رضا قلى خان ( هدايت )
128
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
اوره بمعنى ابره است كه رويهء قبا كويند اوريب بضم اول و خفاى ثانى و كسر ميم و سكون تحتانى و باى ابجد آنست كه در عربى محرف كويند و بتركى قيقاج دوريب ببا و بواو نيز آمده چنان كه مولوى كفته شعر كام پاى مردم شوريده خود * هم ز كام ديكران پيدا بود يك قدم چون رخ ز بالا تا نشيب * يك قدم چون فيل رفته بر اوريب اوزار بر وزن و معنى افزار است كه بادبان كشتى و دست افزار پيشهوران باشد اوزايش به وزن و معنى افزايش است كه مرقوم شد اوژن به وزن روزن بمعنى افكن و انداز و امر به اين معنى يعنى بيفكن شيراوژن يعنى شيرافكن و بمعنى فاعل هم هست كه اندازنده باشد و اوژند بمعنى افكند و اوژنيد يعنى افكنيد و او ژنديدن مصدر افكندن و انداختن آمده اوژول به وزن مقبول بمعنى انكيز و تقاضا باشد و شتاب و تعجيل را كويند و اوژولند بر وزن افروزنده اسم فاعل آنست و اوژوليدن بمعنى جنك و تقاضا و تعجيل كردن آمده اوسان بمعنى فسان اوستاخ بمعنى كستاخ يعنى دلير بىادب و كستاخى يعنى جسارت اوستاد و استاد داننده و آموزاننده اوستام با ثانى مجهول و سكون ميم يراق زين و لجام اسب اوراستام نيز كويند و مردم معتمد و آستانهء در خانه و آن را اوستان به وزن دوستان نيز كفتهاند ابو شكور كويد شعر بافزاى خوانند او را بنام * هم از نام و كردار و هم اوستام اوستيم با فوقانى بتحتانى كشيده آستين جامه را كويند و بمعنى خون و ريمى كه از جراحت رود اوسو بر وزن رو سو بمعنى ربودن و رباينده آن اوسه و اوسوم نيز كفتهاند اوسيمون دوائيست كه آن را تودرى كويند و اين لغت يونانى است اوش بر وزن كوش قصبهايست از ولايت فرغانه و از آنجا است بهاء الدّين اوشى اوشال به وزن كودال بركه و آبانبار و آبكير اوشان بر وزن چوكان بمعنى افشان است كه پاشيدن و افشاندن باشد و بضمّ اول بمعنى آنها است كه جمع غايب باشد بخلاف ايشان كه جمع حاضرند اوشنك بمعنى آونك است اوش و بوش بفتح اول و باى ابجد اين لغت از اتباعست بمعنى تبختر و خودنمائى آمده و كر و فر و خودآرايى اوشه بر وزن توشه سبزى است باغى كه آن را مرزه كويند و با طعام خورند و صحرائى را معتر چنان كه كذشت اوشهنك نام اصلى هوشنك است و معنى تركيبى آن هوش و هنك است و هوشمند نيز به اين معنى است اوفسانه افسانه است اوك به وزن جوك نام قلعهايست ميان فرا و سيستان و بفتح بمعنى اوج و اوج معرب اوكست اوكار به وزن و معنى افكار است كه مرقوم شد اوكنج بر وزن شطرنج بمعنى پشيمانى اوكند افكند است اوكندن افكندن مىباشد . اوكنيد يعنى افكنيد اوكو بر وزن كوكو مرغ بوم نام شوم را كويند اولاد بر وزن پولاد نام راهدار مازندران بوده است اول فروردكان روزى باشد كه ده روز به اول فروردين مانده باشد و در فروردكان تفصيل آن نوشته خواهد شد و در اين لغت پيروى برهان شد و الّا اول كه عربى است در اين لغت نوشته نمىشد اولنج و اورنج سكنكور و بمعنى اورنك و تبديل آنست اوماج همان اماج است كه مرقوم شد اومان بر وزن چوكان قريهايست از قراى همدان مولد اثير الدين اومانى شاعر است اويرش بر وزن پريوش بلغت ژند و استا مقدارى باشد از كناهان اويژه بر وزن هميشه بمعنى خالص و خاص و پاك در برهان قاطع آمده و آن تبديل ويژه است كه كذشت و در فرهنك دساتير به اين معنى است ولى كويد كه لفظ ويژه كه در نامهء باستانى ياسان