رضا قلى خان ( هدايت )
37
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و موصوف كرديدن و معطوف عليه بواو و ملحق بضمير و غيره شدن و مراد از موقوف ساكنى است كه به آخر كلمه افتد و ماقبلش هم ساكن باشد بنا بر آن اجتماع دو ساكن و سه ساكن در آخر كلمه فارسى وارد و جايز است خواه ساكن اوّل از حروف مدّه و ثانى از حروف صحيح بود چنان كه بلفظ تاش و باش رود و بود نويد و دويد و چاشت و كذاشت دو است و دوخت بيست و كريست خواه هر دو از حروف صحيح باشند چنان كه بلفظ پشت و كشت درد و كرد و نيز اجتماع ساكنين وارد و جايز است در ميان كلمه ليكن بدين شرط كه ساكن اوّل از حروف مدّه و ثانى از حروف صحيح باشد چنان كه بلفظ استان و راستان دوختن و سوختن پختن و اجتماع ساكنين كه ميان كلمتين رو دهد اكر مشروط به شرط مسطور است بجهة امكان تلفّظ آن را به حال و روا دارند چنان كه بلفظ بجا است و كجا است بوستان و هندوستان چيست و كيست و كرنه بسبب تعّذر تلفّظ آن را جايز نداشته به چند روش در دفعش كوشند يعنى هرجا كه ساكن اول غير الف و واو مدّه و هاى مختفى بود و ثانى هرچه باشد از تمامى حروف آن را برعايت مقام بفتحه يا بكسره و يا بضمّه متحرك كردانند چنان كه بلفظ دانا و شنوا پسرك و دخترك توانكرى و درويشى بخشايش و پرسش پسر و دختر و چهارم و پنجم و بعضى جا آن را حذف كنند چنان كه بلفظ آرند و دارند و جائى كه ساكن اول الف و ثانى هم الف يا واو مدّه بود بهر دو صورت ياى وقايه مفتوح در آخر آن زياده نمايند چنان كه بلفظ كدايان و بدخويان و اكر ساكن اول يا واو مدّه و ثانى ياى مدّه باشد در اين هر دو صورت همزه وقايهء مكسوره بعد آن افزايند چنان كه تنهائى و كمبوئى و هرجا كه ساكن اول هاى مختفى و ثانى از ديكر حروف بود در آخر آن بحسب محل همزه وقايهء مفتوحه يا مكسوره زياده كنند چنان كه بلفظ خامهاش و نامهات بنده آيد و زندهايم مكر در صورت بودن ثانى الف يا ياى معروف آن را بكاف فارسى بدل نموده به حركت مناسب متحرّك سازند چنان كه بلفظ آزادكان و بندكى و تشديد و اين عبارت از اجتماع سكون و تحرّك است كه ظاهرا بر يك حرف واقع شود و نشان آن به صورت سر سين مهمله بالاى حرف مشدّد نويسند و آن در لغت فارسى يافته نشده مكر بندرت چنان كه بلفظ جرّه و كرّا شبّو و تبرّ و يا بضرورت دستور محقّقان فرمودهاند كه هر صاحب سخن كه قادر سخن بود او را تصرفى چند بنا بر ضرورت جايز است از روى قدرت نه از روى عجز از آن جمله يكى تحريك ساكن است چنان كه بلفظ دريچه بفتحه دادن يا در اين قول طغرا شعر روز و شب دريچهُ مشرقُ مغرب باز است * ورنه از تنكى اين خانه نفس مىكيرد و از اين قبيل باشد استعمال كرسنه بمكسور نمودن سين ديكر تشديد غير مشدّد چنان كه تشديد ياى مصدرى در اين قول صايب تو از شوريدكىّ خود جهان شوريده مىبينى * كدامين موج در بحر رضا ساحل نمىكردد و همچنين بود استعمال بُرّد و دَرّد بتشديد را از بريدن و دريدن بتخفيف را ديكر اشباع حركت چنان كه اشباع فتحه لفظ نه در اين قول جامى مبادا هيچكس چون من كرفتار * كه نه دل دارم اندر بر نه دلدار و اشباع كسرهء چه در اين قول سعدى چه مردى چه سيراب چه خشك آب و از اين باب است هاى ظاهر را مختفى استعمال كردن چنان كه در اين قول عرفى پيش عرفى مده از دست عنان كين استاد * خويش را ابله نموده است ولى ابله نيست و در اين قول رفيع عكس رخسار تو چون در مى كلفام افتاد * شد كمانم كه مه چارده در جام افتاد و حالى باقى تصرّفات مثل حذف و زيادت حروف و تقديم و تاخير كلماتى كه سزاوار تاخير و تقديماند بر اين قياس باشد و بجاى خود معلوم خواهد شد ان شاء اللّه المستعان آئين دويّم [ در تبديل حروف تهجّى و ذكر اسباب تغيّر الفاظ ] در تبديل حروف تهجّى و ذكر اسباب تغيّر الفاظ و چون بعضى تبديلات را از بيان مخارج كريز نبود لهذا اول ذكر مخارج نمودهاند بايد دانست كه فكّ بفتح فا و تشديد كاف بمعنى طرفى از دو طرف ز نخست چنان كه طرف زيرينش را فكّ اسفل نامند و دندان همه غالبا سى و دو باشند شانزده در فك اعلى و شانزده در فك اسفل بهطورىكه هرچه در اعلاست مانند آن بمحاذات و اسفل نيز بود بدين ترتيب كه اول ثنايا يعنى چهار دندان پسين هستند دو متصل در اعلى و دو متصل در اسفل بعد از آن رباعيات و اين هم چهارند دو متفرّق در اعلى يعنى يكى بجانب راست ثنايا و ديكر بجانب چپ آنها بدستور دو متفرق در اسفل پس از آن انياب و اين نيز چهار هستند دو متفرق در اعلى و دو متفرق در اسفل به ترتيب رباعيّات بعد از آن ضواحك و اين هم چهارند دو متفرق در اعلى و دو متفرق