رضا قلى خان ( هدايت )

12

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

سه بزركوار سه سهو و خطا فرموده‌اند اول آنكه هن نيست و من است دويم آنكه شعر رودكى نيست شعر فرخى است سيم آنكه پارسى نيست و عربى است فرّخى كفته كر همه نعمت يك روز دمى بخشد * ننهد منّت بر ما و پذيرد من اسبغول نباتى است شبيه بكوش اسب چه غول بمعنى كوش نيز آمده و آن را بپارسى اسپرزه كويند و به عربى بذر قطونا خوانند و آن را شعرا در شعر بشپش تشبيه كنند و آن را اسبغول جانور خوانند يعنى جاندار كفته‌اند صاحب فرهنك جهانكيرى شعر را اسپخول خوانده و پنيجال جانور دانسته يعنى فضله جانور و حال آنكه پنيحال فضله مرغ و مكس است نه فضلهء حيوانات بعد از آن نوشته كه هندو شاه و حافظ اوبهى ظاهرا به اين معنى برنخورده‌اند و در اين بيت بذر قطونا خوانده‌اند كه حكيم بهرامى سرخسى كفته به هيچ كاه نيارم به خانه كرد مقام * چرا كه خانه پر از اسبغول جانور است رشيد الدين تتوى در فرهنك خود كفته كمان صاحب فرهنك خطاست چه هندو شاه و حافظ در اين بيت بذر قطونا خوانده‌اند كنايه از اشپش كرده‌اند و اين معنى در اين بيت صحيح است و كمان اوسقيم و اسپخول بمعنى پنيحال در نسخه ديكر به نظر نيامده شاهدى مىخواهد و در اين باب حق با رشيديست زيرا كه خانه اكر پر فضله مرغ باشد مانع مقام صاحب‌خانه نتواند شد ولى پر از شپش بودن مايه زحمت و بىآرامى صاحب‌خانه است آبسكون نام درياى خزر است صاحب جهانكيرى نوشته با باى مكسور بسين زده و كاف عجمى و واو معروف نام جزيره‌ايست در سه فرسخى استراباد كه رودخانه آبكون از جانب خوارزم آمده بدرياى خزر مىريخته محل پيوستن رود آبكون را به دريا آبسكون كفته‌اند زيرا كه چون رود به دريا نزديك مىشد بآهستكى و سكون تمام مىرفت و چون آن جزيره در آنجا واقع شده بود آن را آب سكون نام كرده‌اند و صاحب برهان و رشيدى نيز متابعت او كرده‌اند چون فقير باستراباد و خوارزم از جانب امناى دولت عليّه ايران مامور شده بودم عرض مىكنم كه از خوارزم رودى ببحر خزر نمىآيد كه آبكون نام داشته باشد در فتنه چنكيزى آب رود جيحون را كه باوركنج و خيوه مىآمده سپاه مغول از اوركنج بكردانيده از راه بيابان بجانب درياى خزر روان ساختند و پس از رفع آن حادثه ديكرباره بخيوه و اوركنج روان كرديده و الآن كما كان و نام آبسكون بر درياى خزر قديم است دريا را بجزيره منسوب نتوان كرد بالعكس ممكن است و آن را آسكون نيز كفته‌اند چنان كه ازرقى هروى در صفت طول و عرض باغ طغان شاه كفته باد اندر او وزيده ز پهناى آبسكون * ابر اندر او كذشته ز بالاى قيروان اكر آسكون نام جزيره باشد نه دريا پهناى آسكون درين شعر اغراقى ندارد و باد جزيره آبسكون بهرات نخواهد رفت و اين شعر قاآنى شيرازى بمعنى دريا بودن آبسكون صراحت دارد كه كواكب را بماهيان دريا و آسمان را بآبسكون تشبيه كرده كفتى كه آسمان كرديده آسكون * زو ماهيان سيم آورده سربدر آبسكون بكسر با خواندن خطا است و مردم خوش ذوق موزون طبع از اين دو بيت استنباط خواهند كرد حكيم رودكى كه معاصر نصر ابن احمد سامانى است در هشتصد سال پيش از اين كفته كرفته روى دريا جمله كشتيهاى برّ تو * ز بهر مدح خوانانت ز شروان تا بآبسكون حكيم فرّخى در مدح سلطان محمود غزنوى كفته تو دارى از در كركانج تا قصدار و تا مكران * تو دارى از كنار كنك تا درياى آبسكون و اكر آب‌سكون خوانده شود شعر از وزن مىافتد محمّد خوارزم‌شاه ا مغول كريخته بجزيره كه قريب بدرياى آبسكون بوده پنهان شد و در آنجا به خاك فرو رفت و آن جزيره را برخى درين عهد ميان كاله دانند برو بفتح با و ضم را مخفّف ابروست در جهانكيرى آورده كه با اوّل مفتوح بثانى زده نام ستارهء مشتريست و اين بيت فردوسى را شاهد و مؤيّد خود كرده به بالا چو سرو و ميان همچو غرو * برخ همچو برو و برفتن تذرو درين بيت تصحيف‌خوانى شده برو بباى تازى بمعنى مشترى نيامده و بباى پارسى است و مخفف پروين است و در همين بيت به همين معنى است ديكر آنكه برو كه بمعنى ابرو است بروت دانسته و اين بيت را شاهد بروت كرده كه دارد كه كينه پرتاب او * نديده بروهاى پرتاب او يعنى ابروهاى پرچين ؟ ؟ ؟ سرخسى كفته برو كمان و بباز و فروفكنده كمان بستام در جهانكيرى در اين بيت خسرو دهلوى كه كفته جهان كه پيش خردمند دفتر ضحك است * به نيم خنده نيرزد از آن لب بسّام همانا بسّام كه در عربى بمعنى بسيار خندان است تشديدى بر سر داشته وى كمان دو نقطه كرده و بقرينه مرجان معنى كرده خطاى فاحش است چه از آن لب