رضا قلى خان ( هدايت )

129

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

آمده ضدّ اين معنى است زيرا كه پارسيان را بدان سانكه الف و صلى هست مثل افريدون و استم كه در اصل فريدون و ستم است الف و صلى هم هست كه افادهء معنى لاى نافيه مىكند و ضدّ معنى موضوعى مىبخشد اويش بضمّ اول و كسر ثالث بمعنى هويّت كه تشخّص و تعين باشد اويان و اويشكان و اويهاء و اويستان همه بمعنى هويّت و هويّات و اين لغات از فرهنك دساتير نقل شد نمايش سى و هفتم در الف ممدوده با هاء هوّز آه بر وزن شاه كلمه‌ايست كه در مقام حسرت و افسوس كويند چنان كه كويند شعر تا ماه رسيد آهم امشب * آه ار نرسد بما هم امشب و آن را مخفّف كرده بىمد نيز كفته‌اند حكيم سنائى در حديقه كويد شعر كر تو را تيغ تن زند آه كن * ور تو را زخم حق زند غه كن و صداى نفسى نيز كويند كه با ناله از سينه برآيد آهار دو معنى دارد اول خورش را كويند چون خورش باعث قوّت است آشى كه بكاغذ و جامه دهند سبب قوّت آنها شود آهار كويند و ازينجا است كه كسى كه خورش نخورده باشد معنى تركيبى آن ناآهار است و با آهار بخلاف آن و اكنون بخلاف اصل لغت ناهار خوردن را كويند و بمعنى نوعى از پولاد نيز آمده است اسدى كفته شعر نهاد از كمين سركه سالار بود * عمودش ز پولاد و آهار بود آهازيده بكسر زاى نقطه‌دار بمعنى كشيده است چه قد كشيده و چه شمشير كشيده و چه تنك اسب كشيده و عمارتهاى طولانى را نيز كويند آهته بر وزن تافته نيز به همان معنى است آهخت يعنى بركشيد و برآورد و آهختن يعنى كشيدن و آهخته يعنى كشيده بيك معنى است آهرامن و اهرمن و اهرن و اهريمن و اهريمه تمام اين لغات بمعنى ديو و شيطان كه راهنماى بديها است بخلاف يزدان كه راهنماى نيكيها است و كفته‌اند يزدان نام فرشته‌ايست ضدّ اهرمن و منسوب بايزد چنان كه رحمان و شيطان در لغت عرب آمده است و كفته شعر كر آن دو عارض رخشان ز فعل يزدانست * ز فعل اهرمن است آن دو زلف چوكان زن بدين دليل همى مانوى درست كند * كه خير هست ز يزدان و شر ز اهريمن و شواهد اين لغات بسيار است ناصرخسرو كفته شعر اى ستمكر فلك اى خواهر اهرامن * مىندانم كه افتاده ترا من سوزنى كفته زيباتر از پريست ببزم اندرون و ليك * در رزمكاه باز ندانى از اهرمنش آهن بمعنى شمشير و تيغ معروف است آهنج و آهنك قصد و كشش و بمعنى كشيدن نيز آمده كمال اسمعيل كفته شعر بدست راد تو اندر حسام جان آهنج * بدان صفت كه بود در ميان بحر نهنك و آوازى كه در اول خوانندكى باشد و اين از قصد مأخوذ است چه در نغمات كويند چه آهنك است يعنى قصد كدام مقام است و كنار حوض و خميدكى طاق ايوان كه باصطلاح بنّايان لنكه كويند كمال اسمعيل كفته شعر ز ناتوانى جائى رسيده‌ام كه مرا * مسافتى است ز آهنك صفّه تا پرده و بعضى كفته‌اند كه پوشش و سقفى كه بروش خرپشته باشد و اين بيت را دليل اين معنى كرده‌اند شعر جلالت ار بفلك بر بصدر بنشيند * شكسته كردد طاق سپهر را آهنك و بمعنى طرز و روش و صفت نيز كفته‌اند سراج حكاك كفته چو بد كردم به تو اى شوخ بد مهر * كه محزونم بدين آهنك كردى ديكر بمعنى صف مردم و جانورانست حكيم ازرقى كفته شعر زمين پيكر از يكديكر بكسلاند * بروز نبرد تو ز اهنك لشكر آهنجه بفتح جيم پهلو كش جولاهكان را كويند كه جولاهان وقت بافتن جامه بر پهناى آن استوار كنند و بر هر دو سر آن آهنى نصب كرده‌اند و آن را در وقت بافندكى بر دو كنار جامه بند كنند اثير آخسيكتى در باب جامهء خلعت خود كفته شعر كه ز اغاز جبريلش آهنجه كار * بفرجام ادريس ماكوزنش آهن جفت بضم جيم و سكون فا و تاى قرشت آهنى باشد كه زمين را بدان شيار كنند آهن‌ربا معروف است كه آهن را مىربايد آن را به عربى مقناطيس كويند آهنك در آهنج مرقوم شد آهنكيدن مصدر آهنك و بمعنى كشيدن است آهو بر وزن كاهو بمعنى غزال و او بمشك معروف و بمعنى عيب نيز آمده چنان كه خاقانى كفته شعر بينى آن جانور كه زايد مشك * نامش آهو و او همه هنر است كويند بمعنى مرضى است كه آن را ضيق النّفس كويند و صاحب جهانكيرى اين بيت را به اين معنى آورده شعر سك تازى كه آهو كير كردد * بكيرد آهويش چون پير كردد