رضا قلى خان ( هدايت )
14
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و شعر اين است حاتم عصر شيخ ابو اسحق * كه دهد زر بدامن و نغنغ دشمنش را كشد بسنك رواست * كرچه در آبكن بود چو وزغ الحاصل بمعنى تغار است كه بدان غله و غيره پيمايند چاچ شهرى بما وراء النّهر كمان چاچى منسوب بدانست در فرهنك بمعنى خرمن و غلّه نوشته و كفته چاچ كدا يعنى كداى خرمن و اين بيت را شاهد آورده اى چاچ كدات چرخ ازرق * و ذى چرخ كدات چرخ ازرق وى شادروانت چرخ اطلس در اين بيت و لغت هم سهو كرده چاشكدان را چاچكدات خوانده و كداى خرمن معنى نموده زيرا كه چاشكدان بفتح شين بر وزن شادروان بمعنى ظرف و سفره است كه طعام روز را كه چاشت كويند و قرينه طعام شام است در آن كذارند و در وقت چاشت به كار برند و آن را چاشدان و چاشتدان نيز كفتهاند جبا بكسر اول باج و خراج جمال الدّين عبد الرزّاق كفته جيشش جباى خطّه چين و ختا ستد * حكمش قرار مملكت مصر و شام داد و آن را جبايت نيز كويند و اين هر دو لغت عربى است اينك قاموس حاضر و صاحب جهانكيرى هر دو پارسى دانسته و در فرهنك آورده و خطائى فاحش است چرّد با اول و ثانى مفتوح و مشدّد عربده باشد ناصر خسرو كويد مردم سفله بسان كرسنه كربه * كاه بنالد بزار و كاه بچرد تاش شكم خوار دارى و ندهى چيز * از تو چو فرزند مهربانت نبرّد راست چو چيزى بدست كرد و قوى شد * كر تو به دو بنكرى چو شير بغرّد صاحب جهانكيرى در بيت اوّل سهو كرده بخرّد را كه خرخر كردن كربه وقت كرسنكى و طمع است بچرّد خوانده و عربده معنى كرده و اينك ديوان حكيم حاضر و بخرّد در آن نوشته شده و معنى آن با كربه انسب است چركر بضم اول بمعنى فتوىدهنده كه به عربى مفتى كويند آمده و در جهانكيرى كويد پيغمبر را كويند و اين بيت ناصر را به اين صورت نوشته بر پى شير دين يزدان شو * كز پس چركر امّت است بتاز معلوم شد كه صاحب فرهنك شعر ناصر را غلط خوانده و از قرينه و قياس چركر را پيغمبر فهميده امت است بتاز را هم غلط خوانده چنان تصور كرده كه امّت بايد در پى پيغمبر بتازند و اين معنى خبط در خبط شده بيت حكيم در ديوانش چنين است محبت ؟ ؟ ؟ يزك شير دين يزدان شو * از پس خر كزافه اسب متاز اين رمه بىكناره مىبينى * كور دارد شبان و لنك نهاز چفته بر وزن تفته بمعنى خميده و چنبر و نوعى از خيار و چفت انكور و عمارتى كه سقفش خميده باشد مانند طاق و شواهد هريك در اصل كتاب بيايد امّا صاحب فرهنك جفته را چفته خوانده و در قصه اسكندر و زنكيان افسانه دراز كرده و جفته را سر كوسفند معنى نموده كه شيخ نظامى از قول اسكندر كفته بفرمود تا مطبخى در نهفت * نهد جفته و آن را كند خاك جفت بياورد خوان زيرك هوشمند * بر آن لفجهاى سر كوسفند مؤلف كويد اكر چفته بمعنى سر كوسفند بود نظامى مىكفت بياورد خوان زيرك هوشمند * بخوان اندرون چفته كوسفند جوجم بضم و واو مجهول و فتح جيم دويم صاحب جهانكيرى كفته كه شاخ اصل بود كه كل و ميوه بار آورد ابو الفرج كفته شعر رسته است بهار از بهار عدلت * چون شاخ فزونى ز شاخ جوجم و در عربى كل سرخ را كويند و در اين معنى صاحب فرهنك دو سهو فرموده يكى اينكه بمعنى كل سرخ بحاى مهمله است در اول ديكر آنكه در بيت مذكور نيز مراد شاخ كل است و بحا بايد خواند چه بمعنى شاخ اصل شاخ در نسخ ديكر بدست نيامده است و در شرح قاموس كويد جوجم بفتح حا و جيم كل سرخ است كه از آن كلاب كشند پس عربى را عجمى و آن را هم غلط خوانده صاحب برهان كه پيرو اوست هم به او اقتفا كرده جولاه و جوله بافنده است و عنكبوت را نيز كويند در برهان كفته جولاه بافنده و عنكبوت را كويند عربان دلدل كفتهاند فقير كويد بلى جولاه و جوله باظهارها به اين دو معنى درست است اما جوله باخفاى ها بمعنى خارپشت و غير آن چنان كه در جهانكيرى و برهان است و دلدل در عربى بمعنى خارپشت بزرك آمده نه بمعنى عنكبوت همانا چون لفظ جوله مخفف جولاه هم آمده و آن به صورت خطى بلفظ جوله با خفاى ها كه بمعنى خارپشت است مشابهت دارد صاحب برهان را اشتباه دست داده و كفته كه عنكبوت را نيز كويند كه به عربى دلدل خوانند خاشاك و خاشه معروفست و در جهانكيرى كفته معنى دويم رشك و حسد است حكيم ناصر خسرو در مذمّت مردم بد كفته است كرچه شان كار همه ساخته از يكدكر است * همكان كينهور و خاشه بر يكدكرند چون رجوع بديوان صحيح حكيم كردم معلوم شد كه حكيم كفته همكان كينهور و