاوت و مخرج لام و نون و راى مهمله بتفاوت ترتيب ذكر كنارهء قريب سر زبان و پنج ثنيه و رباعيّه فك اعلاست و در مخرج نون خيشوم و در مخرج را اندكى از سطح زبان هم داخل دارد و مخرج دال مهمله و تاى فوقانى سر زبان و پنج ثناياى فك اسفل باندك تفاوت و مخرج زاى فارسى همان مخرج شين منقوطه است ليكن بتلفّظ آن زبان برخى ثقيل كردد و مخرج فا بطن لب زيرين و سر ثناياى فكّ اعلى و مخرج باى عربى و ميم و واو ميان دو لب است بتفاوت ترتيب ذكر مكر در تلفّظ با و ميم هر دو لب باهم چسبان شوند و در تلفّظ واو نه و در مخرج ميم نيز خيشوم را دخلى هست و مخرج باى فارسى همان مخرج باى عربيست باندك تفاوت و مخرج الف هواى دهن است نه حلق آمدم بر سر تبديل حروف و ذكر اسباب تغيير الفاظ يعنى ابدال و ادغام و حذف و زيادت بايد دانست كه ابدال عبارت است از نهادن حرفى بجاى حرفى و آن قياسى بود يا سماعى قياسى آنست كه موافق قياس و تحت قانونى باشد چنان كه تبديل همزه بياى تحتانى بر اين دستور حرف اول هر فعلى كه همزه بود هركاه باى زايد يا نون نفى يا ميم نهى بر آن داخل كردد بنا بر فصاحت آن همزه بياى تحتيّه بدل كرده شود چنان كه بلفظ بياورد و نيندوخت بيارد و نيندوزد بيارد و ميندوز كه در اصل با اورد و ناندوخت با آرد و ناندوزد با اردماندوز بود و بر اين قياس باشد تبديل همزه بيا در چيست و نيست از چه است و نه است و در كيم و نيم از كه‌ام و نه‌ام و همچنان است تبديل يا بهمزه بر اين دستور چون در يك كلمه دو يا بهم آيند و ما قبل اول الف يا واو مدّه بود آن يا را بهمزه بدل كنند چنان كه در خائيدن و زائيدن بوئيدن و پوئيدن همچنان تبديل هاى مختفى بكاف فارسى بر اين دستور حرف اخير هراسم كه هاى مختفى باشد هركاه در آخرش الف و نون جمع يا كاف تصغير و يا ياى معروف معنوى درآرند در اين صورتها واجب است كه هاى موصوف را براى تعذّر تحريك آن و بنا بر دفع التقاى ساكنين بكاف فارسى بدل نمايند چنان كه بلفظ بندكان و زندكان جامكك و حامكك آواركى و نظاركى و همچنان است تبديل حرفى بحرفى از دو حرف قريب المخرج چنان كه تبديل باى فارسى بياى عربى در لفظ تب از تپ بمعنى حرارت همچنين تبديل باى عربى بواو در درنا از برنا بمعنى جوان همچنين تبديل تاى فوقانى و دال مهمله با همديكر در لفظ مكيد از كميت بمعنى اسب معلوم و دركت ازكد بمعنى خانه همچنين تبديل جيم عربى بجيم فارسى در كاج از كاج بمعنى كاش همچنين تبديل جيم فارسى بشين منقوطه در هيش از هيچ بمعنى لاشىء و معدوم و همچنين تبديل ياى مهمله و لام با يكديكر در لفظ چنال از چنار كه نام درختى است و اروند از الوند كه نام كوهى است همچنين تبديل راى مهمله بنون در كند از كرد همچنين تبديل زاى معجمه بسين مهمله در اياس از اياز بمعنى مشهور همچنين تبديل زاى فارسى و جيم عربى با همديكر در لفظ جوليدن از ژوليدن و كز ؟ ؟ ؟ از كج تبديل شين معجمه بجيم فارسى در پاچان از پاشان بمعنى پاشنده همچنين تبديل واو بباى در نبشتن از نوشتن بمعنى كتابت همچنين تبديل همزه و هاى هوّز با يكديكر در لفظ ايج از هيچ و هست از است است و ابدال سماعى آنست كه تحت قانونى نبود و موقوف بر سماع باشد چنان كه الف بهاى هوّز در ديد از داد همچنين تبديل جيم عربى بتاى فوقانى در تارات از تاراج بمعنى غارت همچنين تبديل خاى معجمه بسين مهمله در شناسه از شناخت و نيز بشين منقوطه در فروشه از فروخت همچنين تبديل دال مهمله بهاى موحّده در بيند از ديد ؟ ؟ ؟ همچنين تبديل زاى معجمه بغين منقوطه در كريغ از كريز همچنين تبديل سين مهمله بلام در كسلد از كسست همچنين تبديل شين معجمه براى مهمله در كذرد از كذشت و هم بلام در هلد از هشت همچنين تبديل ميم بنون در بان از بام بمعنى بيرون