رضا قلى خان ( هدايت )

162

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

برزين بر وزن پروين بمعنى آتش است شيخ نظامى كفته شعر ز برزين دهقان و افسون اند * برآورده دودى بچرخ بلند ديكر نام يكى از ائمّهء دين زردشتى است كه آتشكده ساخته آن آتشكده را آذر برزين نام نهاده و ابو الفرج رونى كفته شعر كرد لاله ز فروغ لاله * كوئى آتشكدهء برزين است و برهان كويد آتشكدهء برزين آتشكدهء ششم است و بمعنى برزن هم آمده كه صحرا و كوى و محلّه باشد و نام مبارزى هم بوده ايرانى زراتشت بهرام در معنى آتشخانه كفته شعر بكفت اين و نشست آنكاه برزين * روان شد سوى آتشكاه برزين برزين كروس بضمّ كاف و راى قرشت و سكون واو و سين سعفص نام يكى از موبدان بوده يعنى حكيم و دانشمند و عالم و بزرك ملّت زردشتى زرتشت بهرام كفته بد آن پير را نام برزين كروس * بيامد بهنكام بانك خروس شايد كه همان باشد برس بفتح اول و سكون دوم و سين بىنقطه چوبى باشد كه در بينى شتر كنند و ريسمان مهار را بدان بندند و بمعنى مهار نيز آمده و آن ريسمانى است كه در بينى كاو كذرانند و بمعنى مهميز هم كفته‌اند و بكسر اول پنبه باشد كه به عربى قطن خوانند و بضمّ اول ميوه و بار سرو كوهى باشد برسام بر وزن سرسام علّتى است و آن ورمى است كه در سينه از حرارت بهم رسد چه بر بمعنى سينه و سام بمعنى ورم مىباشد برسان بر وزن ترسان بمعنى دوشاب سياه رنك خوشبوى و مطلق امّت را كويند و آن را با شين منقوطه نيز نويسند ازين قرار مخفّف بربروشان است كه بمعنى امّت مرقوم شد در برهان كويد بضمّ اول اژدها را كويند در جاى ديكر ديده نكرديده برسم بفتح با و سين مهمله شاخهاى باريك است بدرازى يك وجب كه از درخت كزوهوم ببرند و اكر اين دو درخت نباشد از درخت انار برند و رسم بريدنش چنين است كه اول برسم چين را كه كارديست كه دسته او هم آهن است پادپادى كنند يعنى شست‌وشو دهند پس زمزمه نمايند و زمزمه دعائى را كويند كه پارسيان بهى كيش يزدانى در وقت شستن تن و خوردن خورد و بر جميع عبادات بر زبان رانند آنكاه برسم را ببرند ؟ ؟ ؟ مسمچين ببرّند پس از بريدن برسم دان را پادپاى كنند و برسمدان ظرفى است مدوّر و دراز مانند قلمدانى كه اندك از برسم كه چيده‌اند بلندتر باشد و برسم را در درون آن نهند هركاه كه خواهند نسكى از نسكهاى زند بخوانند يا عبادت كنند يا تن شويند يا چيزى خورند چند دانه از برسم بجهة آن كار معيّن است از برسمدان بدرآورده بدست كيرند بجهة خواندن نسك و نديدا و سى و پنج عدد در دست كيرند و چون يك بار آن نسك خواندند آن برسمها باطل شوند و براى خواندن نسك پشت بيست و چهار برسم بدست كيرند و هنكام خوردنى و خوردن پنج برسم بدست كيرند و از شرايط برسم بدست كرفتن پاكيزكى تن و لباس است چنان كه حكيم فردوسى در شاهنامه كفته شعر پرستندهء آذر و زردهشت * همىرفت با باژ و برسم بمشت چو از دور جاى پرستش بديد * شد از آب ديده رخش ناپديد فرود آمد از اسب برسم بدست * بزمزم همى كفت لب را به بست صاحب فرهنك جهانكيرى نوشته كه اين را از حكيم اردشير نام كه مؤبد دين زردشتيان بود و بامر پادشاه از كرمان بهندوستان براى تحقيق لغات پارسى آمده شنيدم و نوشتم برسوله بر وزن مرغوله قرصى كه در آن جوز و ديكر ادويه كرم كرده بخورند نزارى قهستانى كفته شعر روح ما را عصا مى صافى است * نه معاجين و بنك و برسوله برسيا در تحفه آورده كه كياهى است منبت آن بلاد بابل و كوفه مىباشد و بىشكوفه و كل تخم كند و در اوّل تموز مىرسد و عرق آن بوى قرنفل مىدهد و در خواص مثل بادرنجبويه است و برسا و برسه بضم با در بلاد روم و شهرى معروف و معلوم است كه پيش از تسخير قسطنطنيّه دار الملك سلاطين آل عثمان بوده است برشخا و برشخان نام موضعى است ميان ايران و توران و بجاى خاء جيم هم آمده است برشده بمعنى بالا رفته و بلند شده و آن را بررفته نيز كويند ناصرخسرو كفته اى كردكرد كنبد بررفته * خانهء وفا بدست جفا رفته برش‌ديد بضم اول و كسر ثانى و ثالث ترجمهء قطع نظر است اكر كويند برش از همه كردم مراد آن است كه قطع نظر از همه كردم و اين لغت از فرهنك دساتير نقل شده برشكستن اعراض نمودن و ترك دادن و بركشتن شيخ سعدى كفته شعر پيام من كه رساند بيار مهر كسل * كه بر شكستى و