رضا قلى خان ( هدايت )

142

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

بادى بمعنى هميشه باشى حكيم انورى كفته شعر معادى مبادت و كر چاره نبود * تو هركز بكام معادى مبادى ديكر بمعنى چيزهائى كه منسوب بباد باشد چنان كه از فلكيات جوزا و ديو و ميزان را برج بادى كويند باديان تخم نباتى است بلندتر از زرعى ساقش مربع و بركش باريك و خوش‌بو و كلشن مايل بسپيدى و آن را انيسون كويند مصلح ضرر چاى ختائى است كه استعمال و شرب آن متداول شده باديج به سكون جيم پوششى شلواروار و پنبه‌دار بوده كه زنان پوشيدندى اكنون نيز پياده روان شاطر از پشت پاى تا ساق بندند نمايش هفتم در باى با راء مهمله بار معانى متعدده دارد اول ناميست از نامهاى خدا و آن عربى است و معنى ديكر بار باشد يعنى رخصت رفتن بحضور سلطان كه كويند بار نيست يا بار هست چنان كه خبازى نيشابورى كفته شعر مىبينى آن دو زلف كه بادش همى برد * كويى كه عاشقى است كه هيچش قرار نيست يا نى كه دست حاجب سالار لشكر است * كز دور مىنمايد كامروز بار نيست سنائى كفته شعر از حشمت و جاه تو همى پيش نيايد * نور قمر و شمس بنزديك تو بىبار فرّخى كفته شعر هركه درآيد كهر ستاند بىمنع * هركه بخواهد همى درآيد بىبار ديكر بمعنى كرت و مرتبه است مانند ده بار و هزار بار سعدى كفته شعر هزار بار بكفتم هزار بار هزار * بدل كه اى دل مسكين مرو تو از پى يار ديكر بمعنى ميوه و ثمر درخت است ناصرخسرو كفته شعر نه بينى بر درخت اين جهان بار * مكر هشيار مرد اى مرد هشيار ديكر بمعنى بچهء شكم آدمى و حيوانات كه آن را به عربى حمل كويند نظامى كفته هرآن كرّه كز آن تخمش بود بار * ز دوران تك برد و ز باد رفتار ديكر بمعنى دوست است و آن بيشتر بتركيب كفته شود مانند غلام باره و زن‌باره و كاوباره چنان كه كفته‌اند شعر آنكو بچه كاى و طفل‌باره است * اى بس كه كشد زحير و زنجه و آن را غلام‌باره و زن باره نيز كويند ديكر بمعنى سروبن است حكيم سنائى راست شعر قفس تنك و چرخ و طبع و حواس * پر و بالت بكند از بن و بار و بن و بار بمعنى زير و بالا نيز آمده و بمعنى بارنده مانند ابر كوهربار قطران كفته شعر يافت زى دريا ديكر ره ابر كوهربار بار ديكر از اتباع كار است كه آن را كاروبار كويند با واو عاطفه حكيم سنائى كفته شعر بر در ماتم سراى دين و چندين ناى نوش * بر در رعنا سراى ديو و چندين كاروبار ديكر بمعنى جاى بسيارى و انبوهى چيزها مانند جويبار و رود بار و زنكبار و هندو بار و كنجبار فردوسى كفته شعر بيارم نشانمش بر تخت بار * و زان پس كشايم در كنج بار ديكر بمعنى غشى كه در سيم يا زعفران و مشك كنند ناصرخسرو كفته زر چون بعيار آيد كم بيش نكردد * كم بيش شود زرى كان باغش و بار است كم بيش نكردد سخن حجّت هركز * زيرا سخنش پاك‌تر از زرّ عيار است و بار اين چار چيز ماخوذ از سبكى و فزونى آنها است و اصل آن بار بمعنى حمل است چه كوشت كاو را چون زعفران كنند و جكر سوخته را چون مشك و با يكديكر مخلوط سازند چنان كه خاقانى كفته شعر هرجا كه محرمى است خسى هم حريف اوست * آرى ز كوشت كاو بود بار زعفران حكيم ازرقى كفته شعر شنيده‌ام بحكايت كه بار مشك كنند * از آن جكر كه ز آتش بدان رسيده اثر بزلف مشك فروش است دلبرم ليكن * ز من بجاى جكر خواسته است خون جكر ديكر بمعنى غم و اندوه است حكيم انورى كفته شعر بار انده مكش كه بار ديكر * برهانيدت ايزد از غم و بار ديكر بمعنى ديك و ان استباط مىشود چنان كه چون چيزى پزند كويند ديك بر بار نهادم و يا ديك بر بار دارد بسحاق اطعمه كفته شعر عشق يخنى دل ما برد بيغما امروز * مطبخى خيز و برو ديك كلان نه بر بار در جهانكيرى آورده كه باركاه را كويند و اين بيت خسرو را سند كرده كه كفته شعر كله بارت شده بر اوج ميغ * كنكر قصرت زده بر اوج تيغ و در اين تامّل است چه ازين بيت باركاه مفهوم نمىشود كه كله بار بمعنى سراپردهء شاهان است كه هنكام بار دادن براى ايستادن مردم نصب نمايند و بمعنى سركين كه براى قوّت زمين و زراعت به كار آيد نيز كفته‌اند و بمعنى پرده و ساز و چنك در باب و برنج و ارزنى كه براى بوزه مهيا كرده‌اند مثال و شاهدى ثابت نشده جهانكيرى بيست معنى ساخته و برهان بيست و چهار و بعضى مجاز و بعضى مكرر است و نام قريه‌ايست از مضافات نيشابور و بار دل بمعنى نقار و كرد بر دل ازين بيت عنصرى بلخى استنباط مىشود كه در مدح محمود كفته شعر دويست