رضا قلى خان ( هدايت )

19

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

بيكديكر در نيابند ما نيز نيابيم چه مىكويم كه دور افتادم از راه زبان پارسى قديم اكنون كمياب و تكلّم بدان صعوبت يافته و بيشتر كلمات لغات عربى است و روابط آن از پارسى است بعد از تركيب فارسى و عربى بسبب غلبه سلاطين ترك لغات اتراك نيز در دو لغت مذكور آميخته شده كل بود بسبزه نيز آراسته شد چون اهالى ايران را بطوايف اتراك آميزش حاصل كرديد بلغات سه‌كانه متكلم شدند اكنون سالى چند است كه بواسطه آمد شد و مراوده با دول خارجه اروپا و تعليم علوم و صنايع و استعمال اسما و لغات ظروف و اوانى آنها لغات فرانسه و روسيه و انكليسيه نيز با لغات سه‌كانه پارسى و عربى و تركى آميختكى كلى حاصل كرده و عمّا قريب قليل پارسى قديم نيز متروك خواهد شد و چنان شود كه پارسيان نيز نشناسند و پارسى زبانى است شيرين و نغز و نيكو كه شنودن آن دل غمكين را شاد كند و سخن كردن بدان زيبا و پسنديده و پس از تازى از ديكر زبانها بهتر و خوش تر باشد و حضرت رسول عربى صلى اللّه عليه و آله كاه‌كاهى بدان لغت با خواص تكلم فرمودى و اهالى پارس را ستودى و لفظ شوربا بر زبان فصاحت بيان آن حضرت كذشته و واضح است كه شوربا پارسى است و نوشته‌اند كه حضرت امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام و الصلاة با سلمان فارسى در بعضى اوقات بيان حقايق آيات كلمات ولايت سمات مىفرمود پس از شرح رشحى از آنها بپارسى فرمودند امروت همين وس يعنى امروزت همين‌قدر بس است و علماى اسلام آورده‌اند كه در نماز قرائت بپارسى بعد از عربى جايز است زيرا كه پارسى را در فصاحت با عربى مناسبت است و به زبان ديكر جايز نيست و تفصيل اين كلمات در ديباچه فرهنك جهانكيرى مرقوم است حاجتى به بسط مكرّر ندارد و بنياد تمام سخنها بر حروف تهجّى است و از تركيب و تغيير آنها انقدر لغت و لفظ و معنى در هر زمانى حاصل مىشود كه به حد و حصر و وهم و فهم درنمىكنجد و اين از آيات غريبه است كه تمام عالم در اين جوى باريك غرقه‌اند و از اين آب صاف مىنوشند و سيراب مىكردند و قطره از اين جوى كم نمىكردد و در لفظ عرب بناى حروف تهجّى بر بيست و هشت و در عجم بر بيست و چهار حرف است و هشت حرف از حروف تهجى عرب در ميان عجم استعمال نمىشود چنان كه منظوم كرده‌اند ، هشت حرف است آنكه اندر فارسى نايد همى * تا نياموزى نباشى اندر اين معنى معاف بشنو اكنون تا كدام است آن حروف و ياد كير * ثا و حا و صاد و ضاد و طا و ظا و عين و قاف چار ديكر خاص باشد در زبان پارسى * برشمارم بر تو يك‌يك په و چه و ژ و گاف و در لغت اتراك نيز بتحقيق كه در شش حرف مستعمل نكردد چنان كه كفته‌اند هست شش حرف آنكه تكبير نيست در تركى زبان * اى كه هستى اندر آئين عجم داناء فرس كر نمىدانى بكويم با تو تعدادش كه هست * حا و خا و ذال و ضاد و عين آنكه فاء فرس فارسيان ايران بلى چهار حرف بر بيست حرف پارسى افزوده‌اند و آن پ و چ و ژ و ك باشد و چارده صيغه ماضى و مضارع كه در ميان عربان متداولست بشش صيغه آورده‌اند بطورى كه شش صيغه مؤنث را تمامى ترك كرده‌اند و از شش صيغه مذكر دو صيغه تثنيه چه در نزد پارسيان هرچه از مفرد زياده است در عداد جمع باشد چنان كه دوازده صيغه مذكر به چهار اختصار يافته و دو صيغهء متكلم واحد و متكلم مع الغير را به حال خود كذاشته كه مجموع شش صيغه باشد آوردن حروف تهجى از سى و دو به بيست و چهار و ساختن چهارده صيغه بشش برهانى است واضح بر ايجاز اين زبان و خير الكلام ما قلّ و دلّ دليل خوبى زبان پارسى است و اكر در بعضى پارسى تبديلى واقع شود بسبب قرب مخرج و سهولت بيان است و در آن عيبى نخواهد بود و ليكن بعضى تصحيفات در اين لغات پيدا شده كه لغت اصلى نيست و ترك آن اولى است چه نحوى خطاست مانند بوف و كوف كه بمعنى بوم كفته‌اند و اول تصحيف است و كوج و لوج بمعنى احول كفته و ثانى تصحيف است و چنين تصحيفات بسيار است و در ضمن لغات در محلّ خود مذكور خواهد شد بدانكه علما كفته‌اند كه كلمه مركّبى بود از حروف تهجّى كه سامع و قايل از آن دريابند اوّل كلمه دوحرفى باشد نخستين متحرك تا بدان ابتدا توان كرد و دو يمين ساكن تا بدان وقف توان كرد چه جز اين ناممكن است مانند سر و دل و يك حرف را كلمه نتوان كفت و از يك حرف معنى اراده نتوان كرد مكر آنكه حرفى را براى حصول معانى كوناكون در اول يا ميان يا آخر كلمه درآرند چنان كه