ابو القاسم سلطانى
230
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
دارد رنگ غشاء نازك آن قهوهاى است . طعم دانهها قابض و نسبته تلخ و بوى آن شبيه بوى پنير است كه با له كردن دانه اين بو بيشتر احساس مىشود . دانهها را پس از جدا كردن و خشك نمودن در آب جوش گذاشته پوست آن را جدا مىكنند . اين دانه فوفل پوستگرفته را به هندى سپارى چهاليه 1 * و ميوه سرخ پوست نگرفته را چكنى و كهنى مىنامند كه بيشتر در گردهاى دندان به كار مىرود و ميوه نارس پوستدار را كوهه مىنامند . محل رويش درخت در هند بخصوص در دكن و بنگاله و نيز در جنوب چين ، فرمز ، مالزى ، جزاير سند و جاوه مىباشد و در مناطق مساعد آن را كشت مىدهند . در ايران رويش ندارد . تاريخچه و موارد مصرف آن در طب سنتى : فوفل ، بديغورس 2 * گويد در خيز عمومى انساج موثر است و ماسرجويه گويد آن قابض و شديدا سرد مىباشد و قوه آن مانند قوه صندل قرمز 3 * است ( الحاوى ج 21 ص 229 ) . فوفل سرد است و خشك اندر درجهى دوم . . . گوشت بن دندان سخت كند و گند بينى ببرد و چون بر آماسهاى گرم طلا كنند سود كند ، ماده از اندام ببرد ( الابنيه 247 ) . اخوينى آن را با اسامى پوپل و بوبل آورده است و در باب خناق گويد . . . بگيرد بوبل و صندل سرخ هر دو را نيمكوفته كند به آب بهجوشاند و غرغره كند بدان آب ، و اين به اول بايد كردن 4 * و در درد مفاصل و آماسهاى گرم نيز آن را به كار برده است ( هدايهء 308 - 563 - 604 ) . اسحق بن عمران گويد فوفل كوتل است و آن ميوهاى است به اندازه و رنگ جوزبوا و طعم آن گرم و كمى تلخ . . . مقوى اندامهاست و ابن رضوان گويد نوشيدن نيم يا يك مثقال قرمز آن مسهل خفيف است ( تت جامع مفردات ج 3 - 169 ) . فوفل ميوه درخت هندى و به شكل جوزبوا مىباشد . فوفل سرخرنگ و بوى خوشى دارد و اهالى هند براى خوشبو كردن دهان آن را مىخورند . . . ضمادش براى درد پلك و التهاب چشم سودمند است ( تت قانون عب 405 ) . فوفل ، غافقى گويد : خوشبوكننده دهان ، مقوى قلب و مانع التهاب چشم و جرب چشم 5 * و مقوى لثه و دندانها مىباشد ( تت جامع مفردات ج 3 - 169 ) . فوفل بندق هندى است و آن اطموط است 6 * ( شرح اسماء م - 311 ) . درخت وى مانند درخت نارگيل بود . . . بدل آن به وزن آن صندل سرخ و نيم وزن آن گشنيز تر . . . ( تلخيص از اختيارات 331 ) . فوفل بندق هندى نيست بلكه ميوهاى مانند جوز شامى مىباشد . . . بهطور خوراكى و ضماد آن درد را از بين مىبرد ، عرق را قطع كرده ، عصب را راحت ، و با بلوط در نرمى بافتهاى عضلانى 7 * و دررفتگى ناقص 8 * و سستى عصب سودمند است و قطره آن در چشم در طرفه 9 * موثر است ( تت تذكره 252 ) . پىپل به هندى فوفل است ( تحفه 61 ) . اطبوط ، اطماط و اطموط اسم بربرى رته است و فوفل را نيز نامند ، سپارى اسم هندى فوفل است ( تحفه 27 ، 143 و فرهنگ مخزن ) .