رضا قلى خان ( هدايت )
195
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
چتلاقوش كويند و مرقوم شد بوينك بر وزن هوشنك ترهايست شبيه بريحان و آن را بادروج خوانند و كذشت بويه بر وزن مويه بمعنى آرزومندى كه مرقوم شده و ديكر نام مردى پارسى الاصل كه در ديلمان كيلان بسر مىبرده و در نهايت عسرت و فقر زندكانى مىكرده آخر الامر اولاد او بپادشاهى رسيدند و بآل بويه مشهور شدند و نسب ايشان بيزد كرد شهريار آخر پادشاه عجم مىرسيده و از آنجا پشتبهپشت به بهرام كور مىپيوسته و بدينترتيب در نژادنامهء پارسيان نوشتهام بويه بن فنا خسرو بن نمام بن كوهى بن شيرزيل بن شيران شاه بن سيستان بن سيسجرد بن شيرزيل ابن سنباد بن بهرام كور بعد از انقلاب ملك عجم اين طبقه بكيلان افتادند و در زمان خلفاى بنى عباسى كه آل زيار در مازندران سلطنت داشتند بملازمت و پيشكارى ايشان امارتى يافتند و اول ايشان از سه پسر بويه اول على بود و دويم حسن بود و سيم احمد بود و آغاز ظهور دولت ايشان در سيصد و بيست و دو هجرى بوده نخست على كه بعماد الدوله ملقب شده ديكر حسن كه بركن الدوله ملقب بوده ديكر احمد كه بمعز الدوله لقب داشته به سلطنت رسيدند و استقلال داشتند چنان كه بر خلفاى بغداد مستولى شدند و عزل و نصب خلفا در دست ايشان بود و عضد الدوله را شاهنشاه مىكفتند و اعراب بويه را معرب كرده به وزن عبيد كه مصغر عبد است جمع بستند و بسيارى از اسامى پارسى را به اين وزن معروف كردند چنان كه هنوز نيز بر مردم مشتبه است و اصل در آن بويه بر وزن مويه است كه مرقوم شد و منسوب ببويه را بوئى مىكفتند چنان كه عثمان مختارى غزنوى كه در عهد سلجوقيان و آل بويه بوده در مدح امير عضد الدوله كفته شعر آن دولت و بخت و سلب و سنجق بويه * يكرويه شده عالمش از تيغ دورويه همو در مدح عضد الدولهء ديلمى كفته شعر خونابه شد است اين دلم از درد و ليكن * خورسنديم از دولت شاهنشه بوئيست مختارى چند قصيده و تركيببند دارد و در آن ابيات شهنشاه عضد الدوله را مدح كرده و نام و كنيت او را در چند مقام از ان تركيب كفته شعر كيخسرو مهر افسر و جمشيد فلك تخت * درياى ولىپرور و خورشيد عدو بند شاهنشهء بوئى كه خرد رسم تو برداشت * تا نقش بدان از صفت خويش بيفكند همو كفته شعر سر پادشاهى و بازوى دولت * حيات مروت شهنشاه بوئى هم كفته شاهنشهء بوئى عضد الدولهء عالى * شاهى كه جهان را بر او هيچ خطر نيست و منوچهرى در مدح سلطان مسعود غزنوى و غلبهء او بر بهاء الدوله و آل بويه كفته شعر چون قصد برى كرد و بقزوين و بساوه * شد بوى و بهاى از همه بوئى و بهائى چون نام عضد الدوله فنا خسرو بوده او را شاهنشاه مىخواندهاند هم در مدحت او كفته شعر كوئى خرد و نفس و نجوم و فلك و طبع * شاهنشهء بىمثل فنا خسرو غازيست و بويه بمعنى سبزه كه آن را شاهتره كويند نيز ديده شده بوئيدن بمعنى بوى كردن شخص چيزى را معروف است و بمعنى بوى دادن غير معروف و ببويد يعنى بوى كند و بوى دهد نيز آمده است چنان كه حكيم فرخى كفته شعر بخندد همى باغ چون روى دلبر * ببويد همى خاك چون مشك ازفر نمايش سى و ششم در باى ابجد با هاى هوّز به بكسر اول و سكون ثانى بمعنى خوب و نيك و پسنديده و نام ميوهايست مشهور كه آن را بهى نيز كويند حكيم كسائى مروزى كفته شعر كوئى بهى چو من ز غم هجر زرد كشت * وز شاخ همچو چوك بياويخت خويشتن حكيم سنائى كفته شعر در باغ خلافت نبى چار به است * آن چار به لطيف بر بار به است آن به كه در اول است زان چار به است * وان به كه در آخر است زان چار به است بها بكسر اول و سكون ثانى بمعنى خوبى و زيبائى و بفتح اول قيمة هر چيز را كويند شمس الدّين شيرازى كفته شعر خدايا از آن خوان كه از بهر خاصان * نهادى نصيب من بينوا كو اكر رحمت الّا بطاعت نبخشى * پس اين بيع خوانند جود و عطا كو اكر در بها زهد خواهى ندارم * و كر بىبها مىدهى بخش ما كو بهار بر وزن چهار چند معنى دارد اول فصل ربيع و بودن آفتاب در برج بره و كاوود و پيكر باشد و آن مشهور است ديكر بمعنى هركل عموما و كل نارنج خصوصا و بمعنى بتخانه و آتشكده عثمان مختارى كفته شعر تا كوهر از فروغ شرف كيرد و خطر