رضا قلى خان ( هدايت )
110
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
سفيد و خوشبو و كرهدار مىشود و كرانى زبان را سود دهد اكرا بضم اول به وزن بفرا نام آش آرد باشد اگر چند بر وزن كمربند با جيم فارسى معنى اكر چه است فردوسى كفته شعر كرفتار فرمان يزدان بود * اكر چند دندانش سندان بود و بمعنى هرچند مرادف چندان نيز آمده اكرفت بفتح اول و كسر ثانى بر وزن نكرفت بقانون فارسيان مقدارى معيّن است از كناه كه نظيرش در عربى اخذ و مؤاخذه خواهد بود اكريون بر وزن طبرخون علتى است و مرضى است كه به عربى فوبا كويند اكست بفتح اول و ثانى ستارهء سهيل را كويند اكنش بكسر نون برآوردن ديوار عمارت را كويند نمايش بيست و نهم در الف ممدوده با لام آل بمعنى سرخ نيم رنك است و آلكونه و آلغونه يعنى كلكونه و آلا بمعنى آل يعنى سرخ نيمرنك منصور شيرازى كفته شعر چه چشم ابر شد آلا و روى كل نارى * بر آبكون صدف افكن شراب كلنارى و نام مرضى است كه زنان نوزائيده را عارض شود از كثرت رفتن خون عوام چنان دانند كه جنّى است آل نام كه مزاحم آن زن شود و آل تمغا مهر سلاطين نركست كه او را بسرخى مىآغشتهاند و مىزدند و معنى آن مهر سرخست و كاهى بجهة تخفيف تمغا انداخته آل كويند چنان كه نزارى كفته شعر ز بيم خاتم القاب تو نهادستم * به حكم يرليغ از آل ايلخان ياقوت و در لغت كه مركبّ است از آل و آو كفتهاند و تبديل آب است و معنى تركيبى او آب سرخست و بهندى نام درختى است كه از بيخ آن رنك سرخى حاصل شود مانند روناس و از آن جامها رنك كنند آلاس بمعنى زكال است سراج الدّين كفته شعر تاب قهرش تيغ را الماس كرد * برق خشمش كوه را آلاس كرد آلاله بمعنى لاله است و بيمد نيز آمده و در اصل آل لاله بوده يعنى سرخ بابا طاهر كفته شعر يكى برزيكرك ديدم درين دشت * به خون ديدكان آلاله مىكشت همى كشت و همىكفت اى دريغا * كه بايد كشتن و هشتن در اين دشت هم او كفته شعر الاله كوهساران هفتهء بى * بنوشه جو كناران هفتهء بى مناديى ميكرو شهر و بشهرو * وفاى كلعذاران هفتهء بى آلان به وزن نالان نام ولايتى است از جبال كرجستان و ملوك آن را كركنداج كويند و ميان مملكت الان و جبال قتق قلعهايست كه آن را باب آلان خوانند شعر تف تيغ هنديش هندوستانى * على الرّوس در روس و الآن نمايد كويند نمد آن ولايت كمال امتياز دارد شيخ نظامى كفته شعر بكرداكرد خركاه كيانى * فروهشته نمدهاى الانى بيمد نيز آمده چنان كه مرقوم شد آلاو و آلاوه بمعنى آتش مشتعل است شيخ آذرى كفته شعر بر اوج كنبد كردون از آن بتابد هور * كه يافت از تف قنديل مرتضى آلاو باباطاهر همدانى كفته ز چشمان اينقدر اخكر ببارم * كه كيتى سربسر آلاوه كيرد آلر بر وزن لاغر سرين را كويند آلست بالمد و فتح لام و سكون سين مهمله سرين را كويند عسجدى كفته شعر همچون رطب اندام و چو روغن كف دست * همچون شبه زلفين و چو دنبه آلست آلغده با لام مضموم بغين زده و دال و هاء مختفى بمعنى قهر آلود و خشمگين و ارغده نيز درين معنى مرادف آنست استاد رودكى كفته شير آلغده كه بيرون جهد از خانه بصيد * تا بچنك آرد آهوبره و آهو را آلغونه با لام موقوف و غين مضموم و واو معروف و نون و هاء مختفى سرخى باشد كه زنان بر روى مالند و در حقيقت آلكونه است و آن را غازه نيز كويند منجيك كفته شعر رو كه را در نبرد كردد زرد * سرخ رويش بآلغونه كنيد آلفتن بر وزن و معنى آشفتن آلفته بر وزن و معنى آشفته و رند بىكس و كوى و درويش نامراد را نيز كويند آلك بر وزن كالك سنبل الطيب را كويند و آن دوائى است معروف و مصغر آل هم هست آلكونه همان آلغونه است كه مرقوم شد شهيد كفته شعر آن بنا كوش كز صفا كوئى * بركشيد است آلكونه بسيم