رضا قلى خان ( هدايت )
13
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
مرجان ناقص است چون مرجان يا مرجان رنك بايستى كفت و بدينكونه لغاتى كه بخطا و غلط در كتب كذشتكان ضبط شده باشد و تصحيح نكرده باشند مايه خطاى آيندكان خواهد شد چه نظر بحسن ظنّ اصحاب سلف بدان اقتدا و اقتفا كنند و در غلط افتند چنان كه ميرزا مهدى خان منشى استرابادى را افتاده كه از روى لغت فرهنك معنى غلط يافته و در كتاب درّهكاه فتح مشهد كفته هيون همايون پى را بستام بستام آمود بلجّم كردند چه او بستام را بمعنى مرجان صحيح دانسته و اين عبارت نوشته و تجنيسى به كار برده و ندانسته كه غلط است منشيان ديكر نيز بوى مطابقت و متابعت خواهند كرد پرويز در جهانكيرى هفت معنى آورده از جمله نقل كرده كه بمعنى ماهى است و چون حسر و بسيار ماهى خوردى او را پرويز لقب كردند اين معنى هم بيمعنى است چه پرويز بمعنى ماهى ديده نكرديده بمعنى پروين نيز كفته اين بيت نزارى قهستانى بمعنى پروين و پرويز هر دو درست مىآيد زمانه خاك تو هم عاقبت بپرويزن * فروكذارد اكر ماوراى پرويزى پرنا در فرهنك كفته پرنا و پرنيان و پرنو ديباى منقش است و اين شعر منوچهرى را شاهد آورده چونكه زرين قدحى بر كف سيمين صنمى * يا درخشنده چراغى بميان پرنا و حال آنكه در تمام اين قصيده الف زايده آمده چكونه مىشود كه در يك بيت الف جزو كلمه شود كه مركّبا پرنا خوانند بلى اكر كفتى پرن نيز بمعنى پرنيان است اين بيت صحّت يافتى و الف مثل همه قوافى زايده بودى ديكر آنكه بيت ناصر خسرو را شاهد پرنون آورده كرچه ز پشمند هر دو هركز بوده است * پيش تو اى دوربين حرير چو پرنون و در آن بيت دو غلط صريح است زيرا كه حرير و پرنون هيچيك از پشم نيستند هر دو از ابريشم باشند و اين بيت معنى ندارد و اينك ديوان ناصر حاضر و اصل صحيح اين است كرچه نسيجند هر دو هركز بوده است * پيش تو اى دوربين كليم چو پرنون رشيدى نيز در اين محل سهو كرده پرواز معروفست و جهانكيرى اين بيت شيخ سعدى را در مدح شيراز خوانده و بقياس خود نثار فهميده و كفته بمعنى نثار است هزار پير و ولى بيش باشد اندر وى * كه كعبه بر سر ايشان همى كند پرواز ذوق سليم داند كه يعنى كعبه بر كرد سرپيران و اوليا كردش مىكند و در متن مرقوم خواهد شد پسغده بمعنى مهيّا و ساخته و آماده نوشته و مستند بشعر فرّخى كرده بدانكه چون بكند مهركان بفرّخ روز * بجنك دشمن وارون كشد پسغده سپاه خجسته بادت و فرخنده جشن و فرخ باد * پسغده رفتن و بيرون شدن ز خانه به راه اين قصيده را فرّخى در مدح محمود بهنكام قصد سفر سمرقند و سغد كفته و سغد شهرى مشهور به خوبى است چون در بعضى كتب سابقا در زير سين سه نقطه مىنهادهاند كه با شين مشتبه نشود صاحب جهانكيرى پسغده خوانده و بسهو اين معنى كرده ديوان حكيم فرّخى حاضر است صاحب برهان و رشيدى نيز به دو اقتفا كزيده بغلط افتادهاند در متن كتاب تحقيق و تصحيح خواهد يافت پشان در جهانكيرى آورده كه چشان و آن را بشان يا فشان هم كويند و بمعنى كذر دانسته صاحب برهان قاطع نوشته كه بر وزن و معنى چشان است و معنى آن را در يك فرهنك كذر و در ديكرى كرز با زاى نقطهدار نوشتهاند و حال اينكه هر دو خطا كردهاند و آنچه در مصحّح برهان معلوم شده و متنكى از فرهنك شعورى نقل كرده چشان بمعنى كرز است كه از آلات مشهوره جنك است نه كذر بذال معجمه است و نه كرز بزاى معجمه و صحيح كزر است بر وزن بزر تارچوبه در جهانكيرى نوشته كه تارچوبه نام داروئى است كه در دواها به كار برند و آن را هليون نيز كويند معلوم شد كه مارچوبه را خوانده و معنى بيمعنى نموده و آن رستنى است معروف مأكول كيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار تاكاج در جهانكيرى آورده كه بمعنى يك بار و يكناكاه است سوزنى كفته زهى دولت كه من دارم كه ديدم * چو تو ممدوح مكرم را بتاكاج و هم او در جائى ديكر كفته شاه قرشى تاج تو است از نسب تو * تاجى كه اصيل است نه آورده ز تاراج از نسل حسين بن على شاه شهيدى * نزتخمه جمشيدى و نزتخمهء مهراج بىفكرت مداحى صدر تو همه عمر * حاشا كه زنم يك مژه را بر مژه ناكاج و تصحيفخوانى شده ناكاه است و تاكاج فهميده تقتق در فرهنك كويد بضم هر دو تا پيمانهايست بزرك كه بدان غلّه پيمايند رشيدى در اين لغت و بيت خطا كرده زيرا كه هر دو تا بضمّ نيست بفتح است بقاف نيست هر دو بغين است و بتا نيست هر دو بنونست و شاهد اين معنى از شمس فخرى در دست است